با تو گفتم حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز
نتوانم نتوانم...
روز اول كه دل من به تمنای تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی!
من نرمیدم..
نگسستم..
#فریدون_مشیری 🌿
سفر از پیش تو هرگز
نتوانم نتوانم...
روز اول كه دل من به تمنای تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی!
من نرمیدم..
نگسستم..
#فریدون_مشیری 🌿
بشارتی به من از از کاروان بیار ای عشق
همیشه رفتن و رفتن ز آمدن چه خبر؟
#حسین_منزوی
تصویر کودکی مریم میرزا خانی
@siminsagh
برچیده از صفحه سهندایرانمهر
همیشه رفتن و رفتن ز آمدن چه خبر؟
#حسین_منزوی
تصویر کودکی مریم میرزا خانی
@siminsagh
برچیده از صفحه سهندایرانمهر
صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را
تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید...
#مريم_ميرزاخاني
#سعدی 🌿
@siminsagh
تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید...
#مريم_ميرزاخاني
#سعدی 🌿
@siminsagh
دلم کپک زده، آه
که سطری بنویسم از تنگی دل
همچون مهتابزدهیی از قبیلهی آرش بر چکاد صخرهیی
زِه جان کشیده تا بن گوش
به رها کردن فریاد آخرین.
(کاش دلتنگی نیز نام کوچکی میداشت)
#شاملو 🌿
که سطری بنویسم از تنگی دل
همچون مهتابزدهیی از قبیلهی آرش بر چکاد صخرهیی
زِه جان کشیده تا بن گوش
به رها کردن فریاد آخرین.
(کاش دلتنگی نیز نام کوچکی میداشت)
#شاملو 🌿
دوست داری در آرزوهايَت،
"ناگهان رفته"،
ناگهان برسد..
گريه كن!
توی گريه می فهمی،
عشق بايد
به استخوان برسد..
#پویا_جمشیدی 🌿
"ناگهان رفته"،
ناگهان برسد..
گريه كن!
توی گريه می فهمی،
عشق بايد
به استخوان برسد..
#پویا_جمشیدی 🌿
@siminsagh
تو صبح عالمافروزی و من شمع سحرگاهی
گریبان باز کن در صبح تا من جان برافشانم
#صائب_تبریزی 🌿
#صبح_بخير🌺
تو صبح عالمافروزی و من شمع سحرگاهی
گریبان باز کن در صبح تا من جان برافشانم
#صائب_تبریزی 🌿
#صبح_بخير🌺
ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود،
نی نام زما و نه نشان خواهد بود!
زین پیش نبودیم و نبد هیچ خلل
زین پس چو نباشیم همان خواهد بود...!
#خیام 🌿
👉🏼 @siminsagh
نی نام زما و نه نشان خواهد بود!
زین پیش نبودیم و نبد هیچ خلل
زین پس چو نباشیم همان خواهد بود...!
#خیام 🌿
👉🏼 @siminsagh
گفتم ز کجایی تو؟
تسخر زد و گفت ای جان!
نیمیم ز ترکستان، نیمیم ز فرغانه
نیمیم ز آب و گل، نیمیم ز جان و دل
نیمیم لب دریا، نیمی همه دردانه
گفتم که رفیقی کن با من! که منم خویشت...
گفتا که بنشناسم من خویش ز بیگانه
من بیدل و دستارم
در خانه خمارم..
یک سینه سخن دارم!
هین شرح دهم یا نه؟
#مولانا 🌿
👉 @siminsagh
تسخر زد و گفت ای جان!
نیمیم ز ترکستان، نیمیم ز فرغانه
نیمیم ز آب و گل، نیمیم ز جان و دل
نیمیم لب دریا، نیمی همه دردانه
گفتم که رفیقی کن با من! که منم خویشت...
گفتا که بنشناسم من خویش ز بیگانه
من بیدل و دستارم
در خانه خمارم..
یک سینه سخن دارم!
هین شرح دهم یا نه؟
#مولانا 🌿
👉 @siminsagh