@siminsagh
تا نه تصور کنی که بی تو صبوریم
گر نفسی میزنیم بازپسین است
حُسن تو هر جا که طبلِ عشق فروکوفت
بانگ برآمد که غارت دل و دین است
#سعدی_جانم 🌿
تا نه تصور کنی که بی تو صبوریم
گر نفسی میزنیم بازپسین است
حُسن تو هر جا که طبلِ عشق فروکوفت
بانگ برآمد که غارت دل و دین است
#سعدی_جانم 🌿
@siminsagh 🌿
یک روز [شبلی] طهارت کرده، عزم مسجد کرد. به سرش ندا کردند که: «طهارت آن داری که بدین گستاخی در خانۀ ما خواهی آمد؟»
شبلی این بشنود و بازگشت.
ندا آمد: «از درگاه ما باز می گردی؟»
نعره ها زد.
ندا آمد: «بر ما تشنیع می زنی؟»
بر جای بایستاد خاموش.
ندا آمد: «دعویِ تحمّل می کنی؟»
گفت: «المستغاث بک منک!» [از تو به تو پناه می برم!]
#تذکرة_الاولیاء
#عطار
ذکر شیخ ابوبکر شبلی
یک روز [شبلی] طهارت کرده، عزم مسجد کرد. به سرش ندا کردند که: «طهارت آن داری که بدین گستاخی در خانۀ ما خواهی آمد؟»
شبلی این بشنود و بازگشت.
ندا آمد: «از درگاه ما باز می گردی؟»
نعره ها زد.
ندا آمد: «بر ما تشنیع می زنی؟»
بر جای بایستاد خاموش.
ندا آمد: «دعویِ تحمّل می کنی؟»
گفت: «المستغاث بک منک!» [از تو به تو پناه می برم!]
#تذکرة_الاولیاء
#عطار
ذکر شیخ ابوبکر شبلی
بادی که از شمال غربی می آید
و بوی شانه های تو را دارد
دیوار های سیمانی را ویران می کند
آنگاه با گردبادی از نام هایت می چرخم
و چرخ چرخ چرخزنان
با شوق و با غبار
و با امید و شب می آمیزم
#حسین_منزوی 🌿
و بوی شانه های تو را دارد
دیوار های سیمانی را ویران می کند
آنگاه با گردبادی از نام هایت می چرخم
و چرخ چرخ چرخزنان
با شوق و با غبار
و با امید و شب می آمیزم
#حسین_منزوی 🌿
@siminsagh
بعضی ها را نوشتم ...
شعر شدند!
بعضی ها را نتوانستم بنویسم ...
اشک شدند!
بعضی ها را اما ؛
نه می شد نوشت...
و نه ننوشت!
آنها را فقط زیستم...
#رویا_شاهحسینزاده 🌿
بعضی ها را نوشتم ...
شعر شدند!
بعضی ها را نتوانستم بنویسم ...
اشک شدند!
بعضی ها را اما ؛
نه می شد نوشت...
و نه ننوشت!
آنها را فقط زیستم...
#رویا_شاهحسینزاده 🌿
@siminsagh
مست از آنم چنین که در بر خویش
مست در خواب دیده ام دوشت
بو که تعبیر خوابم آن باشد
که شوم امشبی هم آغوشت
#عطار 🌿
#شب_به_عشق ❤️
مست از آنم چنین که در بر خویش
مست در خواب دیده ام دوشت
بو که تعبیر خوابم آن باشد
که شوم امشبی هم آغوشت
#عطار 🌿
#شب_به_عشق ❤️
عشق
خاطرهییست به انتظارِ حدوث و تجدد نشسته،
چرا که آنان اکنون هر دو خفتهاند:
در این سویِ بستر
مردی و
زنی
در آنسوی.
تُندبادی بر درگاه و
تُندباری بر بام.
مردی و زنی خفته.
و در انتظارِ تکرار و حدوث
عشقی
خسته.
#شاملو 🌿
ـ ۱۳۳۸
از دفتر باغ آینه
👉 @siminsagh
خاطرهییست به انتظارِ حدوث و تجدد نشسته،
چرا که آنان اکنون هر دو خفتهاند:
در این سویِ بستر
مردی و
زنی
در آنسوی.
تُندبادی بر درگاه و
تُندباری بر بام.
مردی و زنی خفته.
و در انتظارِ تکرار و حدوث
عشقی
خسته.
#شاملو 🌿
ـ ۱۳۳۸
از دفتر باغ آینه
👉 @siminsagh
@siminsagh
ما دگر کس نگرفتیم به جای تو ندیم
الله الله تو فراموش مکن عهد قدیم
هر یک از دایره جمع به راهی رفتند
مابماندیم وخیالتو به یک جای مقیم
گر نسیم سحر از خلق تو بویی آرد
جانفشانیمبهسوغاتِنسیمتو،نه سیم
#سعدی_جانم 🌿
ما دگر کس نگرفتیم به جای تو ندیم
الله الله تو فراموش مکن عهد قدیم
هر یک از دایره جمع به راهی رفتند
مابماندیم وخیالتو به یک جای مقیم
گر نسیم سحر از خلق تو بویی آرد
جانفشانیمبهسوغاتِنسیمتو،نه سیم
#سعدی_جانم 🌿
زُلفِ تو غَرقِه بِه گُل بود و
هَر آنگاه کِه مَن
میزَدَم دَست بِدان زُلف
دو تا
گُل میرِیخت...
زادروز #باستانی_پاریزی 🌿
👉 @siminsagh
هَر آنگاه کِه مَن
میزَدَم دَست بِدان زُلف
دو تا
گُل میرِیخت...
زادروز #باستانی_پاریزی 🌿
👉 @siminsagh
@siminsagh
مرا تو جان شیرینی به تلخی رفته از اعضا
الا ای جان به تن بازآ و گر نه تن به جان آید
#سعدی_جانم 🌿
مرا تو جان شیرینی به تلخی رفته از اعضا
الا ای جان به تن بازآ و گر نه تن به جان آید
#سعدی_جانم 🌿
بیخیالِ #زمین...
حواستان جمعِ دلِ #آدمهایی باشد که شاید ناخواسته روزی هزار بار میلرزانید
و عینِ خیالتان نیست..
#علی_قاضی_نظام 🌿
👉 @siminsagh
حواستان جمعِ دلِ #آدمهایی باشد که شاید ناخواسته روزی هزار بار میلرزانید
و عینِ خیالتان نیست..
#علی_قاضی_نظام 🌿
👉 @siminsagh
تو مست شراب و خواب و ما را
بیخوابی کشت در تیاقت
نه قدرت با تو بودنم هست
نه طاقت آنکه در فراقت
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهٔ کار خویش گیرم...
#سعدی 🌿
بیخوابی کشت در تیاقت
نه قدرت با تو بودنم هست
نه طاقت آنکه در فراقت
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهٔ کار خویش گیرم...
#سعدی 🌿
سیمین ساق | شعر فارسی
تو مست شراب و خواب و ما را بیخوابی کشت در تیاقت نه قدرت با تو بودنم هست نه طاقت آنکه در فراقت بنشینم و صبر پیش گیرم دنبالهٔ کار خویش گیرم... #سعدی 🌿
مهر از تو توان برید؟ هیهات
کس بر تو توان گزید؟ حاشاک
اول دل برده باز پس ده
تا دست بدارمت ز فتراک!
بعد از تو به هیچکس ندارم
امید و ز کس نیایدم باک
درد از جهت تو عین داروست
زهر از قبل تو محض تریاک
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهٔ کار خویش گیرم...
#سعدی 🌿
کس بر تو توان گزید؟ حاشاک
اول دل برده باز پس ده
تا دست بدارمت ز فتراک!
بعد از تو به هیچکس ندارم
امید و ز کس نیایدم باک
درد از جهت تو عین داروست
زهر از قبل تو محض تریاک
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهٔ کار خویش گیرم...
#سعدی 🌿