@siminsagh
امروز هم
بی "صبحت به خیر عزيزم" ات
آغاز شد
یک جمله ساده
که قادر است
خورشید مرا از پشت کوه ها بیرون بکشد...
من پیاده به خیابان زدم
و هیچ کس نمی داند
در درونم ، زن دیوانه ای ست
که روزش ،
به چند کلمه وابسته است...
#رویا_شاه_حسین_زاده 🌿
امروز هم
بی "صبحت به خیر عزيزم" ات
آغاز شد
یک جمله ساده
که قادر است
خورشید مرا از پشت کوه ها بیرون بکشد...
من پیاده به خیابان زدم
و هیچ کس نمی داند
در درونم ، زن دیوانه ای ست
که روزش ،
به چند کلمه وابسته است...
#رویا_شاه_حسین_زاده 🌿
این کیست
گشوده خوشتر از صبح
پیشانی بیکرانه در من
از شوق
کدام گل شکفته ست
این باغ پر از جوانه در من...
#فریدون_مشیری 🌿
گشوده خوشتر از صبح
پیشانی بیکرانه در من
از شوق
کدام گل شکفته ست
این باغ پر از جوانه در من...
#فریدون_مشیری 🌿
قدم های تو در دل شب
تپش های قلبی است در آستان تولد
عبور درختی ز مرز شکفتن
تو چون در شب تیره، رخ می نمایی
دری بر من از روشنی می گشایی
#نادر_نادرپور 🌿
تپش های قلبی است در آستان تولد
عبور درختی ز مرز شکفتن
تو چون در شب تیره، رخ می نمایی
دری بر من از روشنی می گشایی
#نادر_نادرپور 🌿
من دلم برای آن شب قشنگ
من دلم برای جاده ای که عاشقانه بود
آن سیاهی و
سکوت
چشمک ستاره های دور
من دلم برای او گرفته است
#محمدرضا_عبدالملکیان 🌿
من دلم برای جاده ای که عاشقانه بود
آن سیاهی و
سکوت
چشمک ستاره های دور
من دلم برای او گرفته است
#محمدرضا_عبدالملکیان 🌿
(مأمور اعدام)
آن دَم که مأمور اعدام پس از روزِ کار به خانه بر می گردد
با خود چه فکر می کند؟
آن دَم که در خانه با زن و فرزندانش می نشیند
که فنجانی چای بنوشد و بشقابی غذا بخورد
یعنی اهلِ خانه از او می پرسند
روز خوبی داشته ای؟
یا اینکه همه چیز رو به راه است؟
یعنی هیچ امکان دارد که حرفی بزنند!؟
مثلا اینکه هوا چگونه است
و یا گفتگویی کنند درباره ی بیس بال و سیاست؟
چیزی بگویند راجع به داستان های طنز روزنامه ها و فلیم های تلویزیون؟
آیا به دستانش خیره می شوند
هنگام که فنجان چای را می نوشد
و یا هنگام که لقمه در دهان می گذارد؟
آیا فرزند دلبندش به او می گویند:
"بابا بیا اسب_بازی بکنیم، من کمی طناب پیدا کرده ام" ؟
و اینکه آیا او به تمسخر جواب می دهد:
"امروز به اندازه ی کافی طناب دیده ام" ؟
هیچ می شود چهره اش از رضایت چونان شعله ای بتابد و بگوید:
"خوشا که در چه دنیای زیبایی نفس می کشیم" ؟
و آنگاه که ماهانِ تابان
از پنجره ی اتاق بر صورت و موی کودک خفته در رختخواب اش بتابد
آن دم حرف مأمور اعدام چیست؟ چی میکند آن هنگام؟
شاید برایش ساده باشد.
به گمانم
همه چیز برای مأمور اعدام ساده است.
#کارل_سندبرگ
ترجمه : #بابک_زمانی
👉 @siminsagh 🌿
آن دَم که مأمور اعدام پس از روزِ کار به خانه بر می گردد
با خود چه فکر می کند؟
آن دَم که در خانه با زن و فرزندانش می نشیند
که فنجانی چای بنوشد و بشقابی غذا بخورد
یعنی اهلِ خانه از او می پرسند
روز خوبی داشته ای؟
یا اینکه همه چیز رو به راه است؟
یعنی هیچ امکان دارد که حرفی بزنند!؟
مثلا اینکه هوا چگونه است
و یا گفتگویی کنند درباره ی بیس بال و سیاست؟
چیزی بگویند راجع به داستان های طنز روزنامه ها و فلیم های تلویزیون؟
آیا به دستانش خیره می شوند
هنگام که فنجان چای را می نوشد
و یا هنگام که لقمه در دهان می گذارد؟
آیا فرزند دلبندش به او می گویند:
"بابا بیا اسب_بازی بکنیم، من کمی طناب پیدا کرده ام" ؟
و اینکه آیا او به تمسخر جواب می دهد:
"امروز به اندازه ی کافی طناب دیده ام" ؟
هیچ می شود چهره اش از رضایت چونان شعله ای بتابد و بگوید:
"خوشا که در چه دنیای زیبایی نفس می کشیم" ؟
و آنگاه که ماهانِ تابان
از پنجره ی اتاق بر صورت و موی کودک خفته در رختخواب اش بتابد
آن دم حرف مأمور اعدام چیست؟ چی میکند آن هنگام؟
شاید برایش ساده باشد.
به گمانم
همه چیز برای مأمور اعدام ساده است.
#کارل_سندبرگ
ترجمه : #بابک_زمانی
👉 @siminsagh 🌿
👍1
@siminsagh
بیا ای دوست اینجا در وطن باش
شریک رنج و شادی های من باش
زنان اینجا چو شیر شرزه کوشند
اگر مردی در اینجا باش و زن باش
#شفیعی_کدکنی 🌿
#فرخنده_زادروز ❤️
بیا ای دوست اینجا در وطن باش
شریک رنج و شادی های من باش
زنان اینجا چو شیر شرزه کوشند
اگر مردی در اینجا باش و زن باش
#شفیعی_کدکنی 🌿
#فرخنده_زادروز ❤️
@siminsagh 🌿
شدهام
خراب و بدنام
و هنوز امیدوارم
که به همت عزیزان
برسم به نیک نامی ...
#حافظ
#روز_بزرگداشت_خواجه_شیراز_گرامیباد 🍁
شدهام
خراب و بدنام
و هنوز امیدوارم
که به همت عزیزان
برسم به نیک نامی ...
#حافظ
#روز_بزرگداشت_خواجه_شیراز_گرامیباد 🍁
Forwarded from سیمین ساق | شعر فارسی (Mohammad)