سیمین ساق | شعر فارسی
az_ayn_vlayt.pdf
@siminsagh 🌿
خواب دیدم شدم ملوچ ( گنجشک) هی می پرم. از پشت بام توی حیاط پریدم. بابام گفت: ای داد و بیداد بچه مان شده ملوچ. من دیدم بابام هم خودش شد ملوچ و رفت نشست روی کتاب دعایش!!!
مادرم خندید . بعد گریه کرد . یک مرتبه اژدهای بزرگی آمد توی خانه . مادر تا اژدها را دید گفت: وای خدا مش باقر آمد ! و زود زود از میان دامنش پسته بر میداشت و خندان می کرد . دیدم که مادر دندان ندارد و خون از دهنش می آید.
اژدها به من حمله کرد خواستم از پنجره فرار کنم پنجره تنگتر و تنگتر می شد . یک پسته مثل بالون شد و مرا از لوله بخاری برد تا رسیدم به آسمان . دلم می خواست من هم یک ستاره قشنگ برای مادرم بر دارم تا به گردنش بیندازم . ولی یک دفعه پایم سر خورد و با سر افتادم میان کاهگل و یه هو از جا پریدم . دیدم که سقف اتاق روی سرم چکه می کند!!!
#برشی_از_کتاب
#ندارد
#از_این_ولایت
#علی_اشرف_درویشیان
#یادشان_گرامی
خواب دیدم شدم ملوچ ( گنجشک) هی می پرم. از پشت بام توی حیاط پریدم. بابام گفت: ای داد و بیداد بچه مان شده ملوچ. من دیدم بابام هم خودش شد ملوچ و رفت نشست روی کتاب دعایش!!!
مادرم خندید . بعد گریه کرد . یک مرتبه اژدهای بزرگی آمد توی خانه . مادر تا اژدها را دید گفت: وای خدا مش باقر آمد ! و زود زود از میان دامنش پسته بر میداشت و خندان می کرد . دیدم که مادر دندان ندارد و خون از دهنش می آید.
اژدها به من حمله کرد خواستم از پنجره فرار کنم پنجره تنگتر و تنگتر می شد . یک پسته مثل بالون شد و مرا از لوله بخاری برد تا رسیدم به آسمان . دلم می خواست من هم یک ستاره قشنگ برای مادرم بر دارم تا به گردنش بیندازم . ولی یک دفعه پایم سر خورد و با سر افتادم میان کاهگل و یه هو از جا پریدم . دیدم که سقف اتاق روی سرم چکه می کند!!!
#برشی_از_کتاب
#ندارد
#از_این_ولایت
#علی_اشرف_درویشیان
#یادشان_گرامی
من میخواهم زندگی ام بگذرد...من زندگی میکنم برای اینکه این بار را به مقصد برسانم و برای اینکه زندگی را دوست دارم...
پرویز! حرفهای من نباید تو را ناراحت کند
امشب خیلی دیوانه هستم...
مدت زیادی گریه کردم...
نمیدانم چرا...
فقط یادم هست که گریه کردم و اگر گریه نمیکردم خفه میشدم...
تنهایی روح مرا هیچ چیز جبران نمیکند...
مثل یک ظرف خالی هستم و توی مردابها دنبال جواهر میگردم...
پرویز نمیدانم برایت چه بنویسم؟
کاش میتوانستم مثل آدمهای دیگر خودم را در ابتذال زندگی گم کنم...
کاش میتوانستم برای کلمه موفقیت ارزشی قائل شوم...
گاهی اوقات پیش خودم فکر میکنم به مذهب پناه ببرم و در خودم نیروی ایمان را پرورش بدهم! بلکه از این راه به آرامش برسم...
اما خوب میدانم که دیگر نمیتوانم خودم را گول بزنم...
روح من در جهنم سرگردانی می سوزد و من با ناامیدی به خاکستر آن خیره می شوم...و به زن های خوشبختی فکر میکنم که توی خانه شوهرهایشان با رویاهای کودکانه ای سرگرم اند و با لذت خوشگذرانی های گذشته شان را نشخوار میکنند.
#قسمتی_از_نامه_فروغ_به_پرویزشاپور
👉 @siminsagh 🌿
پرویز! حرفهای من نباید تو را ناراحت کند
امشب خیلی دیوانه هستم...
مدت زیادی گریه کردم...
نمیدانم چرا...
فقط یادم هست که گریه کردم و اگر گریه نمیکردم خفه میشدم...
تنهایی روح مرا هیچ چیز جبران نمیکند...
مثل یک ظرف خالی هستم و توی مردابها دنبال جواهر میگردم...
پرویز نمیدانم برایت چه بنویسم؟
کاش میتوانستم مثل آدمهای دیگر خودم را در ابتذال زندگی گم کنم...
کاش میتوانستم برای کلمه موفقیت ارزشی قائل شوم...
گاهی اوقات پیش خودم فکر میکنم به مذهب پناه ببرم و در خودم نیروی ایمان را پرورش بدهم! بلکه از این راه به آرامش برسم...
اما خوب میدانم که دیگر نمیتوانم خودم را گول بزنم...
روح من در جهنم سرگردانی می سوزد و من با ناامیدی به خاکستر آن خیره می شوم...و به زن های خوشبختی فکر میکنم که توی خانه شوهرهایشان با رویاهای کودکانه ای سرگرم اند و با لذت خوشگذرانی های گذشته شان را نشخوار میکنند.
#قسمتی_از_نامه_فروغ_به_پرویزشاپور
👉 @siminsagh 🌿
#حافظا دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت
رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم
چون صبا با تن بیمار و دل بیطاقت
به هواداری آن سرو خرامان بروم...
رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم
چون صبا با تن بیمار و دل بیطاقت
به هواداری آن سرو خرامان بروم...
مرا هر کس که بیرون می کشد،
از گوشه خلوت!
ستمکاری است
کز آغوش یارم می کشد بیرون...
#صائب_تبریزی 🌿
👉 @siminsagh
از گوشه خلوت!
ستمکاری است
کز آغوش یارم می کشد بیرون...
#صائب_تبریزی 🌿
👉 @siminsagh
غروب جُمعه چَنِگ میزند
به تنهایی آدم ها
اِنگارمیخواهد
هر چه خاطره هست را
بیرون بکشد...
باخود بِبَرد....
#مژگان_بوربور 🌿
به تنهایی آدم ها
اِنگارمیخواهد
هر چه خاطره هست را
بیرون بکشد...
باخود بِبَرد....
#مژگان_بوربور 🌿
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بگوییم با هم:
تو را دوست دارم...
#قیصر_امین_پور 🌿
تقدیم به آنهایی که؛
شب را برایمان غمگین میکنند🥀
👉 @siminsagh
تو را دوست دارم...
#قیصر_امین_پور 🌿
تقدیم به آنهایی که؛
شب را برایمان غمگین میکنند🥀
👉 @siminsagh
گران گشتم به چشمش
بس که رفتم بی سبب سویش،
مرا زین پای بی فرمان
چه ها بر سر نمی آید...
#صائب_تبریزی 🌿
👉🏼 @siminsagh
بس که رفتم بی سبب سویش،
مرا زین پای بی فرمان
چه ها بر سر نمی آید...
#صائب_تبریزی 🌿
👉🏼 @siminsagh
@siminsagh
تنها منم که می دانم
چرا اغلب اوقات ساکتی
به اولین صبح پس از پایان جنگ شبیهی
آرامی و زیبا
اما غمگین
به اولین صبحانه
در اولین روز صلح می مانی
شیرینی و دلچسب اما
تنها با گریه می توان به تو دست زد
#حسن_آذری 🌿
تنها منم که می دانم
چرا اغلب اوقات ساکتی
به اولین صبح پس از پایان جنگ شبیهی
آرامی و زیبا
اما غمگین
به اولین صبحانه
در اولین روز صلح می مانی
شیرینی و دلچسب اما
تنها با گریه می توان به تو دست زد
#حسن_آذری 🌿
نرسد دست تمنا چون به دامان شما
می توان چشم دلی دوخت به ایوان شما
از دلم تا لب ایوان شما راهی نیست
نیمه جانی است درین فاصله قربان شما
#فریدون_مشیری 🌿
می توان چشم دلی دوخت به ایوان شما
از دلم تا لب ایوان شما راهی نیست
نیمه جانی است درین فاصله قربان شما
#فریدون_مشیری 🌿
Forwarded from تاریخ ما (Eni Kazemi)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
2+2=?
این فیلم کوتاه،موفق به دریافت 65 جایزه ی بینالملی در جهان شده است
@tarikhema
شهروندان عزیز لطفا با دقت نگاه کنید
این فیلم کوتاه،موفق به دریافت 65 جایزه ی بینالملی در جهان شده است
@tarikhema
شهروندان عزیز لطفا با دقت نگاه کنید
و ما
در حسرتِ روشناییِ شهر
و رویاهای گمشده ی مان،
به طلوعِ ستاره ای دیگر
مستانه منتظر نشسته ایم!
#افشین_کرد 🌿
در حسرتِ روشناییِ شهر
و رویاهای گمشده ی مان،
به طلوعِ ستاره ای دیگر
مستانه منتظر نشسته ایم!
#افشین_کرد 🌿