سیمین ساق | شعر فارسی
18.6K subscribers
4.39K photos
366 videos
17 files
274 links
شعر نو
و
شعر کهن
همین
siminsagh.net
Download Telegram
دگر
تلخ است
کامم
شربت دیدار
می باید...!


#شیخ_بهایی🌿
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چه کرده‌ام؟!
که به هِجران تو سزاوارم...

#سعدی🌿
@siminsagh
سیمین ساق | شعر فارسی
چه کرده‌ام؟! که به هِجران تو سزاوارم... #سعدی🌿 @siminsagh
امیر دور تا دور مدرسه می‌چرخد. جای خالی محبوبش...
نفس می‌کشد، دست می‌کشد، عاشق همیشه در غیاب است. پرنده‌ها پریشانی‌اش را می‌فهمند. ضربان قلب‌های ناآرام، صدای غرش ضد هوایی، این آیین خداحافظی است.
با غیاب، با خیال، با شیرین..
در کازابلانکا الزا در آخرین دیدار از ریک می‌پرسد: این صدای توپ‌های جنگی است یا صدای تپش‌های قلب من؟

🌿 @siminsagh
@siminsagh

سَر من مَست جَمالت
دِل مَن دام خیالت،

گهر دیده نثار کف دریای تو دارد...

#مولانا 🌿
نالد
به
حالِ
زارِ
من
امشب
سه‌تارِ
من...

#شهریار🌿
با درد صبر کن 
که دوا می‌فرستمت...

#حافظ 🌿
@siminsagh
 
معلم کُتّابی دیدم در دیار مغرب ترشروی تلخ گفتار بدخوی مردم آزار گدا طبع ناپرهیزگار که عیش مسلمانان به دیدن او تبه گشتی و خواندن قرآنش دل مردم سیه کردی.
جمعی پسران پاکیزه و دختران دوشیزه به دست جفای او گرفتار نه زهره خنده و نه یارای گفتار گه عارض سیمین یکی را طپنچه زدی و گه ساق بلورین دیگری شکنجه کردی.
القصه شنیدم که طرفی از خباثت نفس او معلوم کردند و بزدند و براندند و مکتب او را به مصلحی دادند پارسای سلیم نیک مرد حلیم که سخن جز به حکم ضرورت نگفتی و موجب آزار کس بر زبانش نرفتی.
کودکان را هیبت استاد نخستین از سر برفت و معلم دومین را اخلاق ملکی دیدند و یک یک دیو شدند به اعتماد حلم او ترک علم دادند اغلب اوقات به بازیچه فراهم نشستندی و لوح درست ناکرده در سر هم شکستندی

استاد معلم چو بود بی آزار
خرسک بازند کودکان در بازار

بعد از دو هفته بر آن مسجد گذر کردم، معلم اولین را دیدم که دل خوش کرده بودند و به جای خویش آورده. انصاف برنجیدم و لاحول گفتم که ابلیس را معلم ملائکه دیگر چرا کردند. پیرمردی ظریف جهاندیده گفت:

پادشاهی پسر به مکتب داد
لوح سیمینش بر کنار نهاد
بر سر لوح او نبشته به زر
جور استاد به ز مهر پدر

#سعدی_جانمان 🌿
#گلستان_باب_هفتم
#روز_معلم_مبارک
شتاب خواستنت
این چنین که می‌بالد
به دوری تو مگر می‌توان شکیبا شد؟

#حسین_منزوی 🌿
@siminsagh
👍1
گفت استاد مبر درس از یاد           
یاد باد آنچه مرا گفت استاد   

یاد باد آن که مرا یاد آموخت       
آدمی نان خورد از دولت یاد

#ایرج_میرزا 🌿
آن کلمه‌ی دردناک را گفت
ساکت شدم
از اتاق بیرون رفتم

سه سال بعد برگشتم
مهمان‌ها رفته بودند

کلمه
هنوز آنجا بود..!

#سارا_محمدی_اردهالی🌿
Daroone Ayeneh
Homayoun Shajarian
.
درونِ
آینه ی روبرو
چه می بینی؟!

#حسین_منزوي🌿 @siminsagh
همه قبیله من عالمان دین بودند
مرا #معلّم عشق تو شاعری آموخت

#سعدی🌿 @siminsagh
نفسی بیا و بنشین سخنی بگوی و بشنو
که قیامتست چندان سخن از دهان خندان

اگر این شکر ببینند محدثان شیرین
همه دست‌ها بخایند چو نیشکر به دندان

همه شاهدان عالم به تو عاشقند سعدی
که میان گرگ صلحست و میان گوسفندان

#سعدی🌿 @siminsagh
چه فرقی می کند
من عاشق تو باشم
یا تو عاشق من
چه فرقی می کند
رنگین کمان
از کدام سمت آسمان
آغاز می شود...

#گروس_عبدالملكيان
@siminsagh 🌿
نیست زمامِ کامِ دل در کفِ اختیارِ من
گر نه اجل فرا رسد زین همه وارهانمش

#سعدی 🌿
@siminsagh

سودای همرهی را گيسو به باد داده
رفت آن سوار و با خود، يک تار مو نبرده...

#سیمین_بهبهانی 🌿
به شكل خلوتِ خود بود...
ولی‌ نشد
كه روبروی‌ وضوحِ كبوتران بنشيند...
و رفت تا لبِ هيچ...
و پشت حوصله نورها، دراز كشيد...

#سهراب_سپهرى 🌿
مرا عظیم تر از این آرزویی نمانده ست
که به جستجوی فریادی گم شده برخیزم
با یاری فانوسی خرد یا بی یاری آن
در هر جای این زمین
یا هر کجای این آسمان.
فریادی که نیمه شبی
از سر
ندانم چه نیاز
ناشناخته از جان من بر آمد
و به آسمان ناپیدا گریخت...
ای تمامی دروازه های جهان!
مرا به باز یافتن فریاد گم شده ی خویش
مددی کنید!

#شاملو🌿
تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
تبسمی کن و جان بین که چون همی‌سپرم

چنین که در دل من داغ زلف سرکش توست
بنفشه زار شود تربتم چو درگذرم...

#حافظ 🌿 @siminsagh