یاری که غمش دوای هر بیمار است
او را یار است هرکه با او یار است،
گویند مرا باش در کار مدام
من بیکارم ولیک او در کار است...
#مولانا 🌿
@siminsagh
او را یار است هرکه با او یار است،
گویند مرا باش در کار مدام
من بیکارم ولیک او در کار است...
#مولانا 🌿
@siminsagh
با پای دل قدم زدن آن هم کنار تو
باشد که خستگی بشود شرمسار تو
در دفتر همیشهی من ثبت میشود
این لحظهها عزیزترین یادگار تو
#محمدعلی_بهمنی 🌿
باشد که خستگی بشود شرمسار تو
در دفتر همیشهی من ثبت میشود
این لحظهها عزیزترین یادگار تو
#محمدعلی_بهمنی 🌿
تو از چشمای من خوندی
که از این زندگی خستم
کنارت اون قدر آرومم
که از مرگم نمی ترسم
تنم سرده ولی انگار
تو دستای تو آتیشه
چشمامو می بندی
و این قصه تموم میشه
هنوزم میشه عاشق بود
تو باشی کار سختی نیست
#سروش_دادخواه🌿 @siminsagh
که از این زندگی خستم
کنارت اون قدر آرومم
که از مرگم نمی ترسم
تنم سرده ولی انگار
تو دستای تو آتیشه
چشمامو می بندی
و این قصه تموم میشه
هنوزم میشه عاشق بود
تو باشی کار سختی نیست
#سروش_دادخواه🌿 @siminsagh
این منم تنها و حیران،
نیمه شب؛
کرده ام همراز خود
مهتاب را…
گویم امشب
بینم آن گل را به خواب؟
من مگر در خواب بینم
خواب را...
#فریدون_مشیری 🌿
نیمه شب؛
کرده ام همراز خود
مهتاب را…
گویم امشب
بینم آن گل را به خواب؟
من مگر در خواب بینم
خواب را...
#فریدون_مشیری 🌿
Audio
تو عاشقانهترین شعر روزگار منی
شعر: جویامعروفی 🌿
دکلمه: اعظم.م
دکلمههایخودرابرایمابفرستید
شعر: جویامعروفی 🌿
دکلمه: اعظم.م
دکلمههایخودرابرایمابفرستید
@siminsagh
شخصی دعوای خدایی میکرد
او را پیش خلیفه بردند
خلیفه او را گفت: پارسال یکی اینجا دعوی پیغمبری می کرد، او را بکشتند
گفت: نیک کردهاند
که او را من نفرستاده بودم!
#عبید_زاکانی 🌿
شخصی دعوای خدایی میکرد
او را پیش خلیفه بردند
خلیفه او را گفت: پارسال یکی اینجا دعوی پیغمبری می کرد، او را بکشتند
گفت: نیک کردهاند
که او را من نفرستاده بودم!
#عبید_زاکانی 🌿
@siminsagh
دَر حَسرَتِ یک نَعرهیِ مَستآنِه بِمُردِیم
وِیران شَوَد اِین شَهر کِه مِیخآنِه نَدارَد...
#رضا_جمشیدی🌿
دَر حَسرَتِ یک نَعرهیِ مَستآنِه بِمُردِیم
وِیران شَوَد اِین شَهر کِه مِیخآنِه نَدارَد...
#رضا_جمشیدی🌿
آه
باز این دل سرگشته من
یاد آن قصه شیرین افتاد
بیستون بود و تمنای دو دوست
آزمون بود و تماشای دو عشق
در زمانی که چو کبک
خنده می زد شیرین
تیشه می زد فرهاد
نه توان گفت به جانبازی فرهاد افسوس
نه توان کرد ز بیدردی شیرین فرهاد
کار شیرین به جهان شور برانگیختن است
عشق در جان کسی ریختن است
کار فرهاد برآوردن میل دل دوست
خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن
خواه با کوه در آویختن است
رمز شیرینی این قصه کجاست
که نه تنها شیرین
بی نهایت زیباست
آن که آموخت به ما درس محبت می خواست
جان چراغان کنی از عشق کسی
به امیدش ببری رنج بسی
تب و تابی بودت هر نفسی
به وصالی برسی یا نرسی
#سینه_بیعشق_مباد
#فریدون_مشیری 🌿 @siminsagh
باز این دل سرگشته من
یاد آن قصه شیرین افتاد
بیستون بود و تمنای دو دوست
آزمون بود و تماشای دو عشق
در زمانی که چو کبک
خنده می زد شیرین
تیشه می زد فرهاد
نه توان گفت به جانبازی فرهاد افسوس
نه توان کرد ز بیدردی شیرین فرهاد
کار شیرین به جهان شور برانگیختن است
عشق در جان کسی ریختن است
کار فرهاد برآوردن میل دل دوست
خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن
خواه با کوه در آویختن است
رمز شیرینی این قصه کجاست
که نه تنها شیرین
بی نهایت زیباست
آن که آموخت به ما درس محبت می خواست
جان چراغان کنی از عشق کسی
به امیدش ببری رنج بسی
تب و تابی بودت هر نفسی
به وصالی برسی یا نرسی
#سینه_بیعشق_مباد
#فریدون_مشیری 🌿 @siminsagh