سیمین ساق | شعر فارسی
18.6K subscribers
4.39K photos
366 videos
17 files
274 links
شعر نو
و
شعر کهن
همین
siminsagh.net
Download Telegram
@siminsagh

جهان بى روى تو روشن نبينم
وگر بينى تو بى من، من نبينم

#عطار 🌿
دل
به تو
سجده می کند
قبله اگر چه نیستی...

#ناشناس 🌿
👉🏼 @siminsagh
همیشه خواب‌ها
از ارتفاع ساده لوحی خود
پرت می‌شوند و می میرند

#فروغ_فرخزاد 🌿
Dele Divooneh
Hayedeh
@siminsagh 🌿

متن ترانه از #ایرج_رزمجو
به یاد بانو #هایده
ای دوچشمت
سبب وعلت پیدایش صبح

دیده بگشا که جهان منتظر آغاز است...


#کبیر_قزوينی 🌿
@siminsagh 🌿

برف هر چه نرم تر و سبک تر ببارد
سخت تر و
سنگین تر
می ماند،
غم
هم...

#پوریا_عالمی
#طبیعت_لرستان
عکس از #رضا_کریمی
@siminsagh 🌿
زودا... شهیدان شهر
از طغیان تشنه ی خون برخواهند خاست
تا کارون را به یاد بیاورند
که اهوازِ ما را
چرا بی کفن کشته اند...

#سیدعلی_پناه_صالحی
#اهواز_نفس_ندارد
عکس‌ومتن ارسالی از اعضای کانال
@siminsagh

ای یار قلندردل


دلتنگ چرایی تو




#مولانا 🌿
Forwarded from سیمین ساق | شعر فارسی (شیوا رشیدی)
م
ی
ر
ی
ز
ی
م

ریز
ریز
ریز
چون برف
که هرگز هیچ‌کس ندانست
تکه‌های خودکشی یک ابر است ...

#گروس_عبدالملکیان 🌿
@siminsagh

چه ولوله‌ای می‌کنند
بر خطوطِ حاملِ انتظارِ من
نُت‌های گام‌ِ تو:

می
رِ
سی

#شهاب_مقربین 🌿
@siminsagh

عیبِ شیرین دهنان نیست
که خون می ریزند
جُرمِ صاحب نظرانست
که دل می بندند..

#سعدی_جانم 🌿
@siminsagh


من بی تو ،
در غریب ترین شهر عالم


بی من ، تو در کجای جهانی
که نیستی؟




#غلامرضا_طریقی🌿
من در این تاریکی,
فکر یک بَره روشن هستم.
تا بیاید علفِ خستگی ام را بِچَرَد...

#سهراب_سپهری 🌿
@siminsagh 🌿

به نیکی گِرای و میازار کس
رهِ رستگاری همین است و بس

یکم بهمن ماه #زادروز_فردوسی
رستم، پهلوان نامدار ایرانی، در یک باغ خوش آب و هوا توقف کرد تا هم خستگی نبرد سنگینش با افراسیاب را از تن به در کند. هم اسب با وفایش رخش، نفسی تازه کند.
پس از خوردن نهار، پلک هایش سنگین شد و کنار آتش خوابش برد. رخش هم بدون این که افسارش به جایی بسته باشد، تنها ماند.
افراسیاب با خودش فکر کرد که موفقیت رستم تنها به خاطر قدرت خودش نیست بلکه اسب او در این پیروزی خیلی نقش داشته.

پس سربازانش را برای دزدیدن رخش فرستاد. آن ها که از قدرت رخش خبر داشتند برای به دام انداختنش یک طناب بسیار بلند و محکم آورده بودند.
وقتی رخش حسابی از رستم دور شد، طناب بلند رابه سمتش پرتاب کردند. رخش که بسیار باهوش و قوی بود با حرکتی جانانه خودش را نجات داد و فرار کرد.
رستم بیدار شد. جای خالی رخش را دید. زین او را در دست گرفت و از روی رد پاهایی که به جا مانده بود توانست او را پیدا کند.
بعد با صدای بلند به رخش گفت: « می دانی در حالی که زین تو را به دوش داشته ام چه قدر راه آمده ام؟ »
بعد برای دلداری خودش دوباره گفت: « عیبی ندارد. رسم زمانه این است. گاهی من باید سوار زین بشوم و گاهی زین سوار من. »
از زمانی که فردوسی این داستان را روایت کرد و این بیت را سرود، رسم شد هر وقت کسی به سختی و مشکل دچار شود به او چنین بگویند:

چنین است رسم سرای درشت
گهی پشت بر زین، گهی زین به پشت

#زادروزشاعروحماسه‌سرای‌بزرگ
#حکیم‌ابوالقاسم‌فردوسی
👉 @siminsagh 🌿
@siminsagh

آمد از شاخه فرود،

بوسه زد برلب رود؛

برگ عاشق شده بود.


#علی_پرهوده 🌿
@siminsagh

دیدی که دختر لر از اینجا رفت
حتی امیر دلخور از اینجا رفت
دل نیز با دل پر از اینجا رفت
من "دل" شکسته ام که نمی مانم...

#محمدرضا_حاج_رستم_بگلو 🌿
آه که چقدر بد است
به این خوبی ها,
تمام کردن کسی که 
قرار بود "هنوز ها" تمام نشود...

#حسین_منزوی 🌿
@siminsagh

هر خم از جعد پریشان تو زندان دلی‌ست
تا نگویی که اسیران کمند تو کم‌اند

#سعدی_جانم 🌿
همچون نسیمِ صبح،
لرزان و بی قرار وزیدم به سوی تو...
اما تو هیچ بودی و دیدم هنوز هم،
در سینه هیچ نیست
بجز آرزوی تو...

#فروغ_فرخزاد 🌿