سیمین ساق | شعر فارسی
18.6K subscribers
4.39K photos
366 videos
17 files
274 links
شعر نو
و
شعر کهن
همین
siminsagh.net
Download Telegram
@siminsagh

«قد قامت» و فریاد موذن نکند گوش
آن کس که به فریاد بوَد زان قد و قامت

#هلالی_جغتایی 🌿
روزگار عجیبی شده است؛

حتی وقتی می‌خندیم
منظورمان چیز دیگریست،
وقتی همه چیز خوب است
می‌ترسیم،
ما به لنگیدن یک جای کار
عادت کرده‌ایم!

#هوشنگ_ابتهاج 🌿
Forwarded from سیمین ساق | شعر فارسی (Mohammad)
کای دل
امشب تو را چه اندوه است؟
#جامی 🕊
Forwarded from سیمین ساق | شعر فارسی (Sahar)
امشب
اندوه تو
بیش از همه شب
شد یارم...

#مهدی_اخوان_ثالث 🌿
@siminsagh

شب، صبح شد و باز کسی چشم به راه است
سخت است بفهمی که رقیبت خود شاه است
من مرد شبانی که فقط زمزمه میکرد:
معشوقه ام ای کاش به دربار نمیرفت...

باید چه کنم تا که سزاوار تو باشم؟
باید پس از این شاعر دربار تو باشم...

#عالی_رضایی 🌿
یكى بيايد و نسلِ ما را تكان دهد...
ما نسلِ دوست داشتنهاى ته نشين شده ايم

#علی_قاضی_نظام 🌿
با هرچه عشق
نام تو را می توان نوشت
با هر چه رود
راه تو را می توان سرود
بیم از حصار نیست
که هر قفل کهنه را 
با دست های روشن تو 
می توان گشود

#محمدرضا_عبدالملکیان 🌿
او صبر خواهد از من
بختی که من ندارم
من وصل خواهم از وی
قصدی که او ندارد

#شهریار 🌿
مسافر چشم به راهی های من
بی گاهان از راه بخواهد رسید

ای همه ی امیدها
مرا به برآوردن این بام
نیرویی دهید..

#احمد_شاملو 🌿
من به نوميدى خود معتادم...!

#فروغ_فرخزاد 🌿
@siminsagh
Forwarded from سیمین ساق | شعر فارسی (Mohammad)
من
درین بستر بی خوابی راز،
نقش رویایی
رخسار تو
می جویم باز...!

#احمد_شاملو🌿
اِمشب #رهی از میکده بیرون ننهم پای

آزرده دَردم دو سه پیمانه بسم نیست...!

@siminsagh 🌿
@siminsagh

نه گمان دار که رفتی و
فراموش شدی...!

#شهریار 🌿
کنارِ توست اگر غم را
کناری هست و
پایانی

#سعدی 🌿
به منظور #گرامیداشت_روز_خبرنگار 🌿
#امیرحسین_میراسماعیلی

🗞جهان صنعت / 17 مرداد 96

امیرحسین میراسماعیلی- بیا امشب برایت قصه تعریف کنم محبوب من. آماده‌ای؟ یکی بود، یکی نبود، غیر از خدای مهربون هیچ‌کس نبود. خداوند متعال روزی که زمین و آدم‌هایش را خلق می‌کرد، سرنوشت هر کسی را ‌روی پیشانی‌اش چسباند. قاعدتا آن اوایل سهمیه‌ها زیاد بود و به برخی‌ها سه یا چهار سهمیه رسید محبوب من. مثلا یکی شد خلبان و دکتر و شهردار و کاندیدای دائم ریاست‌جمهوری. دیگری شد معجزه هزاره سوم و مالک دکل و فرمانروای درخت. به این یکی تولیت آستان قدس رسید و به آن یکی سهمیه فروش نفت یک کشور. به بنده و همکارانم اما چه رسید؟ در بارگاه الهی هم متاسفانه بخت با ما یار نشد و یکی دوتا شغل در سبد باقی مانده بود که سرانجام «خبرنگاری» به ما رسید. درباره جزییات و کیفیت این شغل دوست‌داشتنی هم همین‌قدر بگویم که از بیستم هر ماه تا پایانش که حقوقم را دریافت کنم، مادر گرامی از شهرستان ساپورتم می‌کند. تازه یک همکار بدبخت‌تر از خودم به نام سعید نوروزجو (حلالم کن داداش) هم دارم که پول سیگارش را من می‌دهم. عمق فاجعه را درک می‌کنی؟

با تمام این اوصاف اما من خوشحالم محبوب من. خوشحالم چون بنده کسی نیستم و می‌توانم از چپ و راست انتقاد کنم. خوشحالم چون حقوقم را احزاب اصلاح‌طلب یا اصولگرا نمی‌دهند و نان بازوی خودم را می‌خورم. خوشحالم چون در این چند سال شاید توانسته‌ام چند نفر را آگاه‌تر کنم یا نقشه سیاستمداری را برملا کنم. خوشحالم چون گاهی اوقات می‌توانم خنده را بر لبان دوستانم بیاورم...
چه لذتی از اینها بالاتر؟ جان؟ اینها برایم نان و آب نمی‌شود؟ خب این هم حرفی است... دیگر چه خبر محبوب من؟

@siminsagh
@siminsagh

هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت
آخر عمر از جهان چون برود، خام رفت

#سعدی_جانمان 🌿
من آزمودم مدتی
بی ‌تو ندارم لذتی ...

#مولانا 🌿
@siminsagh
دلُم
بي وصلِ تِه
شادي مبيناد!

#باباطاهر 🌿
لب ها می لرزند
شب می تپد
جنگل نفس می کشد

پروای چه داری؟
مرا در شب بازوانت سفر ده..

#سهراب_سپهری 🌿