و تو
هر جا و هر کجای جهان که باشی
باز به رویاهای من بازخواهی گشت
تو مرا ربوده٬ مرا کشته
مرا به خاکستر خواب ها نشانده ای..
هم از این روست که هر شب
تا سپیده دم بیدارم
عشق همین است در سرزمین من
من کشنده ی خواب های خویش را
دوست می دارم!
#سيدعلى_صالحى 🌿
هر جا و هر کجای جهان که باشی
باز به رویاهای من بازخواهی گشت
تو مرا ربوده٬ مرا کشته
مرا به خاکستر خواب ها نشانده ای..
هم از این روست که هر شب
تا سپیده دم بیدارم
عشق همین است در سرزمین من
من کشنده ی خواب های خویش را
دوست می دارم!
#سيدعلى_صالحى 🌿
اگر مُردم
برایم با دست و دلی باز گریه کنید
داروهای شفابخش بیاورید
بچینید روی رف
آن طرف اتاق
خواهرانم با صدای بلند
در عصر گریه کنند
و همسرم
صورتم را از باد برگرداند
و به سمتی ببرد که دلم را بُرد
اگر مُردم
بر میگردم
و تو را چون رودخانهای از نمک مینوشم .
#غلامرضا_بروسان 🌿 @siminsagh
برایم با دست و دلی باز گریه کنید
داروهای شفابخش بیاورید
بچینید روی رف
آن طرف اتاق
خواهرانم با صدای بلند
در عصر گریه کنند
و همسرم
صورتم را از باد برگرداند
و به سمتی ببرد که دلم را بُرد
اگر مُردم
بر میگردم
و تو را چون رودخانهای از نمک مینوشم .
#غلامرضا_بروسان 🌿 @siminsagh
@siminsagh 🌿
یاد دارم که در ایام جوانی گذر داشتم به کویی و نظر با رویی. در تموزی که حَرورش دهان بخوشانیدی و سَمومش مغز استخوان بجوشانیدی، از ضعف، بشریّت تاب آفتابِ هَجیر نیاوردم و التجا به سایهٔ دیواری کردم، مترقّب که کسی حَرّ تموز از من به بَردِ آبی فرونشانَد که همی ناگاه از ظلمتِ دهلیز خانهای، روشنیای بتافت یعنی جمالی که زبانِ فصاحت از بیانِ صباحتِ او عاجز آید، چنانکه در شبِ تاری صبح برآید یا آبِ حیات از ظلمت بهدرآید، قدحی برفاب بر دست و شکر در آن ریخته و به عَرَق برآمیخته. ندانم به گلابش مطیّب کردهبود یا قطرهای چند از گُلِ رویش در آن چکیده. فیالجمله شراب از دست نگارینش برگرفتم و بخوردم و عمر از سر گرفتم.
خرّم آن فرخندهطالع را که چشم
بر چنین روى اوفتد هر بامداد
مست می، بیدار گردد نیمشب
مست ساقی، روز محشر، بامداد
#گلستان_سعدی
#بابپنجمدرعشقوجوانی
یاد دارم که در ایام جوانی گذر داشتم به کویی و نظر با رویی. در تموزی که حَرورش دهان بخوشانیدی و سَمومش مغز استخوان بجوشانیدی، از ضعف، بشریّت تاب آفتابِ هَجیر نیاوردم و التجا به سایهٔ دیواری کردم، مترقّب که کسی حَرّ تموز از من به بَردِ آبی فرونشانَد که همی ناگاه از ظلمتِ دهلیز خانهای، روشنیای بتافت یعنی جمالی که زبانِ فصاحت از بیانِ صباحتِ او عاجز آید، چنانکه در شبِ تاری صبح برآید یا آبِ حیات از ظلمت بهدرآید، قدحی برفاب بر دست و شکر در آن ریخته و به عَرَق برآمیخته. ندانم به گلابش مطیّب کردهبود یا قطرهای چند از گُلِ رویش در آن چکیده. فیالجمله شراب از دست نگارینش برگرفتم و بخوردم و عمر از سر گرفتم.
خرّم آن فرخندهطالع را که چشم
بر چنین روى اوفتد هر بامداد
مست می، بیدار گردد نیمشب
مست ساقی، روز محشر، بامداد
#گلستان_سعدی
#بابپنجمدرعشقوجوانی
@siminsagh
حکایتِ شبِ هجران فروگذاشته بِه
به شُکرِ آن که برافکند پرده روزِ وصال
قتیلِ عشق تو شد حافظِ غریب ولی
به خاک ما گذری کن که خونِ مات حلال
#حافظ 🌿
حکایتِ شبِ هجران فروگذاشته بِه
به شُکرِ آن که برافکند پرده روزِ وصال
قتیلِ عشق تو شد حافظِ غریب ولی
به خاک ما گذری کن که خونِ مات حلال
#حافظ 🌿
دیگران از مرگ مهلت خواستند
عاشقان گویند نی نی زود باد
آسمان از دود عاشق ساختهست
آفرین بر صاحب این دود باد
#مولانا 🌿
👉 @siminsagh
عاشقان گویند نی نی زود باد
آسمان از دود عاشق ساختهست
آفرین بر صاحب این دود باد
#مولانا 🌿
👉 @siminsagh
@siminsagh
نقلست که روزی شیخ ابوسعيد ابوالخير مَستی را دید افتاده، گفت: دست به من ده، گفت: ای شیخ برو که دستگیری کار تو نیست، دستگیر بیچارگان خداست.
#عطار 🌿
#تذکره_الاولیا
نقلست که روزی شیخ ابوسعيد ابوالخير مَستی را دید افتاده، گفت: دست به من ده، گفت: ای شیخ برو که دستگیری کار تو نیست، دستگیر بیچارگان خداست.
#عطار 🌿
#تذکره_الاولیا
نردبان این جهان ما و منیست
عاقبت این نردبان افتادنیست
لاجَرَم هر کس که بالاتر نشست
استخوانش سخت تر خواهد شکست
#میدان_مولانا_ترکیه 🌿
👉 @siminsagh
عاقبت این نردبان افتادنیست
لاجَرَم هر کس که بالاتر نشست
استخوانش سخت تر خواهد شکست
#میدان_مولانا_ترکیه 🌿
👉 @siminsagh
@siminsagh
ترسد نگار از نگهم یا نگاه خویش
یا ترسد از گناه دل بیگناه خویش
از من پناه جُسته دلش غافل است لیک
بس غافلم ز حال دل بی پناه خویش
لیلیوش است عشقش و مجنون بهانه است
زین رو نمیرود به سر وعدهگاه خویش
شمع وجود من شده پروانه سوز، آه
معذورم از بزرگترین اشتباه خویش!
دارم دلی که سر به هواتر ز بچههاست
مسپر به چون منی دلک سربه راه خویش
ای آن که با گناه نگه گشتهای اسیر
بر من ببخش این گنه با نگاه خویش
#هادی_طبایی 🌿
ترسد نگار از نگهم یا نگاه خویش
یا ترسد از گناه دل بیگناه خویش
از من پناه جُسته دلش غافل است لیک
بس غافلم ز حال دل بی پناه خویش
لیلیوش است عشقش و مجنون بهانه است
زین رو نمیرود به سر وعدهگاه خویش
شمع وجود من شده پروانه سوز، آه
معذورم از بزرگترین اشتباه خویش!
دارم دلی که سر به هواتر ز بچههاست
مسپر به چون منی دلک سربه راه خویش
ای آن که با گناه نگه گشتهای اسیر
بر من ببخش این گنه با نگاه خویش
#هادی_طبایی 🌿
آن همه اندوه بود و این همه شادی
آن همه گفتار بود و این همه کردار
دوست بر دوست رفت یار بر یار
خوشتر ازین هیچ در جهان نبود کار
#ابوسعید_ابوالخیر 🌿 @siminsagh
آن همه گفتار بود و این همه کردار
دوست بر دوست رفت یار بر یار
خوشتر ازین هیچ در جهان نبود کار
#ابوسعید_ابوالخیر 🌿 @siminsagh