آرزو کردنت که محال نیست؛
امشب آرزوی داشتنت را
به آسمان می فرستم
شاید برآورده شود
خدا را چه دیدی؟
#محمدخسروآبادی 🌿 @siminsagh
امشب آرزوی داشتنت را
به آسمان می فرستم
شاید برآورده شود
خدا را چه دیدی؟
#محمدخسروآبادی 🌿 @siminsagh
@siminsagh
خوب میدانم
که من اولین زن زندگی توام
اما
شیطانی که هر روز صبح
با ما قهوه مینوشد
همواره مرا تشویق میکند
تا از تو بپرسم
«دومی چه کسیست؟!»
#سعاد_الصباح 🌿
خوب میدانم
که من اولین زن زندگی توام
اما
شیطانی که هر روز صبح
با ما قهوه مینوشد
همواره مرا تشویق میکند
تا از تو بپرسم
«دومی چه کسیست؟!»
#سعاد_الصباح 🌿
خوش هواییست
فرح بخش
خدایا بفرست نازنینی
که به رویش مِی گلگون نوشیم
#حافظ 🌿 @siminsagh
📷دیدار عاشقان اثر برث هاردی
فرح بخش
خدایا بفرست نازنینی
که به رویش مِی گلگون نوشیم
#حافظ 🌿 @siminsagh
📷دیدار عاشقان اثر برث هاردی
@siminsagh
گفتی دوستت دارم ...
و من به خیابان رفتم!
فضای اتاق برای پرواز کافی نبود ...
#گروس_عبدالملکیان 🌿
#بال_پرواز_هم_باشیم 🕊
گفتی دوستت دارم ...
و من به خیابان رفتم!
فضای اتاق برای پرواز کافی نبود ...
#گروس_عبدالملکیان 🌿
#بال_پرواز_هم_باشیم 🕊
فروردين دارد تمام مي شود
اولين بارانِ بهار را كه نبوده اي
خودت را به اولين شكوفه ارديبهشت برسان!
مي داني كه؟!
ارديبهشت بي تو ، بهشت نمي شود...
#امیرمحمد_مصطفی_زاده 🌿
@siminsagh
اولين بارانِ بهار را كه نبوده اي
خودت را به اولين شكوفه ارديبهشت برسان!
مي داني كه؟!
ارديبهشت بي تو ، بهشت نمي شود...
#امیرمحمد_مصطفی_زاده 🌿
@siminsagh
Forwarded from سیمین ساق | شعر فارسی
دِلم
دِلم
دِلم را بردی به که گویم یار!؟
غَمم
غَمم
غَمم نخوردی ز چه جویم یار!؟
سَروِ رَوانَم آرامِ جانَم، بِی تُو نَمانَم دَردَت بِه جانَم...
#عارف_قزوینی 🌿
دِلم
دِلم را بردی به که گویم یار!؟
غَمم
غَمم
غَمم نخوردی ز چه جویم یار!؟
سَروِ رَوانَم آرامِ جانَم، بِی تُو نَمانَم دَردَت بِه جانَم...
#عارف_قزوینی 🌿
گفته بودم...بروی
نقش تو از دل ببرم
منم و عشق و جنون و دل دیوانه هنوز
#علی_نیاکوئی_لنگرودی🌿
http://telegram.me/joinchat/BAlNIjvMQc6yl3tU5zghEQ
نقش تو از دل ببرم
منم و عشق و جنون و دل دیوانه هنوز
#علی_نیاکوئی_لنگرودی🌿
http://telegram.me/joinchat/BAlNIjvMQc6yl3tU5zghEQ
Forwarded from سیمین ساق | شعر فارسی
@siminsagh
چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت
که یک دم از تو نظر بر نمیتوان انداخت
بلای غمزه نامهربان خون خوارت
چه خون که در دل یاران مهربان انداخت...
ز عقل و عافیت آن روز بر کران ماندم
که روزگار حدیث تو در میان انداخت
نه باغ ماند و نه بستان که سرو قامت تو
برست و ولوله در باغ و بوستان انداخت
تو دوستی کن و از دیده مفکنم زنهار
که دشمنم ز برای تو در زبان انداخت
به چشمهای تو کان چشم کز تو برگیرند
دریغ باشد بر ماه آسمان انداخت
همین حکایت روزی به دوستان برسد
که سعدی از پی جانان برفت و جان انداخت
#سعدی_جانم 🌿
#بزرگداشت_شیخ_اجل_سعدی_شیرازی ❤️
چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت
که یک دم از تو نظر بر نمیتوان انداخت
بلای غمزه نامهربان خون خوارت
چه خون که در دل یاران مهربان انداخت...
ز عقل و عافیت آن روز بر کران ماندم
که روزگار حدیث تو در میان انداخت
نه باغ ماند و نه بستان که سرو قامت تو
برست و ولوله در باغ و بوستان انداخت
تو دوستی کن و از دیده مفکنم زنهار
که دشمنم ز برای تو در زبان انداخت
به چشمهای تو کان چشم کز تو برگیرند
دریغ باشد بر ماه آسمان انداخت
همین حکایت روزی به دوستان برسد
که سعدی از پی جانان برفت و جان انداخت
#سعدی_جانم 🌿
#بزرگداشت_شیخ_اجل_سعدی_شیرازی ❤️
Forwarded from سیمین ساق | شعر فارسی