و شايد دلتنگىِ غروبِ جمعه
نفرينِ مادرى باشد،
كه گوشهى آسايشگاه
يك هفته انتظار كشيد و
كسى سراغش را نگرفت!
"خدا صداى مادران را اول از همه میشنود..."
#علی_قاضی_نظام
@siminsagh 🌿
نفرينِ مادرى باشد،
كه گوشهى آسايشگاه
يك هفته انتظار كشيد و
كسى سراغش را نگرفت!
"خدا صداى مادران را اول از همه میشنود..."
#علی_قاضی_نظام
@siminsagh 🌿
ای نسیم سحر
از من به دلارام بگوی
که کسی جز تو ندانم
که بود محرم دوست ...
#سعدی 🌿
#صبح_دلتنگی_بخیر
@siminsagh
از من به دلارام بگوی
که کسی جز تو ندانم
که بود محرم دوست ...
#سعدی 🌿
#صبح_دلتنگی_بخیر
@siminsagh
ایندی يايا قیش دئییرم
سابق قیشا، یای دئمیشم
گاه توییوی یاده سالیب
من ده لی، نای نای دئمیشم
سونرا گئنه یاسه باتیب
آغلاری های های دئمیشم
#شهریار 🌿 @siminsagh
سابق قیشا، یای دئمیشم
گاه توییوی یاده سالیب
من ده لی، نای نای دئمیشم
سونرا گئنه یاسه باتیب
آغلاری های های دئمیشم
#شهریار 🌿 @siminsagh
سیمین ساق | شعر فارسی
ایندی يايا قیش دئییرم سابق قیشا، یای دئمیشم گاه توییوی یاده سالیب من ده لی، نای نای دئمیشم سونرا گئنه یاسه باتیب آغلاری های های دئمیشم #شهریار 🌿 @siminsagh
👆ترجمه شعر ترکی
حالا تابستان را چو زمستان می دانم.
سابق زمستان را چو تابستان می دانستم؛
گاها عروسی تو را به خاطر آورده
و من دیوانه نای نای گفته ام.
بعدا دوباره غمگین شده
و های های گریه کرده ایم.
#شهریار 🌿
حالا تابستان را چو زمستان می دانم.
سابق زمستان را چو تابستان می دانستم؛
گاها عروسی تو را به خاطر آورده
و من دیوانه نای نای گفته ام.
بعدا دوباره غمگین شده
و های های گریه کرده ایم.
#شهریار 🌿
از تو کبریتی خواستم که شب را روشن کنم
تا پلهها و تو را گم نکنم
کبریت را که افروختم، آغاز پیری بود
گفتم دستانت را به من بسپار
که زمان کهنه شود
و بایستد
دستانت را به من سپردی
زمان کُهنه شد
و
مُرد
#احمدرضا_احمدی 🌿
@siminsagh
تا پلهها و تو را گم نکنم
کبریت را که افروختم، آغاز پیری بود
گفتم دستانت را به من بسپار
که زمان کهنه شود
و بایستد
دستانت را به من سپردی
زمان کُهنه شد
و
مُرد
#احمدرضا_احمدی 🌿
@siminsagh