سیمین ساق | شعر فارسی
18.6K subscribers
4.39K photos
366 videos
17 files
274 links
شعر نو
و
شعر کهن
همین
siminsagh.net
Download Telegram
با تو گفتم حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز
نتوانم نتوانم...
روز اول كه دل من به تمنای تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی!
من نرمیدم..
نگسستم..

#فریدون_مشیری 🌿
بسیار بجویی و
نیابی دیگر...!

#خیام 🌿
👉🏼 @siminsagh
کو چنان یاری؟
که داند قدرِ اهلِ درد چیست؟

چیست عشق و؟
کیست مرد عشق و؟
درد مرد چیست؟

#وحشی_بافقی 🌿
کجاست بارشی از
ابر مهربان صدایت!؟

که تشنه مانده دلم
در هوای زمزمه هایت...

#حسین_منزوی 🌿
👉🏼 @siminsagh
@siminsagh

مرده آنست
که نامش
به نکویی نبرند...

#سعدی 🌿
#مریم_میرزاخانی
⚫️تسلیت به تمام مردم ایران
من از عهدِ آدم تو را دوست دارم

 از آغازِ عالم تو را دوست دارم

#قیصر_امین_پور 🌿
بشارتی به من از از کاروان بیار ای عشق
همیشه رفتن و رفتن ز آمدن چه خبر؟
#حسین_منزوی
تصویر کودکی مریم میرزا خانی
@siminsagh
برچیده از صفحه سهندایرانمهر
@siminsagh

من در این جای همین صورت بی جانم و بس
دلم آنجاست که آن دلبر عیار آنجاست....

#سعدی_جان 🌿
صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را
تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید...
#مريم_ميرزاخاني
#سعدی 🌿
@siminsagh
دلم کپک زده، آه
که سطری بنویسم از تنگی دل
همچون مهتاب‌زده‌یی از قبیله‌ی آرش بر چکاد صخره‌یی
زِه جان کشیده تا بن گوش
به رها کردن فریاد آخرین.

(کاش دلتنگی نیز نام کوچکی می‌داشت)

#شاملو 🌿
دوست داری در آرزوهايَت،

"ناگهان رفته"،
ناگهان برسد..

گريه كن!
توی گريه می فهمی،

عشق بايد
به استخوان برسد..

#پویا_جمشیدی 🌿
@siminsagh

شاعرتو را
زین خیل بی‌دردان
کسی نشناخت...

#منزوی_بزرگ 🌿
#آهای_خبردار
@siminsagh

دوش از برم چو رفتی آگه نگشتم، آری

عمری و رفتنِ عمر، آوازِ پا ندارد


#حزین_لاهیجی 🌿
@siminsagh

تو صبح عالم‌افروزی و من شمع سحرگاهی

گریبان باز کن در صبح تا من جان برافشانم

#صائب_تبریزی 🌿
#صبح_بخير🌺
@siminsagh

ز انگشتم شمیم غنچه ی فردوس می آید
نمی دانم سحر،بند گریبان که وا کردم...


#طالب_آملی 🌿
مرنجان دلم را
که این مرغ وحشی
زبامی که برخاست، مشکل نشیند..

#طبیب_اصفهانی 🌿
👉 @siminsagh
ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود،
نی نام زما و نه نشان خواهد بود!

زین پیش نبودیم و نبد هیچ خلل
زین پس چو نباشیم همان خواهد بود...!

#خیام 🌿
👉🏼 @siminsagh
گفتم ز کجایی تو؟
تسخر زد و گفت ای جان!
نیمیم ز ترکستان، نیمیم ز فرغانه
نیمیم ز آب و گل، نیمیم ز جان و دل
نیمیم لب دریا، نیمی همه دردانه
گفتم که رفیقی کن با من! که منم خویشت...
گفتا که بنشناسم من خویش ز بیگانه
من بی‌دل و دستارم
در خانه خمارم..
یک سینه سخن دارم!
هین شرح دهم یا نه؟

#مولانا 🌿
👉 @siminsagh
@siminsagh


نابینائی در شب تاریک چراغی در دست و سبوئی بر دوش در راهی می رفت. فضولی به وی رسید و گفت :
ای نادان! روز و شب پیش تو یکسانست و روشنی و تاریکی در چشم تو برابر، این چراغ را فایده چیست؟

نابینا بخندید و گفت : این چراغ نه از بهر خود است، از برای چون تو کوردلان بی خرد است، تا به من پهلو نزنند و سبوی مرا نشکنند.

حال نادان را به از دانا نمی داند کسی
گرچه دردانش فزون از بوعلی سینا بوَد
طعن نابینا مزن ای دم ز بینائی زده
زانکه نابینا به کار خویشتن بینا بود

#عبدالرحمان_جامی 🌿
#بهارستان