سیمین ساق | شعر فارسی
18.6K subscribers
4.39K photos
366 videos
17 files
274 links
شعر نو
و
شعر کهن
همین
siminsagh.net
Download Telegram
ذکرِ تو از زبان من ، فکرِ تو از خیالِ من
چون بِرود که رفته ای در رگ و در مفاصلم...

#سعدی 🌿
👉🏼 @siminsagh
هم‌دست همه دست زنانم کردی
دو گوش کشان همچو کمانم کردی

خائیه بهر دهان چو نانم کردی
فی‌الجمله چنان شد که چنانم کردی

#مولانا 🌿 @siminsagh
@siminsagh

یلدای آدم ها همیشه اول دی نیست

هر کس شبی بی یار بنشیند شبش یلداست

#مهدی_فرجی 🌿
شخصی از مولانا عضد‌الدین پرسید که چونست که در زمان خلفا مردم دعوی خدایی و پیغمبری بسیار می‌کردند و اکنون نمی‌کنند؟
گفت: مردم این روزگار را چندان از ظلم و گرسنگی افتاده است
که نه از خدایشان یاد می‌آید و نه از پیغامبر.

#حکایت
#عبید_زاکانی 🌿
👉 @siminsagh
گفت؛
که دیوانه نه‌ای!
لایق این خانه نه‌ای!

رفتم دیوانه شدم.

#مولانا 🌿
دوش آرزوی خواب خوشم بود یک زمان،
امشب نظر به روی تو از خواب خوش‌ترست...

#سعدی 🌿
👉🏼 @siminsagh
گر بركَنَم دل از تو و بردارَم از تو مهر ،
آن مهر بر كه افكنم؟
آن دل كجا برم؟

#حافظ 🌿
@siminsagh 🌿

گفتی از زندگی و چک خوردی
کار کردی ولی کتک خوردی
وسط انقلاب و آزادی
یک خیابان به نام کارگر است

می روی قصه را تمام کنی
می روی روی چارپایه و بعد
از نفس های مرگ می ترسی
ترست از زندگی زیادتر است...

#حامد_ابراهیم_پور
#رضا_شهابی ✌️
الهی این بنده چه داند
که چه می باید جست؟

داننده تویی هر آنچه دانی، آن ده

#خواجه_عبدالله_انصاری 🌿

سیمین‌ساق،شعرپارسی👇
http://t.me/joinchat/BAlNIjvMQc6yl3tU5zghEQ
غیر رویت
هر چه بینم
نور چشمم کم شود...

#مولانا 🌿
👉🏼 @siminsagh
سیمین ساق | شعر فارسی
گر بركَنَم دل از تو و بردارَم از تو مهر ، آن مهر بر كه افكنم؟ آن دل كجا برم؟ #حافظ 🌿
تا تو به خاطرِ منی ، کس نگذشت بر دلم
مثلِ تو کیست در جهان تا ز تو مهر بگسلم؟

#سعدي 🌿
@siminsagh

تا نه تصور کنی که بی تو صبوریم
گر نفسی می‌زنیم بازپسین است

حُسن تو هر جا که طبلِ عشق فروکوفت
بانگ برآمد که غارت دل و دین است

#سعدی_جانم 🌿
@siminsagh 🌿

یک روز [شبلی] طهارت کرده، عزم مسجد کرد. به سرش ندا کردند که: «طهارت آن داری که بدین گستاخی در خانۀ ما خواهی آمد؟»
شبلی این بشنود و بازگشت.
ندا آمد: «از درگاه ما باز می گردی؟»
نعره ها زد.
ندا آمد: «بر ما تشنیع می زنی؟»
بر جای بایستاد خاموش.
ندا آمد: «دعویِ تحمّل می کنی؟»
گفت: «المستغاث بک منک!» [از تو به تو پناه می برم!]


#تذکرة_الاولیاء
#عطار
ذکر شیخ ابوبکر شبلی
توبه کردم که نبوسم لب ساقی و کنون
می‌گزم لب،
که چرا گوش به نادان کردم!

#حافظ 🌿 @siminsagh
دلداده
و درگیرم...

حیف است نمی‌میرم!

#علیرضا_آذر 🌿
بادی که از شمال غربی می آید
و بوی شانه های تو را دارد
دیوار های سیمانی را ویران می کند
آنگاه با گردبادی از نام هایت می چرخم
و چرخ چرخ چرخ‌زنان
با شوق و با غبار
و با امید و شب می آمیزم

#حسین_منزوی 🌿
@siminsagh

بعضی ها را نوشتم ...
شعر شدند!
بعضی ها را نتوانستم بنویسم ...
اشک شدند!
بعضی ها را اما ؛
نه می شد نوشت...
و نه ننوشت!
آنها را فقط زیستم...

#رویا_شاه‌حسین‌زاده 🌿
دوش می‌گفت؛
که فردا بدهم کام دلت!
سببی ساز خدایا که پشیمان نشود...

#حافظ 🌿 @siminsagh
@siminsagh

مست از آنم چنین که در بر خویش
مست در خواب دیده ام دوشت
بو که تعبیر خوابم آن باشد
که شوم امشبی هم آغوشت

#عطار 🌿
#شب_به_عشق ❤️
عشق
خاطره‌یی‌ست به انتظارِ حدوث و تجدد نشسته،
چرا که آنان اکنون هر دو خفته‌اند:

در این سویِ بستر
مردی و
زنی
در آن‌سوی.


تُندبادی بر درگاه و
تُندباری بر بام.

مردی و زنی خفته.

و در انتظارِ تکرار و حدوث
عشقی
خسته.

#شاملو 🌿
ـ ۱۳۳۸
از دفتر باغ آینه
👉 @siminsagh
@siminsagh

ما دگر کس نگرفتیم به جای تو ندیم
الله الله تو فراموش مکن عهد قدیم

هر یک از دایره جمع به راهی رفتند
مابماندیم وخیال‌تو به یک جای مقیم

گر نسیم سحر از خلق تو بویی آرد
جان‌فشانیم‌به‌سوغاتِ‌نسیم‌تو،نه سیم


#سعدی_جانم 🌿