سیمین ساق | شعر فارسی
18.6K subscribers
4.39K photos
366 videos
17 files
274 links
شعر نو
و
شعر کهن
همین
siminsagh.net
Download Telegram
مثلِ
تنهاییِ
خودم
سرسخت...

#علیرضا_اذر 🕊
هر کس رسید طعنه زد و زخم بر دلم...
هی... بد زمانه ای ست دلم! بد زمانه ای!

#سید_مهدی_ابوالقاسمی 🕊
فروغ نیستم و بی تو خسته ام کرده‌ست
«جدال روز و شبِ فرش ها و جارو ها»

#پانته_آ_صفایی 🕊
#به_یاد_فروغ_ادبیات_ایران
#فرخنده_زادروز_فروغ
بیا
بگشای
در،
بگشای،
دلتنگم...

#اخوان_ثالث 🕊
فاتح شدم 
خود را به ثبت رساندم 
خود را به نامی در يک شناسنامه مزين كردم 
و هستيم به يک شماره مشخص شد
پس زنده باد 678 صادره از بخش 5 ساكن تهران

#فروغ_فرخزاد 🕊
#زادروز_فروغ_فرخزاد
امشب،عوض تخت،
در این گوشه ی قالی...

هم خواب خیالت شده ام
جای تو خالی!

#غلامرضا_طریقی 🕊
شب همه شب، انتظار صبح‌رویی می‌رود
کان صباحت نیست این صبحِ جهان‌ افروز را

سعدیا! دی رفت و فردا همچنان موجود نیست
در میان این و آن، فرصت شمار امروز را

#سعدی_جان 🕊
👍1
‎بازگرد ای خاطرات کودکی
‎بر سوار اسب هاى چوبکی

‎خاطرات کودکی زیباترند
‎یادگاران کهن ماناترند

#محمدعلي_حريري 🕊
#تسليت_درگذشت_دنيا_فني_زاده
ایرانِ من زنی‌ست کتک خورده
با دست پاک میکند اشکش را
از انقلاب تا شبِ آزادی
با گریه میکشد چمدانش را...

#اهورا_فروزان 🕊
#برای_ایرانی_که_از_نهم_دی_ماند
ماییم و
می و
مطرب و
این کنج خراب...

#خیام 🕊
قیمت گل برود
چون تو به گلزار آیی ...

#سعدی 🕊
من و تو
بارها زمان را
در کافه ها و خیابان ها
فراموش کرده بودیم
و حالا زمان داشت
از ما انتقام می‌گرفت

#گروس_عبدالملکیان 🕊
به فراموشی بهار رفتيم، تو نبودی‌!
به فراموشی سفره‌های‌ انبوه از نان رفتيم، تو نبودی‌!
به گورستان هم كه يك روز آدينه رفتم،
نشانی از تو نبود...

راستی‌ تو كجا بودی!؟

#احمدرضا_احمدی 🕊
پنج شنبه...جمعه....شنبه!
چه فرقي دارند وقتي سايه ات از سر روزهايِ هفته ام كم شده؟
اصلا بگذار هميشه شنبه باشد!
تو چه ميفهمي از دردِ روزهايي كه تو را براي كافه نشيني كم دارند؟

#نورا_مرغوب🕊
ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﻮ ﺑﻮﺩ
ﮐﻪ ﺳﻘﻒ ﺑﺮ ﺳﺮﻣﺎﻥ ﺧﺮﺍﺏ ﻧﺸﺪ.
ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﻮ ﺑﻮﺩ
ﮐﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭﻫﺎ ﻣﺤﮑﻢ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ.
ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﻮ ﺑﻮﺩ
ﮐﻪ ﻣﺎ
ﺑﻪ ﺻﺪﺍﻗﺖ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻫﺎ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ.

ﭘﺪﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ
ﻭ ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﮐﻪ ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﻭ
ﺩﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺳﺘﻮﻥ ﻫﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ.

#بابک_زمانی 🕊
#پنجشنبه_یعنی_باورمان_شود_تو_نیستی
عزیزم. عزیزم. عزیزم.
قربانت بروم.
دوستت می‌دارم. دوستت می‌دارم.
یک لحظه از مقابل چشمم دور نمی‌شوی. نفسم از یادت می‌گیرد و خونم در قلبم طغیان می‌کند.
نمی‌دانم چرا تحمل جمعیت را ندارم. چرا تحمل زندگی فامیلی را ندارم. من آنقدر به تنهائی خودم عادت کرده‌ام که در هر حالت دیگری خودم را بلافاصله تحت فشار و مظلوم حس می‌کنم. تا دور هستم دلم می‌خواهد نزدیک باشم و نزدیک که می‌شوم می‌بینم اصلاً استعدادش را ندارم...!

نامه‌ی عاشقانه‌ی
#فروغ_فرخزاد 🕊 به #گلستان 🌿
تو می‌گذری
زمان می‌گذرد،
چه کنم
با دلی که از تو
توان گذشتنش نیست...!

منسوب به #سهراب_سپهری 🕊
رفتیم
اگر
ملول
شدی
از
نشستِ
ما

#سعدی_جان 🕊