کیم من؟
آرزو گم کرده ای تنها و سرگردان،
نه آرامی
نه امیدی
نه همدردی
نه همراهی...!
#رهی_معیری 🌿 @siminsagh
آرزو گم کرده ای تنها و سرگردان،
نه آرامی
نه امیدی
نه همدردی
نه همراهی...!
#رهی_معیری 🌿 @siminsagh
@siminsagh
همه شب نالم چون نی که غمی دارم
دل و جان بردی اما نشدی یارم
با ما بودی...
بی مارفتی!
چون بوی گل به كجا رفتی؟
تنها ماندم...
تنها رفتی...!
#رهی_معیری 🌿
همه شب نالم چون نی که غمی دارم
دل و جان بردی اما نشدی یارم
با ما بودی...
بی مارفتی!
چون بوی گل به كجا رفتی؟
تنها ماندم...
تنها رفتی...!
#رهی_معیری 🌿
دوست داشتنت را
از سالی به سال دیگری جابه جا می کنم !
مثل دانش آموزی که مشقش را
در دفتری تازه پاک نویس می کند ...!
صدای تو ، عطرتو ، نامه های تو
شماره تلفن تو و صندوق پستی تو را هم منتقل می کنم
و می آویزمشان به کمد سال جدید
اقامت دائمی قلبم رابه تو می دهم
تو را دوست دارم
و هرگز رهایت نمی کنم !
بر برگه ی تقویم آخرین روزِ سال
در آغوش می گیرمت
و در چهار فصل سال می چرخانمت
#نزار_قبانی 🌿
از سالی به سال دیگری جابه جا می کنم !
مثل دانش آموزی که مشقش را
در دفتری تازه پاک نویس می کند ...!
صدای تو ، عطرتو ، نامه های تو
شماره تلفن تو و صندوق پستی تو را هم منتقل می کنم
و می آویزمشان به کمد سال جدید
اقامت دائمی قلبم رابه تو می دهم
تو را دوست دارم
و هرگز رهایت نمی کنم !
بر برگه ی تقویم آخرین روزِ سال
در آغوش می گیرمت
و در چهار فصل سال می چرخانمت
#نزار_قبانی 🌿
سوختم
اما نه چون شمع طرب در بین جمع
لاله ام
کز داغ تنهایی به صحرا سوختم...
#رهی_معیری 🌿
#شما_فرستادید 🙏🏻
اما نه چون شمع طرب در بین جمع
لاله ام
کز داغ تنهایی به صحرا سوختم...
#رهی_معیری 🌿
#شما_فرستادید 🙏🏻
به احترام در سکوت ماندگان!
به احترام در سکوت مردگان!
به احترام سکوت!
یک دقیقه بایستید!
و #بیاندیشید!
#معین_دهاز🌿 @siminsagh
به احترام در سکوت مردگان!
به احترام سکوت!
یک دقیقه بایستید!
و #بیاندیشید!
#معین_دهاز🌿 @siminsagh
@siminsagh
گفتی از زندگی و چک خوردی
کار کردی ولی کتک خوردی
وسط انقلاب و آزادی...
یک خیابان به نام کارگر است!
#حامد_ابراهیم_پور 🌿
#روز_جهانی_کارگر_گرامیباد 👷👷♀
گفتی از زندگی و چک خوردی
کار کردی ولی کتک خوردی
وسط انقلاب و آزادی...
یک خیابان به نام کارگر است!
#حامد_ابراهیم_پور 🌿
#روز_جهانی_کارگر_گرامیباد 👷👷♀
سیمین ساق | شعر فارسی
چه کردهام؟! که به هِجران تو سزاوارم... #سعدی🌿 @siminsagh
امیر دور تا دور مدرسه میچرخد. جای خالی محبوبش...
نفس میکشد، دست میکشد، عاشق همیشه در غیاب است. پرندهها پریشانیاش را میفهمند. ضربان قلبهای ناآرام، صدای غرش ضد هوایی، این آیین خداحافظی است.
با غیاب، با خیال، با شیرین..
در کازابلانکا الزا در آخرین دیدار از ریک میپرسد: این صدای توپهای جنگی است یا صدای تپشهای قلب من؟
🌿 @siminsagh
نفس میکشد، دست میکشد، عاشق همیشه در غیاب است. پرندهها پریشانیاش را میفهمند. ضربان قلبهای ناآرام، صدای غرش ضد هوایی، این آیین خداحافظی است.
با غیاب، با خیال، با شیرین..
در کازابلانکا الزا در آخرین دیدار از ریک میپرسد: این صدای توپهای جنگی است یا صدای تپشهای قلب من؟
🌿 @siminsagh
@siminsagh
معلم کُتّابی دیدم در دیار مغرب ترشروی تلخ گفتار بدخوی مردم آزار گدا طبع ناپرهیزگار که عیش مسلمانان به دیدن او تبه گشتی و خواندن قرآنش دل مردم سیه کردی.
جمعی پسران پاکیزه و دختران دوشیزه به دست جفای او گرفتار نه زهره خنده و نه یارای گفتار گه عارض سیمین یکی را طپنچه زدی و گه ساق بلورین دیگری شکنجه کردی.
القصه شنیدم که طرفی از خباثت نفس او معلوم کردند و بزدند و براندند و مکتب او را به مصلحی دادند پارسای سلیم نیک مرد حلیم که سخن جز به حکم ضرورت نگفتی و موجب آزار کس بر زبانش نرفتی.
کودکان را هیبت استاد نخستین از سر برفت و معلم دومین را اخلاق ملکی دیدند و یک یک دیو شدند به اعتماد حلم او ترک علم دادند اغلب اوقات به بازیچه فراهم نشستندی و لوح درست ناکرده در سر هم شکستندی
استاد معلم چو بود بی آزار
خرسک بازند کودکان در بازار
بعد از دو هفته بر آن مسجد گذر کردم، معلم اولین را دیدم که دل خوش کرده بودند و به جای خویش آورده. انصاف برنجیدم و لاحول گفتم که ابلیس را معلم ملائکه دیگر چرا کردند. پیرمردی ظریف جهاندیده گفت:
پادشاهی پسر به مکتب داد
لوح سیمینش بر کنار نهاد
بر سر لوح او نبشته به زر
جور استاد به ز مهر پدر
#سعدی_جانمان 🌿
#گلستان_باب_هفتم
#روز_معلم_مبارک
معلم کُتّابی دیدم در دیار مغرب ترشروی تلخ گفتار بدخوی مردم آزار گدا طبع ناپرهیزگار که عیش مسلمانان به دیدن او تبه گشتی و خواندن قرآنش دل مردم سیه کردی.
جمعی پسران پاکیزه و دختران دوشیزه به دست جفای او گرفتار نه زهره خنده و نه یارای گفتار گه عارض سیمین یکی را طپنچه زدی و گه ساق بلورین دیگری شکنجه کردی.
القصه شنیدم که طرفی از خباثت نفس او معلوم کردند و بزدند و براندند و مکتب او را به مصلحی دادند پارسای سلیم نیک مرد حلیم که سخن جز به حکم ضرورت نگفتی و موجب آزار کس بر زبانش نرفتی.
کودکان را هیبت استاد نخستین از سر برفت و معلم دومین را اخلاق ملکی دیدند و یک یک دیو شدند به اعتماد حلم او ترک علم دادند اغلب اوقات به بازیچه فراهم نشستندی و لوح درست ناکرده در سر هم شکستندی
استاد معلم چو بود بی آزار
خرسک بازند کودکان در بازار
بعد از دو هفته بر آن مسجد گذر کردم، معلم اولین را دیدم که دل خوش کرده بودند و به جای خویش آورده. انصاف برنجیدم و لاحول گفتم که ابلیس را معلم ملائکه دیگر چرا کردند. پیرمردی ظریف جهاندیده گفت:
پادشاهی پسر به مکتب داد
لوح سیمینش بر کنار نهاد
بر سر لوح او نبشته به زر
جور استاد به ز مهر پدر
#سعدی_جانمان 🌿
#گلستان_باب_هفتم
#روز_معلم_مبارک
گفت استاد مبر درس از یاد
یاد باد آنچه مرا گفت استاد
یاد باد آن که مرا یاد آموخت
آدمی نان خورد از دولت یاد
#ایرج_میرزا 🌿
یاد باد آنچه مرا گفت استاد
یاد باد آن که مرا یاد آموخت
آدمی نان خورد از دولت یاد
#ایرج_میرزا 🌿