کسی باور نمی کند
لبخندش می توانست
پلی باشد که #جمعه را
به همه ی روزهای هفته پیوند بزند…
#احمدرضااحمدی 🌿 @siminsagh
لبخندش می توانست
پلی باشد که #جمعه را
به همه ی روزهای هفته پیوند بزند…
#احمدرضااحمدی 🌿 @siminsagh
ذکرِ تو از زبان من ، فکرِ تو از خیالِ من
چون بِرود که رفته ای در رگ و در مفاصلم...
#سعدی 🌿
👉🏼 @siminsagh
چون بِرود که رفته ای در رگ و در مفاصلم...
#سعدی 🌿
👉🏼 @siminsagh
همدست همه دست زنانم کردی
دو گوش کشان همچو کمانم کردی
خائیه بهر دهان چو نانم کردی
فیالجمله چنان شد که چنانم کردی
#مولانا 🌿 @siminsagh
دو گوش کشان همچو کمانم کردی
خائیه بهر دهان چو نانم کردی
فیالجمله چنان شد که چنانم کردی
#مولانا 🌿 @siminsagh
شخصی از مولانا عضدالدین پرسید که چونست که در زمان خلفا مردم دعوی خدایی و پیغمبری بسیار میکردند و اکنون نمیکنند؟
گفت: مردم این روزگار را چندان از ظلم و گرسنگی افتاده است
که نه از خدایشان یاد میآید و نه از پیغامبر.
#حکایت
#عبید_زاکانی 🌿
👉 @siminsagh
گفت: مردم این روزگار را چندان از ظلم و گرسنگی افتاده است
که نه از خدایشان یاد میآید و نه از پیغامبر.
#حکایت
#عبید_زاکانی 🌿
👉 @siminsagh
@siminsagh 🌿
گفتی از زندگی و چک خوردی
کار کردی ولی کتک خوردی
وسط انقلاب و آزادی
یک خیابان به نام کارگر است
می روی قصه را تمام کنی
می روی روی چارپایه و بعد
از نفس های مرگ می ترسی
ترست از زندگی زیادتر است...
#حامد_ابراهیم_پور
#رضا_شهابی ✌️
گفتی از زندگی و چک خوردی
کار کردی ولی کتک خوردی
وسط انقلاب و آزادی
یک خیابان به نام کارگر است
می روی قصه را تمام کنی
می روی روی چارپایه و بعد
از نفس های مرگ می ترسی
ترست از زندگی زیادتر است...
#حامد_ابراهیم_پور
#رضا_شهابی ✌️
الهی این بنده چه داند
که چه می باید جست؟
داننده تویی هر آنچه دانی، آن ده
#خواجه_عبدالله_انصاری 🌿
✅سیمینساق،شعرپارسی👇
http://t.me/joinchat/BAlNIjvMQc6yl3tU5zghEQ
که چه می باید جست؟
داننده تویی هر آنچه دانی، آن ده
#خواجه_عبدالله_انصاری 🌿
✅سیمینساق،شعرپارسی👇
http://t.me/joinchat/BAlNIjvMQc6yl3tU5zghEQ
@siminsagh
تا نه تصور کنی که بی تو صبوریم
گر نفسی میزنیم بازپسین است
حُسن تو هر جا که طبلِ عشق فروکوفت
بانگ برآمد که غارت دل و دین است
#سعدی_جانم 🌿
تا نه تصور کنی که بی تو صبوریم
گر نفسی میزنیم بازپسین است
حُسن تو هر جا که طبلِ عشق فروکوفت
بانگ برآمد که غارت دل و دین است
#سعدی_جانم 🌿
@siminsagh 🌿
یک روز [شبلی] طهارت کرده، عزم مسجد کرد. به سرش ندا کردند که: «طهارت آن داری که بدین گستاخی در خانۀ ما خواهی آمد؟»
شبلی این بشنود و بازگشت.
ندا آمد: «از درگاه ما باز می گردی؟»
نعره ها زد.
ندا آمد: «بر ما تشنیع می زنی؟»
بر جای بایستاد خاموش.
ندا آمد: «دعویِ تحمّل می کنی؟»
گفت: «المستغاث بک منک!» [از تو به تو پناه می برم!]
#تذکرة_الاولیاء
#عطار
ذکر شیخ ابوبکر شبلی
یک روز [شبلی] طهارت کرده، عزم مسجد کرد. به سرش ندا کردند که: «طهارت آن داری که بدین گستاخی در خانۀ ما خواهی آمد؟»
شبلی این بشنود و بازگشت.
ندا آمد: «از درگاه ما باز می گردی؟»
نعره ها زد.
ندا آمد: «بر ما تشنیع می زنی؟»
بر جای بایستاد خاموش.
ندا آمد: «دعویِ تحمّل می کنی؟»
گفت: «المستغاث بک منک!» [از تو به تو پناه می برم!]
#تذکرة_الاولیاء
#عطار
ذکر شیخ ابوبکر شبلی
بادی که از شمال غربی می آید
و بوی شانه های تو را دارد
دیوار های سیمانی را ویران می کند
آنگاه با گردبادی از نام هایت می چرخم
و چرخ چرخ چرخزنان
با شوق و با غبار
و با امید و شب می آمیزم
#حسین_منزوی 🌿
و بوی شانه های تو را دارد
دیوار های سیمانی را ویران می کند
آنگاه با گردبادی از نام هایت می چرخم
و چرخ چرخ چرخزنان
با شوق و با غبار
و با امید و شب می آمیزم
#حسین_منزوی 🌿
@siminsagh
بعضی ها را نوشتم ...
شعر شدند!
بعضی ها را نتوانستم بنویسم ...
اشک شدند!
بعضی ها را اما ؛
نه می شد نوشت...
و نه ننوشت!
آنها را فقط زیستم...
#رویا_شاهحسینزاده 🌿
بعضی ها را نوشتم ...
شعر شدند!
بعضی ها را نتوانستم بنویسم ...
اشک شدند!
بعضی ها را اما ؛
نه می شد نوشت...
و نه ننوشت!
آنها را فقط زیستم...
#رویا_شاهحسینزاده 🌿
@siminsagh
مست از آنم چنین که در بر خویش
مست در خواب دیده ام دوشت
بو که تعبیر خوابم آن باشد
که شوم امشبی هم آغوشت
#عطار 🌿
#شب_به_عشق ❤️
مست از آنم چنین که در بر خویش
مست در خواب دیده ام دوشت
بو که تعبیر خوابم آن باشد
که شوم امشبی هم آغوشت
#عطار 🌿
#شب_به_عشق ❤️