سیمین ساق | شعر فارسی
18.6K subscribers
4.39K photos
366 videos
17 files
274 links
شعر نو
و
شعر کهن
همین
siminsagh.net
Download Telegram
دیشب در انتظار تو
جانم به لب رسید،

امشب بیا که نیست به فردا تقبلی...

#شهریار 🌿
#دلتنگیهای_شبانه_را_جدی_بگیرید
@siminsagh
با پیام دلکش
"نوروزتان پیروز باد"
با سرود تازه 
"هر روزتان نوروز باد"
شهر سرشار است از لبخند،
از گل، از امید 
تا جهان باقیست این آئین جهان افروز باد!

#فریدون_مشیری 🌿
باید شکست
هر چه شود سدّ راه وصل
دیوانِه بود بایَد و مَست و خوش و خَراب...

#مهدی_اخوان_ثالث 🌿 @siminsagh
هنوز غصه خود‌ را به خنده پنهان‌ کن
بخند گرچه تو با خنده هم غم‌‌انگیزی...

#فاضل_نظری 🌿
@siminsagh
@siminsagh

معشوقِ
جان به بهار آغشته‌ی منی...

#رضا_براهنی 🌿
تشنه ام امشب، اگر باز خیال لب تو
خواب نفرستد و از راه سرابم نبرد

کاش از عمر شبی تا به سحر چون مهتاب شبنم زلف تو را نوشم و خوابم نبرد

#مهدى_اخوان_ثالث 🌿
@siminsagh

خلق را بیدار باید بود از آب چشم من
وین عجب کآن وقت می‌گریم که کس بیدار نیست

#سعدی_جانم 🌿
Requiem For A Dream - Main Theme
<unknown>
گوش ها خواب هستند.
امروز گوش هایمان را با موسیقی بیدار کنیم!
@siminsagh
هر صبح چاک پیرهنی تازه می‌کند...

یارب به دست ‌کیست ‌گریبان آفتاب؟

#بیدل_دهلوی 🌿
@siminsagh
رنگ‌ها در رنگ‌ها دويده،
از رنگين كمانِ بهاریِ تو...

#احمدشاملو🌿
@siminsagh
من و صبح #بهار، می دانیم
روی دامان هر گلی در باغ
تا چه اندازه، پاک، شبنم هست.

پاک باشیم
ما مگر کمتریم از شبنم!

#كامبيز_صديقى_كسمايى 🌿
دیروز
كه #بهار در هوای خانه پیچید،
در دلم قند قند عشق آب شد.
خیالت را بوسه زدم،
پنجره ی اتاق را،
چهارطاق باز كردم
هوای آمدنت را
نفس كشیدم…

#عادل_دانتیسم 🌿 @siminsagh
🌿 افسر پرسید خب، بار چندم است که در امتحان گواهینامه شرکت می‌کنید؟ گفتم نمی‌دانم، یادم نیست، شاید سوم، چهارم، پنجم: اهمیتی دارد؟ افسر گفت بله، اهمیتش این است که بعد از سه، چهار یا پنج بار هنوز نمی‌دانید در این خیابان تنگ و ترش نباید با چهل تا بروید. گفتم جناب سرهنگ شما تا حالا گربه زیر کرده‌اید؟ من یک شب با همین چهل پنجاه تا در جاده‌ای یک‌طرفه می‌راندم. راننده‌ی ماشین عقبی یک خل وضع بود که نور بالا مستقیم خوابانده بود توی چشم من و من، در آفتاب کم‌رمق زمستان هم کورم چه رسد به نوربالای زانتیا در تابستان . از طرفی شالم هم افتاده بود و وقتی داشتم دنبالش می‌گشتم و هم‌زمان آینه را بالا می‌دادم، فهمیدم که استخوان‌های گربه‌ی مادر زیر چرخ‌های ماشینم له شد. من کوبیدم روی ترمز و آن خل‌وضع هم از پشت کوبید به صندوق ماشین محقرم. هر دو پیاده شدیم. من رفتم سمتش .داد می‌کشیدم و محکم به سینه‌اش می‌کوبیدم و می‌گفتم تو کشتی‌ش .او گیج شده بود و درست وقتی داشتم اشک‌هایم را با شالم پاک می‌کردم، دیدم که بچه گربه آن‌جا، کنار جاده منتظر مادرش مانده .خل وضع داشت درباره‌ی بیمه می‌پرسید. درباره‌ی این‌که کوپن بیمه‌اش حیف است و هرچه بخواهم، نقدی می‌دهد. چه می‌گفت؟ چرا این‌قدر ابله بود؟
افسر داشت با انگشت‌هایش روی شلوارش چیزی می‌کشید. پرسید با بچه گربه چه کردید؟ گفتم مادرش را دفن کردم وبعد، بردمش خانه. نهایتن چند ماهه بود.چندی ازش مراقبت کردم. بعد سپردمش به کسی.
افسر پیاده شد. نشست کنار جاده. سیگارش را روشن کرد. یکی هم برای من. گفت سیگار در حین کار ممنوع است. سیگارش را خاموش کرد. جاده مه زده بود. افسر نشست پشت فرمان. صبر کرد سیگارم تمام شود. گفت من می‌رسانمتان. روشن است که باز در امتحان رد شدید. دست‌کم با این حال شیدا زیر چرخ ماشین کسی نمانید.

افسر با سرعتی استاندارد در جاده‌ی مه‌زده می‌راند.من شعر می‌خواندم:

«به‌خاطر سنگفرشی که مرا به تو می رساند
نه به خاطر آفتاب، نه به خاطر حماسه
به خاطر سایه‌ی بام کوچکش
به خاطر ترانه‌ای کوچک‌تر از دست‌های تو
نه به خاطر جنگل‌ها، نه به خاطر دریا
به خاطر یک برگ
به خاطر یک قطره
روشن‌تر از چشم‌های تو
نه به خاطر دیوارها -به خاطر یک چپر
نه بخاطر همه انسانها -به خاطر نوزادِ دشمنش شاید
نه به خاطر دنیا -به خاطر خانه‌ی تو
به خاطر یقینِ کوچکت
که انسان دنیایی‌ست...»

شعر از احمد شاملو

#غزل_صدر

‌‎☑️شعری‌که‌زندگی‌ست👇
http://t.me/joinchat/BAlNIjvMQc6yl3tU5zghEQ
نقش او در چشم ما
هر روز خوشتر می‌شود ...

#سعدی 🌿
‌‎☑️شعری‌که‌زندگی‌ست👇
http://t.me/joinchat/BAlNIjvMQc6yl3tU5zghEQ
@siminsagh

گفتند چنینیم و چنانیم،دریغا
اینها همه لالایی خواباندن ما بود...

#ایرج_میرزا 🌿
@siminsagh

بی‌عمر زنده‌ام من و این بس عجب مدار
روز فِراق را كه نهد در شمار عمر؟

دی در گذار بود و نظر سوی ما نكرد
بیچاره دل كه هیچ ندید از گذار عمر

#حافظ 🌿
@siminsagh

هر چیزی را زکاتی‌ست
زکات عقل،
اندوهی‌ست طویل...

#عطار 🌿
#تذکرة_الأولیاء_را_بخوانیم
داستان عشق را
پایانی نیست
برخیز !
شتاب کن
اینک،
در کوچه سار #بهار
عشق را جار باید زد
و جویبار مهر را
جاری باید کرد
شهر به شهر
کوی به کوی
دل به دل

#بهرام_سالكى 🌿 @siminsagh
Forwarded from سیمین ساق | شعر فارسی (شیوا رشیدی)
@siminsagh

وعده های بزرگتر بده بعد
منتظر باش با مداد سیاه
هرکسی که سوال پرسیدت
خط خطی کن دو تا بهانه بکش

#اهورا_فروزان 🌿
روزی ابوبکر واسطی به تیمارستانی رفت و دیوانه ای را دید که های و هوی می کرد و نعره می زد گفت؛ «با این بندهای گران که بر پای تو نهاده اند، چه جای نشاط است؟»

گفت؛ «ای غافل! بند، بر پای من است، نه بر دل من»

#حکایت_عطار 🌿
@siminsagh

یک دل نشد گشاده ز گفت و شنید من
با هیچ قفل راست نیامد #کلید من...

#صائب_تبریزی 🌿
#شما_فرستادید