بیایید یکدیگر را دعا کنیم
دعا کنیم خدا را،نگاهش را،حضورش را، از یاد نبریم
دعا کنیم هیچگاه،
عشق و محبت را از کسی دریغ نکنیم
دعا کنیم دردهایمان پایان پذیرد
و طعم خوش زندگی را بچشیم
#حاتمه_ابراهیم_زاده🌿
دعا کنیم خدا را،نگاهش را،حضورش را، از یاد نبریم
دعا کنیم هیچگاه،
عشق و محبت را از کسی دریغ نکنیم
دعا کنیم دردهایمان پایان پذیرد
و طعم خوش زندگی را بچشیم
#حاتمه_ابراهیم_زاده🌿
@siminsagh
قرآن به سر گرفتم و گفتم: سلام عشق!
یعنی به جـز حریم تو بر من حرام عشق
با خون وضو بگیر و دو رکعت غزل بخوان
آن دم که اذن می دهد از روی بام عشق
ترسم که در سماع کشانم قنوت را
وقتی که قبله گاه تو باشی، امام عشق
از رکعت نخست در افتاده ام به شک
در سجده کفر گفته ام و در قیام عشق
سـی پارهی حضور مرا چله بست شو
قرآن به سر بگیر و بگو: والسلام عشق...
#علیرضا_بدیع 🌿
#به_یاد_هم_باشیم
قرآن به سر گرفتم و گفتم: سلام عشق!
یعنی به جـز حریم تو بر من حرام عشق
با خون وضو بگیر و دو رکعت غزل بخوان
آن دم که اذن می دهد از روی بام عشق
ترسم که در سماع کشانم قنوت را
وقتی که قبله گاه تو باشی، امام عشق
از رکعت نخست در افتاده ام به شک
در سجده کفر گفته ام و در قیام عشق
سـی پارهی حضور مرا چله بست شو
قرآن به سر بگیر و بگو: والسلام عشق...
#علیرضا_بدیع 🌿
#به_یاد_هم_باشیم
این توانی
که نیایی ز در#سعدی، باز
لیک بیرون شوی از خاطر او؟
نتْوانی!
که نیایی ز در#سعدی، باز
لیک بیرون شوی از خاطر او؟
نتْوانی!
تمام خنده هایم را نذر کرده ام
تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا،
عطر دست هایت
دل تنگی ام را به باد می سپارد
#سید_علی_صالحی 🌿
تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا،
عطر دست هایت
دل تنگی ام را به باد می سپارد
#سید_علی_صالحی 🌿
Forwarded from تاریخ ما
⚠️ جذامیان به نهار مشغول بودند و به حلاج تعارف کردند...!
حلاج بر سر سفره آنها نشست و چند لقمه بر دهان برد...!
جذامیان گفتند : دیگران بر سر سفره ما نمی نشینند و از ما می ترسند...
@tarikhema
حلاج گفت آنها روزه اند و برخاست..!!
غروب ، هنگام افطار حلاج گفت : خدایا روزه مرا قبول بفرما!!!
شاگردان گفتند : استاد ما دیدیم که روزه شکستی...
حلاج گفت : ما مهمان خدا بودیم.
روزه شکستیم ولی دل نشکستیم....
@tarikhema
حلاج بر سر سفره آنها نشست و چند لقمه بر دهان برد...!
جذامیان گفتند : دیگران بر سر سفره ما نمی نشینند و از ما می ترسند...
@tarikhema
حلاج گفت آنها روزه اند و برخاست..!!
غروب ، هنگام افطار حلاج گفت : خدایا روزه مرا قبول بفرما!!!
شاگردان گفتند : استاد ما دیدیم که روزه شکستی...
حلاج گفت : ما مهمان خدا بودیم.
روزه شکستیم ولی دل نشکستیم....
@tarikhema
سیمین ساق | شعر فارسی
🌿 @siminsagh 👇
من وقتی به دنیا میآیم،سیاهم،
وقتی بزرگ میشوم، سیاهم،
وقتی میروم زیر آفتاب، سیاهم،
وقتی میترسم، سیاهم،
وقتی مریض میشوم، سیاهم،
وقتی میمیرم، هنوز هم سیاهم...
و تو، آدم سفید،
وقتی به دنیا میآیی، صورتیای،
وقتی بزرگ میشوی، سفیدی،
وقتی زیر آفتاب راه میروی، قرمزی،
وقتی سردت میشود، آبیای،
وقتی میترسی، زردی،
وقتی مریض میشوی، سبزی،
و وقتی میمیری، خاکستری ای
و تو به من میگویی رنگین پوست!؟
این شعر کاندیدای شعر برگزیده سال 2005 شده است
شاعر: #یک_کودک_آفریقایی 🌿
👉 @siminsagh
وقتی بزرگ میشوم، سیاهم،
وقتی میروم زیر آفتاب، سیاهم،
وقتی میترسم، سیاهم،
وقتی مریض میشوم، سیاهم،
وقتی میمیرم، هنوز هم سیاهم...
و تو، آدم سفید،
وقتی به دنیا میآیی، صورتیای،
وقتی بزرگ میشوی، سفیدی،
وقتی زیر آفتاب راه میروی، قرمزی،
وقتی سردت میشود، آبیای،
وقتی میترسی، زردی،
وقتی مریض میشوی، سبزی،
و وقتی میمیری، خاکستری ای
و تو به من میگویی رنگین پوست!؟
این شعر کاندیدای شعر برگزیده سال 2005 شده است
شاعر: #یک_کودک_آفریقایی 🌿
👉 @siminsagh
@siminsagh
من از برای مصلحت
در حبس دنیا ماندهام،
حبس از کجا!؟
من از کجا!؟
مال که را دزدیدهام...؟
#مولانا 🌿
من از برای مصلحت
در حبس دنیا ماندهام،
حبس از کجا!؟
من از کجا!؟
مال که را دزدیدهام...؟
#مولانا 🌿
@siminsagh
تو عشق بودی
این را
از بوی تن ات فهمیدم
شاید هم خیلی دیر
به تو رسیدم
خیلی دیر...
اما مگر قانون
این نبود
که هر آنچه دیر می آید
عاقبت روزی به خانه ی ما
خواهد رسید؟
عادت کرده ایم
به نداشتن ها
و شاید به اندوه
آری
تو عشق بودی
این را
از رفتن ات فهمیدم
وگرنه
استانبول
هرگز این چنین
سرسنگین نبود
#جمال_ثریا 🌿
ترجمه #سیامک_تقی_زاده
تو عشق بودی
این را
از بوی تن ات فهمیدم
شاید هم خیلی دیر
به تو رسیدم
خیلی دیر...
اما مگر قانون
این نبود
که هر آنچه دیر می آید
عاقبت روزی به خانه ی ما
خواهد رسید؟
عادت کرده ایم
به نداشتن ها
و شاید به اندوه
آری
تو عشق بودی
این را
از رفتن ات فهمیدم
وگرنه
استانبول
هرگز این چنین
سرسنگین نبود
#جمال_ثریا 🌿
ترجمه #سیامک_تقی_زاده