نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم
در این سراب فنا چشمه حیات منم
وگر به خشم روی صد هزار سال ز من
به عاقبت به من آیی که منتهات منم...
#مولانا 🕊
در این سراب فنا چشمه حیات منم
وگر به خشم روی صد هزار سال ز من
به عاقبت به من آیی که منتهات منم...
#مولانا 🕊
ای مردمان بگویید آرام جان من کو؟
راحتفزای هرکس محنترسان من کو؟
نامش همی نیارم بردن به پیش هرکس
گه گه به ناز گویم سرو روان من کو؟
در بوستان شادی هرکس به چیدن گل...
آن گل که نشکفیدست در بوستان من کو؟
جانان من سفر کرد با او برفت جانم...
باز آمدن از ایشان پیداست آن من کو
هرچند در کمینه نامه همی نیرزم
در نامهٔ بزرگان زو داستان من کو؟
هرکس به خان و مانی دارند مهربانی...
من مهربان ندارم! نامهربان من کو؟
#انوری🕊
راحتفزای هرکس محنترسان من کو؟
نامش همی نیارم بردن به پیش هرکس
گه گه به ناز گویم سرو روان من کو؟
در بوستان شادی هرکس به چیدن گل...
آن گل که نشکفیدست در بوستان من کو؟
جانان من سفر کرد با او برفت جانم...
باز آمدن از ایشان پیداست آن من کو
هرچند در کمینه نامه همی نیرزم
در نامهٔ بزرگان زو داستان من کو؟
هرکس به خان و مانی دارند مهربانی...
من مهربان ندارم! نامهربان من کو؟
#انوری🕊
@siminsagh
يك اِمشب را
ديگر
چِشم به راهِ شِعر نَخواهَم ماند
من اِمشب خودم به عَمد
از احتمالِ آمدنِ تو
بَراى خودم تَرانه خواهَم خواند.
#سيدعلى_صالحى 🕊
يك اِمشب را
ديگر
چِشم به راهِ شِعر نَخواهَم ماند
من اِمشب خودم به عَمد
از احتمالِ آمدنِ تو
بَراى خودم تَرانه خواهَم خواند.
#سيدعلى_صالحى 🕊
ای صوفی صافی که خدا میطلبی
او جای ندارد، ز کجا میطلبی؟
گر زانکه شناسی اش چرا می خواهی
ور زانکه ندانی اش که را میطلبی؟
#باباافضل_کاشانی🕊 @siminsagh
او جای ندارد، ز کجا میطلبی؟
گر زانکه شناسی اش چرا می خواهی
ور زانکه ندانی اش که را میطلبی؟
#باباافضل_کاشانی🕊 @siminsagh
دردی از حسرت دیدار تو دارم که طبیب
عاجز آمد..
که مرا چاره درمان تو نیست!
#سعدی🕊
http://telegram.me/joinchat/BAlNIjvMQc6yl3tU5zghEQ
عاجز آمد..
که مرا چاره درمان تو نیست!
#سعدی🕊
http://telegram.me/joinchat/BAlNIjvMQc6yl3tU5zghEQ
دیریست عابری نگذشته ست ازین کنار
کز شمع او بتابد نوری ز روزن ام
فکرم به جستجوی سحر راه می کشد
اما سحر کجا!
در خلوتی که هست،
نه شاخه ای ز جنبش مرغی خورد تکان
نه باد روی بام و دری آه می کشد
حتی نمی کند سگی از دور شیونی
حتی نمی کند خسی از باد جنبشی
غول سکوت می گزدم با فغان خویش
و من در انتظار
که خواند خروس صبح!
کشتی به شن نشسته و به دریای شب مرا
و بندر نجات
چراغ امید صبح
سوسو نمیزند.
#احمد_شاملو 🕊 @siminsagh
کز شمع او بتابد نوری ز روزن ام
فکرم به جستجوی سحر راه می کشد
اما سحر کجا!
در خلوتی که هست،
نه شاخه ای ز جنبش مرغی خورد تکان
نه باد روی بام و دری آه می کشد
حتی نمی کند سگی از دور شیونی
حتی نمی کند خسی از باد جنبشی
غول سکوت می گزدم با فغان خویش
و من در انتظار
که خواند خروس صبح!
کشتی به شن نشسته و به دریای شب مرا
و بندر نجات
چراغ امید صبح
سوسو نمیزند.
#احمد_شاملو 🕊 @siminsagh