اشعاری در باب سخن گفتن و خموشی:
آدمی مخفی است در زیر زبان
این زبان پرده است بر درگاه جان
#مولانا 🌿
زدانش چو جان تو را مایه نیست
به از خامشی هیچ پیرایه نیست
#فردوسی🌿
ترا خاموشی ای خداوند هوش
وقار است و نااهل را پرده پوش
#سعدی🌿
کثرت و تفرقه در عالم گفتار بود
که جهانی همه یک تن شود از خاموشی
#صائب🌿
کم گوی و گزیده گوی چون در
تا ز اندک تو جهان شود پر
#نظامی 🌿
#اینپندبگیریدزماوصرافسخنباشید.
👉 @siminsagh
آدمی مخفی است در زیر زبان
این زبان پرده است بر درگاه جان
#مولانا 🌿
زدانش چو جان تو را مایه نیست
به از خامشی هیچ پیرایه نیست
#فردوسی🌿
ترا خاموشی ای خداوند هوش
وقار است و نااهل را پرده پوش
#سعدی🌿
کثرت و تفرقه در عالم گفتار بود
که جهانی همه یک تن شود از خاموشی
#صائب🌿
کم گوی و گزیده گوی چون در
تا ز اندک تو جهان شود پر
#نظامی 🌿
#اینپندبگیریدزماوصرافسخنباشید.
👉 @siminsagh
سیمین ساق | شعر فارسی
اشعاری در باب سخن گفتن و خموشی: آدمی مخفی است در زیر زبان این زبان پرده است بر درگاه جان #مولانا 🌿 زدانش چو جان تو را مایه نیست به از خامشی هیچ پیرایه نیست #فردوسی🌿 ترا خاموشی ای خداوند هوش وقار است و نااهل را پرده پوش #سعدی🌿 کثرت و تفرقه در عالم گفتار…
کم آواز هرگز نبینی خجل
جوی مشک بهتر که یک توده گل
حذر کن ز نادان ده مرده گوی
چو دانا یکی گوی و پرورده گوی
#سعدی_جان 🌿
👉 @siminsagh
جوی مشک بهتر که یک توده گل
حذر کن ز نادان ده مرده گوی
چو دانا یکی گوی و پرورده گوی
#سعدی_جان 🌿
👉 @siminsagh
@siminsagh
دلخسته ام از اینهمه دیوار ِ بی در که...
«ای مهربان! یک پنجره با خود بیاور که» ↓
دنیا تو را برد و به نفرت هاش عاشق کرد
این غول تنها گوشه ی قصر خودش دق کرد
غولی که آخر توی فصلی سرد خواهد مرد
یا از تو یا از شدّت سردرد خواهد مرد
«مسعودخان کیمیایی» خوب می داند:
که آخر ِ قصّه همیشه مَرد خواهد مُرد!
...
دلخسته ام از شهر نامردی و رندی ها
پایان خوبم باش! مثل ِ «فیلم هندی» ها...
#سید_مهدی_موسوی 🌿
دلخسته ام از اینهمه دیوار ِ بی در که...
«ای مهربان! یک پنجره با خود بیاور که» ↓
دنیا تو را برد و به نفرت هاش عاشق کرد
این غول تنها گوشه ی قصر خودش دق کرد
غولی که آخر توی فصلی سرد خواهد مرد
یا از تو یا از شدّت سردرد خواهد مرد
«مسعودخان کیمیایی» خوب می داند:
که آخر ِ قصّه همیشه مَرد خواهد مُرد!
...
دلخسته ام از شهر نامردی و رندی ها
پایان خوبم باش! مثل ِ «فیلم هندی» ها...
#سید_مهدی_موسوی 🌿
بیزارم از زبان
زبان تلخ
زبان تند
از زبان دستور
از زبان کنایه
با من
به زبان اشاره
سخن بگو .
یک تیر ۱۳۱۹ زادروز #عباس_کیارستمی 🌿
@siminsagh
زبان تلخ
زبان تند
از زبان دستور
از زبان کنایه
با من
به زبان اشاره
سخن بگو .
یک تیر ۱۳۱۹ زادروز #عباس_کیارستمی 🌿
@siminsagh
@siminsagh
عشق تو در دل نهان شد،
دل زار و تن ناتوان شد...
رفتی چو تیر و کمان شد
از بار غم پیکر من
از
بارِ
غم
پیکرِ
من...
#صفای_اصفهانی 🌿
عشق تو در دل نهان شد،
دل زار و تن ناتوان شد...
رفتی چو تیر و کمان شد
از بار غم پیکر من
از
بارِ
غم
پیکرِ
من...
#صفای_اصفهانی 🌿
@siminsagh
حسنک را سوی دار بردند و به جایگاه رسانیدند، بر مرکبی که هرگز ننشسته بود بنشاندند. و جلادش استوار ببست و رسن ها فرود آورد. و آواز دادند که « سنگ دهید»
هیچکس دست به سنگ نمیکرد و همه زار زار میگریستند، خاصه نیشابوریان. پس مشتی رند را سیم دادند که سنگ زنند. و مرد خود مُرده بود_ که جلادش رسن به گلو افگنده بود و خبه کرده.
چون از این فارغ شدند، بوسهل و قوم از پای دار بازگشتند و حسنک تنها ماند، چنان که تنها آمده بود از شکمِ مادر.
#تاریخ_بیهقی 🌿
#مقامات_مسعودی
حسنک را سوی دار بردند و به جایگاه رسانیدند، بر مرکبی که هرگز ننشسته بود بنشاندند. و جلادش استوار ببست و رسن ها فرود آورد. و آواز دادند که « سنگ دهید»
هیچکس دست به سنگ نمیکرد و همه زار زار میگریستند، خاصه نیشابوریان. پس مشتی رند را سیم دادند که سنگ زنند. و مرد خود مُرده بود_ که جلادش رسن به گلو افگنده بود و خبه کرده.
چون از این فارغ شدند، بوسهل و قوم از پای دار بازگشتند و حسنک تنها ماند، چنان که تنها آمده بود از شکمِ مادر.
#تاریخ_بیهقی 🌿
#مقامات_مسعودی
@siminsagh
آرامش جان بی قرارش درد است
همراه و رفیق روزگارش درد است
شعری و غمی و سینه ی سوخته ای
شاعر همه ی دار و ندارش درد است
#حجت_زرینجو 🌿
آرامش جان بی قرارش درد است
همراه و رفیق روزگارش درد است
شعری و غمی و سینه ی سوخته ای
شاعر همه ی دار و ندارش درد است
#حجت_زرینجو 🌿