دل ِتنها
به چه شوقی پی یلدا برود؟
#یغما_گلرویی
✅سیمینساقشعرپارسی👇
http://t.me/joinchat/BAlNIjvMQc6yl3tU5zghEQ
به چه شوقی پی یلدا برود؟
#یغما_گلرویی
✅سیمینساقشعرپارسی👇
http://t.me/joinchat/BAlNIjvMQc6yl3tU5zghEQ
دل را قرار نيست ،
مگر در كنار #تو ...
كاين سان كشد به سوى تو
منزل به منزلم ...
#حسین_منزوی 🌿
#چشمم_به_هر_كجاست
#تويى_در_مقابلم
👉🏼 @siminsagh
مگر در كنار #تو ...
كاين سان كشد به سوى تو
منزل به منزلم ...
#حسین_منزوی 🌿
#چشمم_به_هر_كجاست
#تويى_در_مقابلم
👉🏼 @siminsagh
Forwarded from سیمین ساق | شعر فارسی (شیوا رشیدی)
[Nex1Music.Com]
Mohsen Chavoshi [Nex1Music.Com]
و تو
هر جا و هر کجای جهان که باشی
باز به رویاهای من بازخواهی گشت
تو مرا ربوده٬ مرا کشته
مرا به خاکستر خواب ها نشانده ای..
هم از این روست که هر شب
تا سپیده دم بیدارم
عشق همین است در سرزمین من
من کشنده ی خواب های خویش را
دوست می دارم!
#سيدعلى_صالحى 🌿
هر جا و هر کجای جهان که باشی
باز به رویاهای من بازخواهی گشت
تو مرا ربوده٬ مرا کشته
مرا به خاکستر خواب ها نشانده ای..
هم از این روست که هر شب
تا سپیده دم بیدارم
عشق همین است در سرزمین من
من کشنده ی خواب های خویش را
دوست می دارم!
#سيدعلى_صالحى 🌿
اگر مُردم
برایم با دست و دلی باز گریه کنید
داروهای شفابخش بیاورید
بچینید روی رف
آن طرف اتاق
خواهرانم با صدای بلند
در عصر گریه کنند
و همسرم
صورتم را از باد برگرداند
و به سمتی ببرد که دلم را بُرد
اگر مُردم
بر میگردم
و تو را چون رودخانهای از نمک مینوشم .
#غلامرضا_بروسان 🌿 @siminsagh
برایم با دست و دلی باز گریه کنید
داروهای شفابخش بیاورید
بچینید روی رف
آن طرف اتاق
خواهرانم با صدای بلند
در عصر گریه کنند
و همسرم
صورتم را از باد برگرداند
و به سمتی ببرد که دلم را بُرد
اگر مُردم
بر میگردم
و تو را چون رودخانهای از نمک مینوشم .
#غلامرضا_بروسان 🌿 @siminsagh
@siminsagh 🌿
یاد دارم که در ایام جوانی گذر داشتم به کویی و نظر با رویی. در تموزی که حَرورش دهان بخوشانیدی و سَمومش مغز استخوان بجوشانیدی، از ضعف، بشریّت تاب آفتابِ هَجیر نیاوردم و التجا به سایهٔ دیواری کردم، مترقّب که کسی حَرّ تموز از من به بَردِ آبی فرونشانَد که همی ناگاه از ظلمتِ دهلیز خانهای، روشنیای بتافت یعنی جمالی که زبانِ فصاحت از بیانِ صباحتِ او عاجز آید، چنانکه در شبِ تاری صبح برآید یا آبِ حیات از ظلمت بهدرآید، قدحی برفاب بر دست و شکر در آن ریخته و به عَرَق برآمیخته. ندانم به گلابش مطیّب کردهبود یا قطرهای چند از گُلِ رویش در آن چکیده. فیالجمله شراب از دست نگارینش برگرفتم و بخوردم و عمر از سر گرفتم.
خرّم آن فرخندهطالع را که چشم
بر چنین روى اوفتد هر بامداد
مست می، بیدار گردد نیمشب
مست ساقی، روز محشر، بامداد
#گلستان_سعدی
#بابپنجمدرعشقوجوانی
یاد دارم که در ایام جوانی گذر داشتم به کویی و نظر با رویی. در تموزی که حَرورش دهان بخوشانیدی و سَمومش مغز استخوان بجوشانیدی، از ضعف، بشریّت تاب آفتابِ هَجیر نیاوردم و التجا به سایهٔ دیواری کردم، مترقّب که کسی حَرّ تموز از من به بَردِ آبی فرونشانَد که همی ناگاه از ظلمتِ دهلیز خانهای، روشنیای بتافت یعنی جمالی که زبانِ فصاحت از بیانِ صباحتِ او عاجز آید، چنانکه در شبِ تاری صبح برآید یا آبِ حیات از ظلمت بهدرآید، قدحی برفاب بر دست و شکر در آن ریخته و به عَرَق برآمیخته. ندانم به گلابش مطیّب کردهبود یا قطرهای چند از گُلِ رویش در آن چکیده. فیالجمله شراب از دست نگارینش برگرفتم و بخوردم و عمر از سر گرفتم.
خرّم آن فرخندهطالع را که چشم
بر چنین روى اوفتد هر بامداد
مست می، بیدار گردد نیمشب
مست ساقی، روز محشر، بامداد
#گلستان_سعدی
#بابپنجمدرعشقوجوانی