سیمین ساق | شعر فارسی
18.6K subscribers
4.39K photos
366 videos
17 files
274 links
شعر نو
و
شعر کهن
همین
siminsagh.net
Download Telegram
ای کاش
ع ش ق را زبان سخن بود..

#شاملو🌿
اگر چه هیچ گل مرده دوباره زنده نشد اما

بهار در گل شیپوری مدام گرم دمیدن بود

#حسین_منزوی 🌿
نه به خاك دربسودم نه به سنگش آزمودم

به كجا برم سرى را كه نكرده ام فدايت

#بيدل_دهلوى 🌿 @siminsagh
تنها روزی که
دست‌هایش را در جیب‌هایش
حرف‌هایش را در دست‌هایش
و دردهایش را در عصرهایش
پنهان کرده بود
جمعه بود..

#کامران_عبداله_زاده 🌿
رمضان آمد و

دلخوش که به اجبارِ صیام

خون دل خوردنمان تا دمِ افطار، حرام...

#آرش_شریعتی 🌿
#حلول_ماه_خدا_مبارك
گیرند همه روزه و من گیسویت
جویند همه هلال و من ابرویت

از جمله این دوازده ماه تمام
یک ماه مبارک است و آن هم رویت


#واعظ_خوانساری 🌿 @siminsagh
#ارسالی_دوستان
جایِ مهتاب
به تاریکی شبها
تو بتاب!

#فریدون_مشیری 🌿
@siminsagh
گویند بخواب تا به خواب‌ش بینی
ای بیخبراااااااااااااااااان!
چه جای خوابست مرا؟!

#ابوسعید_ابوالخیر 🌿
@siminsagh

نشسته دررهت ای صبح چشم شب زده ام
طلایه دار! زخورشید شب شکن چه خبر؟ 

بشارتی به من از کاروان بیار ای عشق
همیشه رفتن و رفتن ز آمدن چه خبر؟

#حسین_منزوی 🌿
‎من از این بند نخواهم به در آمد همه عمر
‎بند پایی که به دست تو بود تاج سر است

#سعدی🌿
@siminsagh
خيالِ روی‌ تو
در هر طريق
همرهِ ماست...

نسیمِ موی تو
پیوند جان
آگه ماست...

#حافظ 🌿
@siminsagh
با صد هزار مردم تنهایی!
بی صد هزار مردم تنهایی...

#رودکی🌿
ما خود نمی‌رویم دوان از قفایِ کس
آن می‌برد که ما به کمندِ وی اندریم

#سعدی_جانمان 🌿
@siminsagh
من
شبم
تو
ماه
من
بر
آسمان
بی‌من
مرو
#مولانا🕊
@siminsagh

هم دعا کن
گره از کار تو بُگشاید عشق
هم دعا کن
گرهِ تازه نیفزاید عشق...

#فاضل_نظری 🌿
ابوالحسن خرقانی می گوید:
جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد!
اول: مرد فاسدی از کنارم گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد!
او گفت: ای شیخ ! خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد شد...
دوم: مستی دیدم که افتان و خیزان در جاده های گل آلود میرفت...
به او گفتم: قدم ثابت بردار تا نلغزی!
گفت:من بلغزم باکی نیست...
به هوش باش تو نلغزی شیخ! که جماعتی از پی تو خواهند لغزید...
سوم:کودکی دیدم که چراغی در دست داشت
گفتم: این روشنایی را از کجا آورده ای؟!
کودک چراغ را فوت کرد و آنرا خاموش ساخت و
گفت: تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟!
چهارم: زنی بسیار زیبا که در حال خشم از شوهرش شکایت می کرد!
گفتم: اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن!
گفت: من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بی خود شده ام که از خود خبرم نیست، تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟!

#عطار 🌿@siminsagh
#تذكرة_الأولياء_را_بخوانیم
ور تو را
بی ما
صبوری هست؛
ما را
تاب نیست

#رهی_معیری 🌿
@Siminsagh
#وحشی به طبیب من بیچاره که گوید؟!
کامروز ز دیروز بسی زارترم من.. 🌿