@siminsagh
نشسته دررهت ای صبح چشم شب زده ام
طلایه دار! زخورشید شب شکن چه خبر؟
بشارتی به من از کاروان بیار ای عشق
همیشه رفتن و رفتن ز آمدن چه خبر؟
#حسین_منزوی 🌿
نشسته دررهت ای صبح چشم شب زده ام
طلایه دار! زخورشید شب شکن چه خبر؟
بشارتی به من از کاروان بیار ای عشق
همیشه رفتن و رفتن ز آمدن چه خبر؟
#حسین_منزوی 🌿
Forwarded from سیمین ساق | شعر فارسی
ابوالحسن خرقانی می گوید:
جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد!
اول: مرد فاسدی از کنارم گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد!
او گفت: ای شیخ ! خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد شد...
دوم: مستی دیدم که افتان و خیزان در جاده های گل آلود میرفت...
به او گفتم: قدم ثابت بردار تا نلغزی!
گفت:من بلغزم باکی نیست...
به هوش باش تو نلغزی شیخ! که جماعتی از پی تو خواهند لغزید...
سوم:کودکی دیدم که چراغی در دست داشت
گفتم: این روشنایی را از کجا آورده ای؟!
کودک چراغ را فوت کرد و آنرا خاموش ساخت و
گفت: تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟!
چهارم: زنی بسیار زیبا که در حال خشم از شوهرش شکایت می کرد!
گفتم: اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن!
گفت: من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بی خود شده ام که از خود خبرم نیست، تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟!
#عطار 🌿@siminsagh
#تذكرة_الأولياء_را_بخوانیم
جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد!
اول: مرد فاسدی از کنارم گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد!
او گفت: ای شیخ ! خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد شد...
دوم: مستی دیدم که افتان و خیزان در جاده های گل آلود میرفت...
به او گفتم: قدم ثابت بردار تا نلغزی!
گفت:من بلغزم باکی نیست...
به هوش باش تو نلغزی شیخ! که جماعتی از پی تو خواهند لغزید...
سوم:کودکی دیدم که چراغی در دست داشت
گفتم: این روشنایی را از کجا آورده ای؟!
کودک چراغ را فوت کرد و آنرا خاموش ساخت و
گفت: تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟!
چهارم: زنی بسیار زیبا که در حال خشم از شوهرش شکایت می کرد!
گفتم: اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن!
گفت: من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بی خود شده ام که از خود خبرم نیست، تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟!
#عطار 🌿@siminsagh
#تذكرة_الأولياء_را_بخوانیم
نه بوسه ای،
نه شکرخنده ای،
نه دشنامی!
به هیچ وجه مرا روزی از دهان تو نیست...
#صائب_تبریزی 🌿 @siminsagh
نه شکرخنده ای،
نه دشنامی!
به هیچ وجه مرا روزی از دهان تو نیست...
#صائب_تبریزی 🌿 @siminsagh
@siminsagh
گفتمش ای بت من،بوسه بده جان بستان
گفت: رو کاین سخن تو، نه بشرط ادب است...
#شاطر_عباس_صبوحی 🌿
گفتمش ای بت من،بوسه بده جان بستان
گفت: رو کاین سخن تو، نه بشرط ادب است...
#شاطر_عباس_صبوحی 🌿
@siminsagh
شاید نباشم
تو اما هر روز صبح
پنجره ی قلبت را باز کن
و "دوستت دارم" ها را
و "صبحت بخیر" ها را
و "مراقب خودت باش" ها را
نفس بکش
سپرده ام به آسمان
سپرده ام به صبح.
#معصومه_صابر 🌿
شاید نباشم
تو اما هر روز صبح
پنجره ی قلبت را باز کن
و "دوستت دارم" ها را
و "صبحت بخیر" ها را
و "مراقب خودت باش" ها را
نفس بکش
سپرده ام به آسمان
سپرده ام به صبح.
#معصومه_صابر 🌿
عهد کردی تا من دلخسته را مرهم کنی!
چون تو گویی یا کنی این عهد محکم کی شود؟!
این چنین دل خستگی
زایل به مرهم کی شود؟
#عطار🌿 @siminsagh
چون تو گویی یا کنی این عهد محکم کی شود؟!
این چنین دل خستگی
زایل به مرهم کی شود؟
#عطار🌿 @siminsagh
❤1