سیمین ساق | شعر فارسی
18.6K subscribers
4.39K photos
366 videos
17 files
274 links
شعر نو
و
شعر کهن
همین
siminsagh.net
Download Telegram
شعر هم اگر نگویم
مرا که هیچ گلی
هم‌نامم نیست،
و هیچ خیابانی به نامم
چگونه به یاد خواهی آورد؟

#مژگان_عباسلو 🌿
@siminsagh

خرّم آن روز که بازآیی و سعدی گوید:
آمدی؟ وَه که چه مشتاق و پریشان بودم

#سعدی_جانم 🌿
Forwarded from سیمین ساق | شعر فارسی (شیوا رشیدی)
@siminsagh

هیچ می‌گویی اسیری داشتم حالش چه شد؟!
خسته‌ی من نیم جانی داشت احوالش چه شد؟!

#محتشم_کاشانی 🌿
بی او نتوان رفتن بی‌او نتوان گفتن...

#مولانا 🌿 @siminsagh
ما نسل ِ بوسه های ممنوع بودیم
عشق را میانِ لبهای هم، پنهان کردیم
تا نمیرد
بعد از ما
شما، نسل ِآزادیِ بوسه در خیابان خواهید بود
عشق را با لبهایتان فریاد بزنید
تا زندگی کند

#افشین_یداللهی 🌿 @siminsagh
@siminsagh

چه خبر آینه جان؟ هیچ خبر، غمگینم
یک نفر آدمم و چند نفر غمگینم

#طاهره_خنیا 🌿
Forwarded from سیمین ساق | شعر فارسی (شیوا رشیدی)
@siminsagh
 
معلم کُتّابی دیدم در دیار مغرب ترشروی تلخ گفتار بدخوی مردم آزار گدا طبع ناپرهیزگار که عیش مسلمانان به دیدن او تبه گشتی و خواندن قرآنش دل مردم سیه کردی.
جمعی پسران پاکیزه و دختران دوشیزه به دست جفای او گرفتار نه زهره خنده و نه یارای گفتار گه عارض سیمین یکی را طپنچه زدی و گه ساق بلورین دیگری شکنجه کردی.
القصه شنیدم که طرفی از خباثت نفس او معلوم کردند و بزدند و براندند و مکتب او را به مصلحی دادند پارسای سلیم نیک مرد حلیم که سخن جز به حکم ضرورت نگفتی و موجب آزار کس بر زبانش نرفتی.
کودکان را هیبت استاد نخستین از سر برفت و معلم دومین را اخلاق ملکی دیدند و یک یک دیو شدند به اعتماد حلم او ترک علم دادند اغلب اوقات به بازیچه فراهم نشستندی و لوح درست ناکرده در سر هم شکستندی

استاد معلم چو بود بی آزار
خرسک بازند کودکان در بازار

بعد از دو هفته بر آن مسجد گذر کردم، معلم اولین را دیدم که دل خوش کرده بودند و به جای خویش آورده. انصاف برنجیدم و لاحول گفتم که ابلیس را معلم ملائکه دیگر چرا کردند. پیرمردی ظریف جهاندیده گفت:

پادشاهی پسر به مکتب داد
لوح سیمینش بر کنار نهاد
بر سر لوح او نبشته به زر
جور استاد به ز مهر پدر

#سعدی_جانمان 🌿
#گلستان_باب_هفتم
#روز_معلم_مبارک
ای که از لطف سراسر جانی

جان چه باشد؟ که تو صد چندانی

#عراقی 🌿
امواج نوای تو، به من می‌رسد از دور
دریایی و من تشنه‌ی مهر تو ، چو ماهی.

#فریدون_مشیری 🌿 @siminsagh
عشق تعبیر قشنگیست برایم از تو...
ورنه کمتر سخنی بودکه معنای تو داشت.

#افشین_یداللهی 🌿 @siminsagh
@siminsagh

((با احتیاط حمل شود که شکستنیـ...))
یکهو جیرینگ!
بغض کسی در گلو شکست..

#سید_مهدی_موسوی 🌿
@siminsagh
گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق
ساکن شود،
بدیدم و مشتاق‌تر شدم

#سعدی 🌿
@siminsagh 🌿

قبل رفتن فقط بگو که چرا
هرکسی را که زخممان بزند
بیشتر عاشقانه میخواهیم؟!
بغلم کن دوباره گریه کنم...

#اهورا_فروزان
#حامد_ابراهیم_پور
@siminsagh

بی دلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی‌دیدش و از دور خدا را(یا) می‌کرد

#حافظ 🌿
در دیده به جای خواب آب است مرا
زیرا که به دیدنت شتاب است مرا

گویند بخواب تا به خوابش بینی
ای بی‌خبران چه جای خواب است مرا...

#ابوسعید_ابوالخیر 🌿
کبریت زدم
تو برای این روشنایی محدود گریستی
سراپا در باد ایستادم
من فقط یک نفرم
اما اکنون هزاران پرنده را در باد به یغما می‌برند
از مهتاب که به خانه بازگردم
آهنها زنگ خورده‌اند
شاعران نشانی باد را گم کرده‌اند
زنبوران عسل را فراموش کرده‌اند
افق بی‌روشنایی در دستان تو نازنین جان می‌بازند

من گل سرخ بودم
که سراسرِ مهتاب را شکستم
راه برای شاعران سال‌خورده هموار بود
من شاعر جوان
مردمکان چشمانم را رها می‌کردم
که شهر را از دور ببینم
دیده بودم تصویری از عشق ندارم
شب به خیر.

#احمدرضااحمدی 🌿 @siminsagh
عشق
از همانجايى شروع شد
كه حالمان
به هيچ چيز خوش نشد
الا
دوست داشتنش

#امير_وجود 🌿
👍1
@siminsagh

بی تعلق شو که در هر گام آسایش کنی
خواب در هر جا که گیرد بینوا را، منزلست

#سامعای_مازندرانی 🌿
@siminsagh
آرزوی دل بیمار مَنی
صحتی!؟ عافیتی!؟ درمانی!؟

#عراقی 🌿