@siminsagh
با بعضی از شعرها میشود مرد؛ مثل این شعر از #نزار_قبانی:
"رفتنت،
آنقدرها هم که فکر میکنی فاجعه نیست
من مثل بیدهای مجنون ایستاده میمیرم."
#شما_فرستادید 🌿
با بعضی از شعرها میشود مرد؛ مثل این شعر از #نزار_قبانی:
"رفتنت،
آنقدرها هم که فکر میکنی فاجعه نیست
من مثل بیدهای مجنون ایستاده میمیرم."
#شما_فرستادید 🌿
غم انگیز بود
که خیابان پر بود
از قرارهایی که،
یکی نیامده بود!
یکی بی قرار و دلشکسته
برگشته بود!
اندوه من اما
از جنس سوم بود..
من با هیچ کس
هیچ کجای این همه شهر
در هیچ کجای این همه خیابان
هیچ قراری نداشتم...
#رویا_شاه_حسین_زاده 🌿 @siminsagh
که خیابان پر بود
از قرارهایی که،
یکی نیامده بود!
یکی بی قرار و دلشکسته
برگشته بود!
اندوه من اما
از جنس سوم بود..
من با هیچ کس
هیچ کجای این همه شهر
در هیچ کجای این همه خیابان
هیچ قراری نداشتم...
#رویا_شاه_حسین_زاده 🌿 @siminsagh
دوست دارمش
مثل دانه ای که نور را
مثل مزرعی که باد را
مثل زورقی که موج را
یا پرنده ای که اوج را
دوست دارمش..
#فروغ_فرخزاد 🌿 @siminsagh
مثل دانه ای که نور را
مثل مزرعی که باد را
مثل زورقی که موج را
یا پرنده ای که اوج را
دوست دارمش..
#فروغ_فرخزاد 🌿 @siminsagh
سیمین ساق | شعر فارسی
خاورمیانه را آفرید از روی چشم های شرقی ات؛ پر آشوب، رنجور خسته، زیبا #عباس_حسین_نژاد 🌿
خاورمیانه ر دُرس کِرد
از رو چیشوی شرقیت
خر تو خر
وامُنده
خسه
خوشگل
#عباس_حسین_نژاد 🌿
#نسخهی_شيرازی 😃
از رو چیشوی شرقیت
خر تو خر
وامُنده
خسه
خوشگل
#عباس_حسین_نژاد 🌿
#نسخهی_شيرازی 😃
@siminsagh
ای دل، برای آنکه نگیری چه میکنی؟!
با روزگار دوری و دیری چه میکنی؟
بی اختیار بغض که می گیردت بگو...
در خود شکست را نپذیری چه میکنی؟
بااین اتاق تنگ و شب سرد و گور تنگ
تو جای من جز اینکه بمیری چه میکنی؟
ای عشق، ای قدیم ترین زخم روزگار
در گوشۀ دلم سر پیری چه میکنی؟
دست تو را دوباره بگیرم چه می شود
دست مرا دوباره بگیری چه میکنی..؟!
#اصغر_معاذی 🌿
ای دل، برای آنکه نگیری چه میکنی؟!
با روزگار دوری و دیری چه میکنی؟
بی اختیار بغض که می گیردت بگو...
در خود شکست را نپذیری چه میکنی؟
بااین اتاق تنگ و شب سرد و گور تنگ
تو جای من جز اینکه بمیری چه میکنی؟
ای عشق، ای قدیم ترین زخم روزگار
در گوشۀ دلم سر پیری چه میکنی؟
دست تو را دوباره بگیرم چه می شود
دست مرا دوباره بگیری چه میکنی..؟!
#اصغر_معاذی 🌿
❤1
@siminsagh 🌿
ما هر دو، در آغوش پر از مهر #طبیعت
با دیده جان، محو تماشای بهاریم
#فریدون_مشیری
عکس از #عباس_ملکی
#بهار_لرستان
#با_زمین_مهربان_باشیم
#پاسداشت_روز_طبیعت
ما هر دو، در آغوش پر از مهر #طبیعت
با دیده جان، محو تماشای بهاریم
#فریدون_مشیری
عکس از #عباس_ملکی
#بهار_لرستان
#با_زمین_مهربان_باشیم
#پاسداشت_روز_طبیعت
ما زائر دلشکسته ی این خاکیم.
اگر امید را دمی رها نکردیم، نه بدان دلیل بود که آن را در خود داشتیم،
بل بدان سبب بود که امید را چون ودیعه یی به ما سپرده بودند تا به دست دیگران بسپاریم.
ما خواسته ایم که بی هیچ منتی پل باشیم میان کویر و باغ به این امید که عابران خوب، از دشت سوخته، به سبز باغ درآیند.
و دست های ما همیشه به پایه های در باغ بسته است.
مختصر فاصله ای ناپیمودنی...
#نادر_ابراهیمی 🌿
اگر امید را دمی رها نکردیم، نه بدان دلیل بود که آن را در خود داشتیم،
بل بدان سبب بود که امید را چون ودیعه یی به ما سپرده بودند تا به دست دیگران بسپاریم.
ما خواسته ایم که بی هیچ منتی پل باشیم میان کویر و باغ به این امید که عابران خوب، از دشت سوخته، به سبز باغ درآیند.
و دست های ما همیشه به پایه های در باغ بسته است.
مختصر فاصله ای ناپیمودنی...
#نادر_ابراهیمی 🌿
@siminsagh
نفسی وقت بهارم هوس صحرا بود
با رفیقی دو که دایم نتوان تنها بود
شکرین پسته دهانی به تفرج بگذشت
که چه گویم نتوان گفت که چون زیبا بود
دل سعدی و جهانی به دمی غارت کرد
همچو نوروز که بر خوان ملک یغما بود
#سعدی_جانم 🌿
نفسی وقت بهارم هوس صحرا بود
با رفیقی دو که دایم نتوان تنها بود
شکرین پسته دهانی به تفرج بگذشت
که چه گویم نتوان گفت که چون زیبا بود
دل سعدی و جهانی به دمی غارت کرد
همچو نوروز که بر خوان ملک یغما بود
#سعدی_جانم 🌿
Forwarded from سیمین ساق | شعر فارسی (شیوا رشیدی)
Forwarded from سیمین ساق | شعر فارسی (Eni Kazemi)
اینجا همه هر لحظه می پرسند:
«حالت چطور است؟»
اما کسی یک بار از من نپرسید:
«بالت . . .»
دیشب دوباره
گویا خودم را خواب دیدم:
در آسمان پر میکشیدم
و لابهلای ابرها پرواز میکردم.
و صبح چون از جا پریدم
در رختخوابم
یک مشت پَر دیدم
یک مشت پَر، گرم و پراکنده
پایین بالش
در رختخواب من نفس میزد
آنگاه با خمیازهای ناباورانه
بر شانههای خستهام دستی کشیدم
بر شانههایم
انگار جای خالی چیزی . . .
چیزی شبیه بال
احساس میکردم!
#قیصر_امين_پور 🌿 @siminsagh
«حالت چطور است؟»
اما کسی یک بار از من نپرسید:
«بالت . . .»
دیشب دوباره
گویا خودم را خواب دیدم:
در آسمان پر میکشیدم
و لابهلای ابرها پرواز میکردم.
و صبح چون از جا پریدم
در رختخوابم
یک مشت پَر دیدم
یک مشت پَر، گرم و پراکنده
پایین بالش
در رختخواب من نفس میزد
آنگاه با خمیازهای ناباورانه
بر شانههای خستهام دستی کشیدم
بر شانههایم
انگار جای خالی چیزی . . .
چیزی شبیه بال
احساس میکردم!
#قیصر_امين_پور 🌿 @siminsagh
به بهانه ی زادروز #نادر_ابراهیمی از آتش بدون دود میخوانیم :
ما را نگاه کن که به آزادی و سفره ای خالی قانعیم، اما آنها همین را هم قبول نمی کنند؛ شاید برای اینکه می دانند در آزادی هیچ سفره ای خالی نمی ماند...
@siminsagh 🌿
ما را نگاه کن که به آزادی و سفره ای خالی قانعیم، اما آنها همین را هم قبول نمی کنند؛ شاید برای اینکه می دانند در آزادی هیچ سفره ای خالی نمی ماند...
@siminsagh 🌿
❤1
سیمین ساق | شعر فارسی
به بهانه ی زادروز #نادر_ابراهیمی از آتش بدون دود میخوانیم : ما را نگاه کن که به آزادی و سفره ای خالی قانعیم، اما آنها همین را هم قبول نمی کنند؛ شاید برای اینکه می دانند در آزادی هیچ سفره ای خالی نمی ماند... @siminsagh 🌿
@siminsagh
بانو!
ویرانه یی ست این جهان.
عمر، کفاف نمیدهد که آباد کنیم،
غیرت رخصت نمیدهد که رها کنیم
مردی در تبعید #نادر_ابراهیمی 🌿
بانو!
ویرانه یی ست این جهان.
عمر، کفاف نمیدهد که آباد کنیم،
غیرت رخصت نمیدهد که رها کنیم
مردی در تبعید #نادر_ابراهیمی 🌿
سیمین ساق | شعر فارسی
@siminsagh بانو! ویرانه یی ست این جهان. عمر، کفاف نمیدهد که آباد کنیم، غیرت رخصت نمیدهد که رها کنیم مردی در تبعید #نادر_ابراهیمی 🌿
عزیزِ خوب من! تو هرگز دیر مکن! حوادث اما اگر دیر کردند، چارهای نیست... صبور باش!
یارا! نمیشود عمری نشست و حسرت خورد که:
«ای کاش این واقعه زودتر اتفاق افتاده بود، و آن حادثه، قدری پیش از آن، و آن یار كه میطلبیدم، زودتر به دیدارم میآمد و این مال، که حال به من تعلق گرفته است، پارسال میگرفت.»
نمیشود یارا! اینها که حسرت خوردنیست ابلهانه و باطل، حق آدمیان کمعقل است. باید دوید، رسید، حادثهای دیر را در آغوش کشید و گفت:
دیر آمدی ای نگار سرمست،
زودت ندهیم دامن از دست.
بر جادههای آبی سرخ #نادر_ابراهیمی 🌿
یارا! نمیشود عمری نشست و حسرت خورد که:
«ای کاش این واقعه زودتر اتفاق افتاده بود، و آن حادثه، قدری پیش از آن، و آن یار كه میطلبیدم، زودتر به دیدارم میآمد و این مال، که حال به من تعلق گرفته است، پارسال میگرفت.»
نمیشود یارا! اینها که حسرت خوردنیست ابلهانه و باطل، حق آدمیان کمعقل است. باید دوید، رسید، حادثهای دیر را در آغوش کشید و گفت:
دیر آمدی ای نگار سرمست،
زودت ندهیم دامن از دست.
بر جادههای آبی سرخ #نادر_ابراهیمی 🌿
👍1
سیمین ساق | شعر فارسی
عزیزِ خوب من! تو هرگز دیر مکن! حوادث اما اگر دیر کردند، چارهای نیست... صبور باش! یارا! نمیشود عمری نشست و حسرت خورد که: «ای کاش این واقعه زودتر اتفاق افتاده بود، و آن حادثه، قدری پیش از آن، و آن یار كه میطلبیدم، زودتر به دیدارم میآمد و این مال، که حال…
قلب مهمانخانه نيست،
كه آدمها بيايند، دو سه ساعت،
يا دو سه روزی توی آن بمانند
و بعد بروند!
قلب، لانهی گنجشك نيست
كه در بهار ساخته بشود،
و در پائيز، باد آن را با خودش ببرد!
قلب؟!
راستش نمیدانم چيست!
اما اين را میدانم
كه جای آدمهای خيلی خوب است...
#نادر_ابراهیمی 🌿
@siminsagh
كه آدمها بيايند، دو سه ساعت،
يا دو سه روزی توی آن بمانند
و بعد بروند!
قلب، لانهی گنجشك نيست
كه در بهار ساخته بشود،
و در پائيز، باد آن را با خودش ببرد!
قلب؟!
راستش نمیدانم چيست!
اما اين را میدانم
كه جای آدمهای خيلی خوب است...
#نادر_ابراهیمی 🌿
@siminsagh
👍1