سیمین ساق | شعر فارسی
18.6K subscribers
4.39K photos
366 videos
17 files
274 links
شعر نو
و
شعر کهن
همین
siminsagh.net
Download Telegram
هان ای عقاب عشق،
از اوجِ قله های مه آلود دور دست،
پرواز کن به دشتِ غم انگیز عمر من،
آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد.
آن بی ستاره ام که عقابم نمی برد...

#فریدون_مشیری 🕊
ای دوست
ای دوست
ای دوست
ای دوست
جور تو از آنکشم
که روی تو نکوست
مردم گویند بهشت خواهی یا دوست؟
ای بیخبران، بهشت با دوست نکوست...

#ابوسعید_ابوالخیر 🕊 @siminsagh
يار،
هی يار، يار!
اينجا اگرچه گاه
گل به زمستان خسته ، خار ميشود
اينجا اگر چه
روز
گاه چون شب تار ميشود
اما بهار ميشود!
من ديده ام که ميگويم.

#سید_علی_صالحی 🕊
رشکم آید
که کسی
سیر
نگه در تو کند!

#سعدى🕊

http://telegram.me/joinchat/BAlNIjvMQc6yl3tU5zghEQ
نه چراغ
و نه فانوس
و نه شمع

تنها دلم روشن است كه مى آيى ...

#سيمين_بهبهانى 🕊
سه بوسه
كز دو لبت
كرده اي وظيفه ي من
اگر ادا نكني
قرضدارِ من باشي ....

#حافظ 🕊
نظر باشد
و
گفتار نباشد

#سعدی 🕊
از عشق مخفیانه، چه جرمی بزرگتر؟!
شاید سبک شدی دل من! اعتراف کن...

#سجاد_رشیدی_پور 🕊
@siminsagh

زِ خَستِگی دَرونَم دَرِیدِه‌اَم خود را

و خَستِگی زِ دَرونَم
دَرِیدِه اَست مَرا

#زهرا_کریمی🕊
شبان تیره
امیدم به صبح روی تو باشد...

#سعدی 🕊
@siminsagh
خواب نمیبَرد مرا
یار نمیخَرد مرا
مرگ نمیدَرد مرا...

آه ...
چه بی بَها شدم!

#عباس_معروفی 🕊
صبح یکشنبه🌝
ز گلدسته اذان ميدادند🕌
من ولى داد زدم📣
اى گل من 🌹
صبح بخير...😍

#مهدى_خداپرست🕊 @siminsagh
لعل تو داغی نهاد بر دل بریان من
زلف تو درهم شکست توبه و پیمان من
بی تو دل و جان من سیر شد از جان و دل
جان و دل من تویی ای دل و ای جان من

#عطار 🕊
@siminsagh
عاقبت سر به بیابان بنهد چون
#سعدی 🕊
هر که در سر هوس چون تو غزالی دارد...

📎telegram.me/joinchat/BAlNIjvMQc6yl3tU5zghEQ
من و تو، بارها
زمان را
در کافه ها و خیابان ها فراموش کرده بودیم
و حالا زمان داشت
از ما انتقام می گرفت ...

#گروس_عبدالملکیان 🕊
" دوستت دارم " را
من دلاویزترین شعر جهان یافته ام.

#فریدون_مشیری 🕊 @siminsagh
معلمت همه شوخی و
دلبری آموخت..

#سعدی🕊 @siminsagh

#توضیح_عکس: كوچك‌ترين و كم‌جمعيت ترين #مدرسه شهرستان ابهر،دبستان نصر،روستای شكرچشمه
دانش آموزان: پارسا محمدی، ابوالفضل آقامحمدی
آموزگار: آقای قاسمی
دل رفت و صبر و دانش ما مانده‌ایم و جانی
ور زان که غم غم توست آن نیز هم برآید

هر دم ز سوز عشقت #سعدی چنان بنالد
کز شعر سوزناکش دود از قلم برآید