Forwarded from سیمین ساق | شعر فارسی
رستم، پهلوان نامدار ایرانی، در یک باغ خوش آب و هوا توقف کرد تا هم خستگی نبرد سنگینش با افراسیاب را از تن به در کند. هم اسب با وفایش رخش، نفسی تازه کند.
پس از خوردن نهار، پلک هایش سنگین شد و کنار آتش خوابش برد. رخش هم بدون این که افسارش به جایی بسته باشد، تنها ماند.
افراسیاب با خودش فکر کرد که موفقیت رستم تنها به خاطر قدرت خودش نیست بلکه اسب او در این پیروزی خیلی نقش داشته.
پس سربازانش را برای دزدیدن رخش فرستاد. آن ها که از قدرت رخش خبر داشتند برای به دام انداختنش یک طناب بسیار بلند و محکم آورده بودند.
وقتی رخش حسابی از رستم دور شد، طناب بلند رابه سمتش پرتاب کردند. رخش که بسیار باهوش و قوی بود با حرکتی جانانه خودش را نجات داد و فرار کرد.
رستم بیدار شد. جای خالی رخش را دید. زین او را در دست گرفت و از روی رد پاهایی که به جا مانده بود توانست او را پیدا کند.
بعد با صدای بلند به رخش گفت: « می دانی در حالی که زین تو را به دوش داشته ام چه قدر راه آمده ام؟ »
بعد برای دلداری خودش دوباره گفت: « عیبی ندارد. رسم زمانه این است. گاهی من باید سوار زین بشوم و گاهی زین سوار من. »
از زمانی که فردوسی این داستان را روایت کرد و این بیت را سرود، رسم شد هر وقت کسی به سختی و مشکل دچار شود به او چنین بگویند:
چنین است رسم سرای درشت
گهی پشت بر زین، گهی زین به پشت
#زادروزشاعروحماسهسرایبزرگ
#حکیمابوالقاسمفردوسی
👉 @siminsagh 🌿
پس از خوردن نهار، پلک هایش سنگین شد و کنار آتش خوابش برد. رخش هم بدون این که افسارش به جایی بسته باشد، تنها ماند.
افراسیاب با خودش فکر کرد که موفقیت رستم تنها به خاطر قدرت خودش نیست بلکه اسب او در این پیروزی خیلی نقش داشته.
پس سربازانش را برای دزدیدن رخش فرستاد. آن ها که از قدرت رخش خبر داشتند برای به دام انداختنش یک طناب بسیار بلند و محکم آورده بودند.
وقتی رخش حسابی از رستم دور شد، طناب بلند رابه سمتش پرتاب کردند. رخش که بسیار باهوش و قوی بود با حرکتی جانانه خودش را نجات داد و فرار کرد.
رستم بیدار شد. جای خالی رخش را دید. زین او را در دست گرفت و از روی رد پاهایی که به جا مانده بود توانست او را پیدا کند.
بعد با صدای بلند به رخش گفت: « می دانی در حالی که زین تو را به دوش داشته ام چه قدر راه آمده ام؟ »
بعد برای دلداری خودش دوباره گفت: « عیبی ندارد. رسم زمانه این است. گاهی من باید سوار زین بشوم و گاهی زین سوار من. »
از زمانی که فردوسی این داستان را روایت کرد و این بیت را سرود، رسم شد هر وقت کسی به سختی و مشکل دچار شود به او چنین بگویند:
چنین است رسم سرای درشت
گهی پشت بر زین، گهی زین به پشت
#زادروزشاعروحماسهسرایبزرگ
#حکیمابوالقاسمفردوسی
👉 @siminsagh 🌿
@siminsagh
دیدی که دختر لر از اینجا رفت
حتی امیر دلخور از اینجا رفت
دل نیز با دل پر از اینجا رفت
من "دل" شکسته ام که نمی مانم...
#محمدرضا_حاج_رستم_بگلو 🌿
دیدی که دختر لر از اینجا رفت
حتی امیر دلخور از اینجا رفت
دل نیز با دل پر از اینجا رفت
من "دل" شکسته ام که نمی مانم...
#محمدرضا_حاج_رستم_بگلو 🌿
همچون نسیمِ صبح،
لرزان و بی قرار وزیدم به سوی تو...
اما تو هیچ بودی و دیدم هنوز هم،
در سینه هیچ نیست
بجز آرزوی تو...
#فروغ_فرخزاد 🌿
لرزان و بی قرار وزیدم به سوی تو...
اما تو هیچ بودی و دیدم هنوز هم،
در سینه هیچ نیست
بجز آرزوی تو...
#فروغ_فرخزاد 🌿
حرفِ من این است:
قطرهها باید آگاه شوند
که به همکوشی، بیشک
میتوان بر جهتِ تقدیری فایق شد.
بیگمان ناآگاهیست
آنچه آسانجو را وامیدارد
که سراشیبی را
نام بگذارد تقدیر
و مقدّر را چیزی پندارد
که نمییابد تغییر.
#احمد_شاملو 🌿
قطرهها باید آگاه شوند
که به همکوشی، بیشک
میتوان بر جهتِ تقدیری فایق شد.
بیگمان ناآگاهیست
آنچه آسانجو را وامیدارد
که سراشیبی را
نام بگذارد تقدیر
و مقدّر را چیزی پندارد
که نمییابد تغییر.
#احمد_شاملو 🌿
درد است که آدمی را راهبر است.
در هر کاری که هست، تا او را دردِ آن کار و هوس و عشق آن کار در درون نخیزد، او قصد آن کار نکند و آن کارِ بیدرد او را میسر نشود!
خواه دنیا، خواه آخرت، خواه بازرگانی، خواه پادشاهی، خواه علم و خواه نجوم و غیره...
#مولانا
#فیه_ما_فیه
👉 @siminsagh 🌿
در هر کاری که هست، تا او را دردِ آن کار و هوس و عشق آن کار در درون نخیزد، او قصد آن کار نکند و آن کارِ بیدرد او را میسر نشود!
خواه دنیا، خواه آخرت، خواه بازرگانی، خواه پادشاهی، خواه علم و خواه نجوم و غیره...
#مولانا
#فیه_ما_فیه
👉 @siminsagh 🌿
این منم تنها و حیران،
نیمه شب ؛
کرده ام همراز خود
مهتاب را…
گویم امشب
بینم آن گل را به خواب؟
من مگر در خواب بینم
خواب را...
#فریدون_مشیری 🌿
نیمه شب ؛
کرده ام همراز خود
مهتاب را…
گویم امشب
بینم آن گل را به خواب؟
من مگر در خواب بینم
خواب را...
#فریدون_مشیری 🌿
Forwarded from سیمین ساق | شعر فارسی (Sahar Karami)
آشکارا نهان کنم تا چند؟
دوست می دارمت
به بانگِ بلند
#فخرالدین_عراقی 🕊
http://telegram.me/joinchat/BAlNIjvMQc6yl3tU5zghEQ
دوست می دارمت
به بانگِ بلند
#فخرالدین_عراقی 🕊
http://telegram.me/joinchat/BAlNIjvMQc6yl3tU5zghEQ
@siminsagh
روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد،
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم...»
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم!»
یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم.
نگسستم، نرمیدم.
رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهای دگر هم،
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم...
بی تو، اما، به چه حالی من از آن #کوچه گذشتم!
#فریدون_مشیری 🌿
روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد،
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم...»
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم!»
یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم.
نگسستم، نرمیدم.
رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهای دگر هم،
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم...
بی تو، اما، به چه حالی من از آن #کوچه گذشتم!
#فریدون_مشیری 🌿
کجاست جای رسیدن و پهن کردن یک فرش
و بی خیال نشستن
و گوش دادن به
صدای شستن یک ظرف زیر شیر مجاور ؟
#سهراب_سپهری 🌿
و بی خیال نشستن
و گوش دادن به
صدای شستن یک ظرف زیر شیر مجاور ؟
#سهراب_سپهری 🌿