شعر هم اگر نگویم
مرا که هیچ گلی
همنامم نیست،
و هیچ خیابانی به نامم
چگونه به یاد خواهی آورد؟
#مژگان_عباسلو 🌿
مرا که هیچ گلی
همنامم نیست،
و هیچ خیابانی به نامم
چگونه به یاد خواهی آورد؟
#مژگان_عباسلو 🌿
سیمین ساق | شعر فارسی
@siminsagh گفتی از زندگی و چک خوردی کار کردی ولی کتک خوردی وسط انقلاب و آزادی... یک خیابان به نام کارگر است! #حامد_ابراهیم_پور 🌿 #روز_جهانی_کارگر_گرامیباد 👷👷♀
@siminsagh
پدرم کارگر بود
مرد با ایمانی
که هر بار نماز می خواند
خدا
از دست هایش خجالت می کشید!
#سابیر_هاکا 🌿
#گرامیداشت_روز_جهانی_کارگر
پدرم کارگر بود
مرد با ایمانی
که هر بار نماز می خواند
خدا
از دست هایش خجالت می کشید!
#سابیر_هاکا 🌿
#گرامیداشت_روز_جهانی_کارگر
Forwarded from سیمین ساق | شعر فارسی (شیوا رشیدی)
ما نسل ِ بوسه های ممنوع بودیم
عشق را میانِ لبهای هم، پنهان کردیم
تا نمیرد
بعد از ما
شما، نسل ِآزادیِ بوسه در خیابان خواهید بود
عشق را با لبهایتان فریاد بزنید
تا زندگی کند
#افشین_یداللهی 🌿 @siminsagh
عشق را میانِ لبهای هم، پنهان کردیم
تا نمیرد
بعد از ما
شما، نسل ِآزادیِ بوسه در خیابان خواهید بود
عشق را با لبهایتان فریاد بزنید
تا زندگی کند
#افشین_یداللهی 🌿 @siminsagh
Forwarded from سیمین ساق | شعر فارسی (شیوا رشیدی)
@siminsagh
معلم کُتّابی دیدم در دیار مغرب ترشروی تلخ گفتار بدخوی مردم آزار گدا طبع ناپرهیزگار که عیش مسلمانان به دیدن او تبه گشتی و خواندن قرآنش دل مردم سیه کردی.
جمعی پسران پاکیزه و دختران دوشیزه به دست جفای او گرفتار نه زهره خنده و نه یارای گفتار گه عارض سیمین یکی را طپنچه زدی و گه ساق بلورین دیگری شکنجه کردی.
القصه شنیدم که طرفی از خباثت نفس او معلوم کردند و بزدند و براندند و مکتب او را به مصلحی دادند پارسای سلیم نیک مرد حلیم که سخن جز به حکم ضرورت نگفتی و موجب آزار کس بر زبانش نرفتی.
کودکان را هیبت استاد نخستین از سر برفت و معلم دومین را اخلاق ملکی دیدند و یک یک دیو شدند به اعتماد حلم او ترک علم دادند اغلب اوقات به بازیچه فراهم نشستندی و لوح درست ناکرده در سر هم شکستندی
استاد معلم چو بود بی آزار
خرسک بازند کودکان در بازار
بعد از دو هفته بر آن مسجد گذر کردم، معلم اولین را دیدم که دل خوش کرده بودند و به جای خویش آورده. انصاف برنجیدم و لاحول گفتم که ابلیس را معلم ملائکه دیگر چرا کردند. پیرمردی ظریف جهاندیده گفت:
پادشاهی پسر به مکتب داد
لوح سیمینش بر کنار نهاد
بر سر لوح او نبشته به زر
جور استاد به ز مهر پدر
#سعدی_جانمان 🌿
#گلستان_باب_هفتم
#روز_معلم_مبارک
معلم کُتّابی دیدم در دیار مغرب ترشروی تلخ گفتار بدخوی مردم آزار گدا طبع ناپرهیزگار که عیش مسلمانان به دیدن او تبه گشتی و خواندن قرآنش دل مردم سیه کردی.
جمعی پسران پاکیزه و دختران دوشیزه به دست جفای او گرفتار نه زهره خنده و نه یارای گفتار گه عارض سیمین یکی را طپنچه زدی و گه ساق بلورین دیگری شکنجه کردی.
القصه شنیدم که طرفی از خباثت نفس او معلوم کردند و بزدند و براندند و مکتب او را به مصلحی دادند پارسای سلیم نیک مرد حلیم که سخن جز به حکم ضرورت نگفتی و موجب آزار کس بر زبانش نرفتی.
کودکان را هیبت استاد نخستین از سر برفت و معلم دومین را اخلاق ملکی دیدند و یک یک دیو شدند به اعتماد حلم او ترک علم دادند اغلب اوقات به بازیچه فراهم نشستندی و لوح درست ناکرده در سر هم شکستندی
استاد معلم چو بود بی آزار
خرسک بازند کودکان در بازار
بعد از دو هفته بر آن مسجد گذر کردم، معلم اولین را دیدم که دل خوش کرده بودند و به جای خویش آورده. انصاف برنجیدم و لاحول گفتم که ابلیس را معلم ملائکه دیگر چرا کردند. پیرمردی ظریف جهاندیده گفت:
پادشاهی پسر به مکتب داد
لوح سیمینش بر کنار نهاد
بر سر لوح او نبشته به زر
جور استاد به ز مهر پدر
#سعدی_جانمان 🌿
#گلستان_باب_هفتم
#روز_معلم_مبارک
@siminsagh 🌿
قبل رفتن فقط بگو که چرا
هرکسی را که زخممان بزند
بیشتر عاشقانه میخواهیم؟!
بغلم کن دوباره گریه کنم...
#اهورا_فروزان
#حامد_ابراهیم_پور
قبل رفتن فقط بگو که چرا
هرکسی را که زخممان بزند
بیشتر عاشقانه میخواهیم؟!
بغلم کن دوباره گریه کنم...
#اهورا_فروزان
#حامد_ابراهیم_پور
در دیده به جای خواب آب است مرا
زیرا که به دیدنت شتاب است مرا
گویند بخواب تا به خوابش بینی
ای بیخبران چه جای خواب است مرا...
#ابوسعید_ابوالخیر 🌿
زیرا که به دیدنت شتاب است مرا
گویند بخواب تا به خوابش بینی
ای بیخبران چه جای خواب است مرا...
#ابوسعید_ابوالخیر 🌿
کبریت زدم
تو برای این روشنایی محدود گریستی
سراپا در باد ایستادم
من فقط یک نفرم
اما اکنون هزاران پرنده را در باد به یغما میبرند
از مهتاب که به خانه بازگردم
آهنها زنگ خوردهاند
شاعران نشانی باد را گم کردهاند
زنبوران عسل را فراموش کردهاند
افق بیروشنایی در دستان تو نازنین جان میبازند
من گل سرخ بودم
که سراسرِ مهتاب را شکستم
راه برای شاعران سالخورده هموار بود
من شاعر جوان
مردمکان چشمانم را رها میکردم
که شهر را از دور ببینم
دیده بودم تصویری از عشق ندارم
شب به خیر.
#احمدرضااحمدی 🌿 @siminsagh
تو برای این روشنایی محدود گریستی
سراپا در باد ایستادم
من فقط یک نفرم
اما اکنون هزاران پرنده را در باد به یغما میبرند
از مهتاب که به خانه بازگردم
آهنها زنگ خوردهاند
شاعران نشانی باد را گم کردهاند
زنبوران عسل را فراموش کردهاند
افق بیروشنایی در دستان تو نازنین جان میبازند
من گل سرخ بودم
که سراسرِ مهتاب را شکستم
راه برای شاعران سالخورده هموار بود
من شاعر جوان
مردمکان چشمانم را رها میکردم
که شهر را از دور ببینم
دیده بودم تصویری از عشق ندارم
شب به خیر.
#احمدرضااحمدی 🌿 @siminsagh
👍1
@siminsagh
بی تعلق شو که در هر گام آسایش کنی
خواب در هر جا که گیرد بینوا را، منزلست
#سامعای_مازندرانی 🌿
بی تعلق شو که در هر گام آسایش کنی
خواب در هر جا که گیرد بینوا را، منزلست
#سامعای_مازندرانی 🌿