سیمین ساق | شعر فارسی
18.6K subscribers
4.39K photos
366 videos
17 files
274 links
شعر نو
و
شعر کهن
همین
siminsagh.net
Download Telegram
گفت : خیلیا تو این شهر از خفگی مُردن.
گفتم : آره، این طرفا دریا سرِ سازگاری نداره با کسی.
گفت : دریا خیلیا رو کُشته
اما اونایی که من میگم
همشون از دلتنگی خفه شدن...

#بابک_زمانی 🌿 @siminsagh
صبح بخیرِ بنفشِ تو
از آن سوی گوشیِ تلفن
جنگلی را در من رویاند!
#نزارقبانى 🌿 @siminsagh
Forwarded from سیمین ساق | شعر فارسی (شیوا رشیدی)
اینکه خاک سیهش بالین است
#اختر_چرخ_ادب پروین است

گرچه جز تلخی از ایام ندید
هرچه خواهی سخنش شیرین است

#پروین_اعتصامی 🌿
#روحش_شاد
چیره‌دستان میربایند آنچه هست
میبرند آنگه ز دزد کاه، دست

در دل ما حرص، آلایش فزود
نیت پاکان چرا آلوده بود

دزد اگر شب، گرم یغما کردنست
دزدی حکام، روز روشن است...

#پروین_اعتصامی 🌿
#شما_فرستادید
👉🏼 @siminsagh
👍1
غنچه ای زین شاخه ما را زیب دست و دامن است
همتی ای خواهران، تا فرصت کوشیدن است!

#پستی‌نسوان‌ایران‌جمله‌از‌بی‌دانشی‌است
#مرد‌یا‌زن‌برتری‌یا‌رتبت‌از‌دانستن‌است

به که هر دختر بداند قدر علم آموختن
تا نگوید کس، پسر هشیار و دختر کودن است!

#پروین_اعتصامی 🌿
تا بوده‌ام ای دوست
وفادار تو بوده‌ام..

#سیمین_بهبهانی 🌿
@siminsagh

-مادر!
پسرت بیماری باشکوهی دارد؛
قلبش آتش گرفته است.

#ولادیمیر_مایاکوفسکی 🌿
@siminsagh

کسی ﺑﻪ ﻓﻜﺮ گلﻫﺎ ﻧﯿﺴﺖ
ﻛﺴﯽ ﺑﻪ ﻓﻜﺮ ﻣﺎهیﻫﺎ ﻧﯿﺴﺖ
ﻛﺴﯽ ﻧﻤﯽﺧﻮﺍﻫﺪ
ﺑﺎﻭﺭﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﺎﻏﭽﻪ ﺩﺍﺭﺩ ﻣﯽﻣﯿﺮﺩ
ﻛﻪ ﻗﻠﺐ ﺑﺎﻏﭽﻪ ﺩﺭ
ﺯﯾﺮﺁﻓﺘﺎﺏ ﻭﺭﻡ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ
ﻛﻪ ﺫﻫﻦ ﺑﺎﻏﭽﻪ ﺩﺍﺭﺩ ﺁﺭﺍﻡ ﺁﺭﺍﻡ
ﺍﺯﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺳﺒﺰ ﺗﻬﯽ ﻣﯽﺷﻮﺩ

#فروغ 🌿
یک روز می رسد
یک روز که خیلی دور نیست وخواهی فهمید که
"دوستت دارم" با ارزش ترین چیزی بود که می توانستی داشته باشی
نه
اشتباه نکن
برای حسرت نگفتم و نه اینکه برگردی
خواستم بدانی من تا همان یکروز منتظرت خواهم ماند بی هیچ گلایه ای و حتی عاشق تر...

#حمید_جدیدی 🌿 @siminsagh
در ره عشق نشد کس به یقین محرم راز
هر کسی بر حسب فکر گمانی دارد

با خرابات نشینان ز کرامات ملاف
هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد..

#حافظ 🌿
@siminsagh 🌿

در خاطرم روانه شد و شب بخیر گفت
گفتم که در نبود تو شبها بخیر نیست

#فرامرز_عرب_عامری
#دلتنگیهای_شبانه_را_جدی_بگیرید
دلم بردی و برگشتی زهی دلدار بی‌معنی!
چه بود آخر ترا مقصود
از این آزار بی‌معنی!

#انوری 🌿
ما دو پیراهن بودیم،
بر یک بند...!

یکی را باد برد...
دیگری را باران هر روز
خیس میکند!

#رویا_شاه_حسین_زاده 🌿 @siminsagh
ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم، تکلیفمان هم روشن می شد.
ما، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی .
ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد، بهترین دوستم مرا از یاد برد» ...
ما و شعرهای دوران مدرسه، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِکوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .
ما، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم.
ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم.
ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم، و آن مرد؛ هر که می خواهد باشد.
مهم این است که داس دارد.

#الهه_سادات_موسوی 🌿

ما که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم...
"آلزایمر"
مادرم با سلاخ پسرش عشق بازی می‌کند
می‌گوید عاشق ظرافات اعدام پسرش شده
و من در انتظار تکرار ظرافت و آلزایمر مادر!
#مهدی_قاسمی🌿
@siminsagh
برای یک بار هم که شده
از ته قلب بگو دوستت دارم
تفنگی که دقیق نشانه نرود
می‌تواند عمری
یک نفر را عذاب دهد...!

#محسن_حسینخانی 🌿 @siminsagh
@siminsagh

چیست چندین التفات آشکارا با رقیب؟
جانب ما،
یک نظر نا کرده پنهانی هنوز...

#هلالی_جغتایی 🌿
@siminsagh

برادرانه بیا قسمتی كنیم، رقیب!
جهان و هرچه در او هست از تو، یار از من!

#رضی_شیرازی 🌿
همه
آرام گرفتند و
شب از نیمه گذشت؛

آنچه در خواب نشد
چشم من و پروین است...!

#سعدی 🌿