سیمین ساق | شعر فارسی
18.6K subscribers
4.39K photos
366 videos
17 files
274 links
شعر نو
و
شعر کهن
همین
siminsagh.net
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
می‌رسی نامه بر باد،
ولی بعد از مرگ
من تو را می‌برم از یاد،
ولی بعد از مرگ!

#احسان_افشاری 🌿
محبوبم
عشق
پرنده است
آزاد و شاد و همواره در اوج
می تواند به تو
دو بال برای پرواز ببخشد
عشق پرنده است
و یکروز بی آنکه خود بخواهی
تو را
به شیشه پنجره ای
خواهد کوباند
#حمید_جدیدی 🌿 @siminsagh
@siminsagh

ﺯﻫﯽ ﺻﺒﺤﯽ
ﮐﻪ ﺍﻭ ﺁﯾﺪ
ﻧﺸﯿﻨﺪ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺑﺎﻟﯿﻦ
ﺗﻮ ﭼﺸﻢ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﮕﺸﺎﯾﯽ
ﺑﺒﯿﻨﯽ ﺷﺎﻩ ﺷﺎﻫﺎﻧﯽ...

#مولانا 🌿
#روزتان_پرازعشق ❤️
تنِ آسوده چه داند
كه دلِ خسته چه باشد 💔

#سعدی 🌿

سيمين‌ساق‌شعر‌پارسی👇
http://t.me/joinchat/BAlNIjvMQc6yl3tU5zghEQ
@siminsagh 🌿

گل‌پونه ها
نامهربانی آتشم زد
آتشم زد...


#هما_میرافشار
#سالمرگ_استاد_بسطامی
ای آنکه به باغ دلبری بر
چون قد خوش تو یک شجر نی
چندین شجر وفا نشاندم
وز وصل تو ذره‌ای ثمر نی
آوازهٔ من ز عرش بگذشت
وز درد دلم تو را خبر نی
از رفتن من غمت نباشد
از آمدن تو خود اثر نی
باز آیم اگر دهی اجازت
ای راحت جان من، و گر نی..
#سعدی 🌿
دلم را بود از آن پیمان‌گُسل امیدِ یاری‌ها
به نومیدی کشید آخر همه امیدواری‌ها!

رقیبان را ز وصل خویش تا کی معتبر سازی
مکن جانا! که هست این موجب بی‌اعتباری‌ها

به اغیار، از تو این گرم‌اختلاطی‌ها که من دیدم
عجب نَبود اگر چون شمع دارم اشکباری‌ها

به صد خواری مرا کشتی! وفاداری همین باشد؟
نکردی هیچ تقصیر، از تو دارم شرمساری‌ها

شب غم کُشت ما را! یاد باد آن روز خوش #وحشی
که می‌کرد از طریق مهر، ما را غمگساری‌ها

#به_نومیدی_کشید_آخر..
#شما_فرستادید 🌿
👉 @siminsagh
چشمانت
آخرین چیزی است
که از میراث عشق باقی می‌ماند ...

#نزار_قبانی 🌿
Forwarded from سیمین ساق | شعر فارسی (شیوا رشیدی)
با شبِ تاریک جورم! خوندی از چشمام نه؟
این‌که دورم،این‌که کورم، خوندی از چشمام نه؟

من شبم! چشمِ تو روشن! آخرش دیدی منو
خوووب کردی حال ویرونه! که کوبیدی منو

#احسان_بایگی 🕊
از رنجی خسته‌ام که از آنِ من نیست
بر خاکی نشسته‌ام که از آنِ من نیست

با نامی زیسته‌ام که از آنِ من نیست
از دردی گریسته‌ام که از آنِ من نیست

از لذتی جان‌گرفته‌ام که از آنِ من نیست
به مرگی جان می‌سپارم که از آنِ من نیست.

#احمد_شاملو 🌿
@siminsagh

زلف هندوی تو در تابست و ما را تاب نیست
چشم جادوی تو در خوابست و ما را خواب نیست

#خواجوی_کرمانی 🌿
@siminsagh

شیخ با من سخن از عالم عقبی می گفت،
گفتمش: شیخ! به آنجا که روم #او هم هست؟

#فریبرز_رضانواز 🌿
سلامٌ للذین احبّهم عبثاً…

سلام
به کسانی که بیهوده دوستشان داشتیم...

#محمود_درویش🌿
ترجمه #بابک_شاکر
میان باغ سیب تو،
هنوز پرسه می زنم..
مگر که جلوه ای کنی و
باز من بچینمت

#ناشناس 🌿
📷ترنج‌بانو

سيمين‌ساق‌شعر‌پارسی👇
‌‏http://t.me/joinchat/BAlNIjvMQc6yl3tU5zghEQ
@siminsagh 🌿

ماجرای اشک و مژگان تا کجا گیرد قرار
ما سراسر آبله، عالم سراپا سوزن است

#بیدل_دهلوی
عکس از #محمد_معصومی
فصلی ست میان پاییز و زمستان
به نام فصل گریه
فصلی که از همیشه به آسمان نزدیک‌تری...

#نزار_قبانی 🌿
همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم..

#شفیعی_کدکنی 🌿 @siminsagh
عقل من گرچه به جز چون و چرا هیچ نداشت
بعد انکار تو دیگر نه چرا داشت، نه چون...!

#فاضل_نظری 🌿
👉🏼 @siminsagh
گفت: سی سال بود تا مرا آرزوی حج بود
و از وصله‌دوزی سیصد و پنجاه درم جمع کردم، امسال قصد حج کردم تا بروم.

روزی سرپوشیده‌ای که در خانه است حامله بود، از همسایه بوی طعامی می‌آمد.

مرا گفت: برو و پاره‌ای بیار از آن طعام. من رفتم به در خانه همسایه آن حال خبر دادم.

همسایه گریست و گفت: بدان که سه شبانه‌روز بود که اطفال من هیچ نخورده بودند. امروز خری مرده دیدم. بار را از وی جدا کردم و طعام ساختم، بر شما حلال نباشد.

چون این بشنیدم آتش در جان من افتاد.
آن سیصد و پنجاه درهم برداشتم و بدو دادم، گفتم: نفقه ی اطفال کن که حج ما این است.

#عطار 🌿
#تذكرة_الأولياء_را_بخوانیم
👉 @siminsagh
@siminsagh

با من هزار تندی و تیزی نموده‌ای
گفتم به هیچکس که : فلان تندخوست؟! نه...

#اوحدی 🌿