سیمین ساق | شعر فارسی
18.6K subscribers
4.39K photos
366 videos
17 files
274 links
شعر نو
و
شعر کهن
همین
siminsagh.net
Download Telegram
@siminsagh

خواهَم زخدایِ خويِش کُنجی که در آن
مَن باشَم و
آن کسی که مَن می خواهَم...

#ابوسعید_ابوالخیر 🌿
@siminsagh

خبری نیست
بجز تنگی دل در اینجا

خبری هست اگر پیش شما بِسْم الله..

#رسول_احدی🌿
@siminsagh

آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی
معذوری اگر در طلبش میکوشی

باقی همه رایگان نیرزد هشدار
تا عمر گرانبها بدان نفروشی...

#خیام 🌿
@siminsagh

این چندمین شب است
كه بیدار مانده ام
آنگونه ام كه خواب قبولم نمی كند ...

#محمد_علی_بهمنی 🌿
‎از می عشقت چنان مستم که نیست
‎تا قیامت روی هوشیار مرا

#عطار🌿 @siminsagh
: «ولی حسین من اعتقاد دارم که تو می‌تونی یه چیزایی رو تغییر بدی. تو مثل من نیستی. هنوز به آدما ایمان داری. هنوز فکر می‌کنی روز خوبی وجود داره که بخوای یا نخوای بسازیش. حاضر بودم نصف زندگیمو بدم امّا ایمان تو رو داشته باشم. تازه تو هنوز به خدا اعتقاد داری. می‌دونی این یعنی چی؟ یعنی هنوز یکی هست که وقتی می‌دونی همه‌ی راها بسته‌س، چوب جادوییشو از اون بالا تکون می‌ده و یه راهی باز می‌شه. مهم نیست که واقعی باشه یا نه. امّا اعتقاد بهش باعث می‌شه بشه این حجم عظیم از کثافت رو تحمّل کرد و جلو رفت. امّا من... امّا من ناامیدم...»


#سید_مهدی_موسوی 🌿
#گفتگو_در_تهران
سیمین ساق | شعر فارسی
: «ولی حسین من اعتقاد دارم که تو می‌تونی یه چیزایی رو تغییر بدی. تو مثل من نیستی. هنوز به آدما ایمان داری. هنوز فکر می‌کنی روز خوبی وجود داره که بخوای یا نخوای بسازیش. حاضر بودم نصف زندگیمو بدم امّا ایمان تو رو داشته باشم. تازه تو هنوز به خدا اعتقاد داری.…
میدونی #شاملو چی میگه؟
میگه: که می‌گوید مأیوس نباش؟
من امیدم را در یأس یافتم
مهتاب ام را در شب
عشق‌ام را در سال بد یافتم
و هنگامی که داشتم خاکستر می‌شدم
گُر گرفتم!
زندگی با من کینه داشت، من به زندگی لبخند زدم.
خاک با من دشمن بود، من بر خاک خفتم.
چرا که زندگی سیاهی نیست.
چرا که خاک خوب است.

و من به تو می‌گویم مأیوس باش که در اعماق ناامیدی امید جوانه میزند و می‌روید.🌿
می توان سوخت
اگر
امر بفرماید
عشق

#فاضل_نظری 🌿 @siminsagh
می نویسم تو
سنجاق میکنم روی قلبم
و تپیدن
آغاز می شود...

#مرتضا_فتحی 🌿
ما نمیپوشیم عیب خویش، اما دیگران
عیبها دارند و از ما جمله را پوشیده‌اند!

ننگها دیدیم اندر دفتر و طومارشان..
دفتر و طومار ما را، زان سبب پیچیده‌اند!

#پروین_اعتصامی 🌿
مرد راضیست که در پای تو افتد چون گوی
تا بدان ساعد سیمینش به چوگان بزنی

#سعدی 🌿
در دل من چيزی‌ست!

مثل يك بيشه‌ی‌ نور
مثل خواب دم صبح...
و چنان بی‌تابم، كه دلم می‌خواهد
بدوم تا ته دشت،
بروم تا سر كوه...
دورها آوايی‌ست، كه مرا می‌خواند...

#سهراب_سپهری 🌿
افتادم و مصلحت چنین بود
بی بند نگیرد آدمی پند

مستوجب این و بیش از اینم
باشد که چو مردم خردمند..

#سعدی🌿

http://telegram.me/joinchat/BAlNIjvMQc6yl3tU5zghEQ
من از تو می نویسم
تو هر که را دوست داری بخوان
که من پیاده ی تواَم
تجریشُ شریعتیُ نوابُ صیادُ هنگامُ شب آ هنگام تواَم
من انقلاب تواَم
چمران نه
هفت ِ تیر خورده ی ِ تواَم
مـــن به تنهایی
طهرانِ تواَم

#سجاد_افشاریان 🌿 
اين بوی
‏زلف کیست!
‏که جان
‏می‌دهد به من!؟

#هوشنگ_ابتهاج 🌿
مرا دو چشم به راه و دو گوش بر پیغام
تو فارغی و به افسوس می‌رود ایام

شبی نپرسی و روزی که: «دوستدارانم
چگونه شب به سحر می‌برند و روز به شام؟

#سعدی 🌿
#مولانا🌿

رقصی چنین میانه میدانم آرزوست..

http://telegram.me/joinchat/BAlNIjvMQc6yl3tU5zghEQ
1
@siminsagh

جلوه بخت تو
دل می‌برد از شاه و گدا

چشم بد دور که هم جانی و هم جانانی...

#حافظ 🌿