Forwarded from سیمین ساق | شعر فارسی (Mohammad)
Forwarded from سیمین ساق | شعر فارسی (Sahar)
@siminsagh
شب، صبح شد و باز کسی چشم به راه است
سخت است بفهمی که رقیبت خود شاه است
من مرد شبانی که فقط زمزمه میکرد:
معشوقه ام ای کاش به دربار نمیرفت...
باید چه کنم تا که سزاوار تو باشم؟
باید پس از این شاعر دربار تو باشم...
#عالی_رضایی 🌿
شب، صبح شد و باز کسی چشم به راه است
سخت است بفهمی که رقیبت خود شاه است
من مرد شبانی که فقط زمزمه میکرد:
معشوقه ام ای کاش به دربار نمیرفت...
باید چه کنم تا که سزاوار تو باشم؟
باید پس از این شاعر دربار تو باشم...
#عالی_رضایی 🌿
با هرچه عشق
نام تو را می توان نوشت
با هر چه رود
راه تو را می توان سرود
بیم از حصار نیست
که هر قفل کهنه را
با دست های روشن تو
می توان گشود
#محمدرضا_عبدالملکیان 🌿
نام تو را می توان نوشت
با هر چه رود
راه تو را می توان سرود
بیم از حصار نیست
که هر قفل کهنه را
با دست های روشن تو
می توان گشود
#محمدرضا_عبدالملکیان 🌿
مسافر چشم به راهی های من
بی گاهان از راه بخواهد رسید
ای همه ی امیدها
مرا به برآوردن این بام
نیرویی دهید..
#احمد_شاملو 🌿
بی گاهان از راه بخواهد رسید
ای همه ی امیدها
مرا به برآوردن این بام
نیرویی دهید..
#احمد_شاملو 🌿
سیمین ساق | شعر فارسی
خیلی ها سهمشون از مادر، یه سنگِ سرده و یک مشت دلتنگی که آخر نداره. خیلی ها آرزوشونه "فقط یک بار دیگه تو خواب ببیننش" پس چطور این همه مادر اینجاست و کسی بهشون سر نمیزنه؟ 📹#امیر_علی_ق #کهریزک 🌿
دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من
گر از قفس گریزم کجا روم، کجا من؟
#سیمین_بهبهانی 🌿
#کهریزک
👉 @siminsagh
گر از قفس گریزم کجا روم، کجا من؟
#سیمین_بهبهانی 🌿
#کهریزک
👉 @siminsagh
Forwarded from سیمین ساق | شعر فارسی (Mohammad)
Forwarded from سیمین ساق | شعر فارسی (Sahar)
به منظور #گرامیداشت_روز_خبرنگار 🌿
#امیرحسین_میراسماعیلی
🗞جهان صنعت / 17 مرداد 96
✍امیرحسین میراسماعیلی- بیا امشب برایت قصه تعریف کنم محبوب من. آمادهای؟ یکی بود، یکی نبود، غیر از خدای مهربون هیچکس نبود. خداوند متعال روزی که زمین و آدمهایش را خلق میکرد، سرنوشت هر کسی را روی پیشانیاش چسباند. قاعدتا آن اوایل سهمیهها زیاد بود و به برخیها سه یا چهار سهمیه رسید محبوب من. مثلا یکی شد خلبان و دکتر و شهردار و کاندیدای دائم ریاستجمهوری. دیگری شد معجزه هزاره سوم و مالک دکل و فرمانروای درخت. به این یکی تولیت آستان قدس رسید و به آن یکی سهمیه فروش نفت یک کشور. به بنده و همکارانم اما چه رسید؟ در بارگاه الهی هم متاسفانه بخت با ما یار نشد و یکی دوتا شغل در سبد باقی مانده بود که سرانجام «خبرنگاری» به ما رسید. درباره جزییات و کیفیت این شغل دوستداشتنی هم همینقدر بگویم که از بیستم هر ماه تا پایانش که حقوقم را دریافت کنم، مادر گرامی از شهرستان ساپورتم میکند. تازه یک همکار بدبختتر از خودم به نام سعید نوروزجو (حلالم کن داداش) هم دارم که پول سیگارش را من میدهم. عمق فاجعه را درک میکنی؟
با تمام این اوصاف اما من خوشحالم محبوب من. خوشحالم چون بنده کسی نیستم و میتوانم از چپ و راست انتقاد کنم. خوشحالم چون حقوقم را احزاب اصلاحطلب یا اصولگرا نمیدهند و نان بازوی خودم را میخورم. خوشحالم چون در این چند سال شاید توانستهام چند نفر را آگاهتر کنم یا نقشه سیاستمداری را برملا کنم. خوشحالم چون گاهی اوقات میتوانم خنده را بر لبان دوستانم بیاورم...
چه لذتی از اینها بالاتر؟ جان؟ اینها برایم نان و آب نمیشود؟ خب این هم حرفی است... دیگر چه خبر محبوب من؟
@siminsagh
#امیرحسین_میراسماعیلی
🗞جهان صنعت / 17 مرداد 96
✍امیرحسین میراسماعیلی- بیا امشب برایت قصه تعریف کنم محبوب من. آمادهای؟ یکی بود، یکی نبود، غیر از خدای مهربون هیچکس نبود. خداوند متعال روزی که زمین و آدمهایش را خلق میکرد، سرنوشت هر کسی را روی پیشانیاش چسباند. قاعدتا آن اوایل سهمیهها زیاد بود و به برخیها سه یا چهار سهمیه رسید محبوب من. مثلا یکی شد خلبان و دکتر و شهردار و کاندیدای دائم ریاستجمهوری. دیگری شد معجزه هزاره سوم و مالک دکل و فرمانروای درخت. به این یکی تولیت آستان قدس رسید و به آن یکی سهمیه فروش نفت یک کشور. به بنده و همکارانم اما چه رسید؟ در بارگاه الهی هم متاسفانه بخت با ما یار نشد و یکی دوتا شغل در سبد باقی مانده بود که سرانجام «خبرنگاری» به ما رسید. درباره جزییات و کیفیت این شغل دوستداشتنی هم همینقدر بگویم که از بیستم هر ماه تا پایانش که حقوقم را دریافت کنم، مادر گرامی از شهرستان ساپورتم میکند. تازه یک همکار بدبختتر از خودم به نام سعید نوروزجو (حلالم کن داداش) هم دارم که پول سیگارش را من میدهم. عمق فاجعه را درک میکنی؟
با تمام این اوصاف اما من خوشحالم محبوب من. خوشحالم چون بنده کسی نیستم و میتوانم از چپ و راست انتقاد کنم. خوشحالم چون حقوقم را احزاب اصلاحطلب یا اصولگرا نمیدهند و نان بازوی خودم را میخورم. خوشحالم چون در این چند سال شاید توانستهام چند نفر را آگاهتر کنم یا نقشه سیاستمداری را برملا کنم. خوشحالم چون گاهی اوقات میتوانم خنده را بر لبان دوستانم بیاورم...
چه لذتی از اینها بالاتر؟ جان؟ اینها برایم نان و آب نمیشود؟ خب این هم حرفی است... دیگر چه خبر محبوب من؟
@siminsagh
@siminsagh
چون گـره بگشایی از مو شام گـردد صبح ها
پرده چون بگشایی از رو صبح گردد شام ها
#صائب_تبریزی 🌿
چون گـره بگشایی از مو شام گـردد صبح ها
پرده چون بگشایی از رو صبح گردد شام ها
#صائب_تبریزی 🌿
@siminsagh
کاش آن آینه ای بودم من
که به هر صبح تو را می دیدم
می کشیدم همه اندام تو را در آغوش
سرو اندام تو با آنهمه پیچ
آنهمه تاب
آنگه از باغ تنت می چیدم
گل صد بوسه ناب.
#حمید_مصدق 🌿
کاش آن آینه ای بودم من
که به هر صبح تو را می دیدم
می کشیدم همه اندام تو را در آغوش
سرو اندام تو با آنهمه پیچ
آنهمه تاب
آنگه از باغ تنت می چیدم
گل صد بوسه ناب.
#حمید_مصدق 🌿