👍9❤6👏2👎1
💔6❤4
دستی که به دست من بپیوندد، نیست
صبحی که به روی ظلمتم خندد، نیست
زنجیر فراوانِ فراوان، اما
چیزی که مرا به زندگی بندد، نیست!
#حسین_منزوی
صبحی که به روی ظلمتم خندد، نیست
زنجیر فراوانِ فراوان، اما
چیزی که مرا به زندگی بندد، نیست!
#حسین_منزوی
💔18😢2
💔10❤🔥3👍1👏1😢1
❤7❤🔥3
👍11👏3
هیچکس به ما کمک نمیکند.
باید بسوزیم و بسازیم و حرف نزنیم.
ما مثل قورباغه هستیم. اگر دم نزنیم گلویمان باد میکند و از غصه میترکیم.
اگر دهن باز کنیم آب توی دهانمان میرود و خفه میشویم...
علی اشرف درویشیان
باید بسوزیم و بسازیم و حرف نزنیم.
ما مثل قورباغه هستیم. اگر دم نزنیم گلویمان باد میکند و از غصه میترکیم.
اگر دهن باز کنیم آب توی دهانمان میرود و خفه میشویم...
علی اشرف درویشیان
👍6😢6💔6🔥1
دگر نه ناز نگاری کشم نه رنج بهاری
نه دست عشق به یاری دهم نه دل به نگاری
چه سود از آنهمه محنت که پای کس بسرآید
نشسته بینمش آخر چو گل به دامن خاری؟
توئی که در سرت از وصل من نبود شکیبی
توئی که در دلت از عشق من نبود قراری
توئی که بر سر پیمان بسته بوسه شکستی
به زیر چشم شباهنگی از فراز چناری
هنوز از لب من بوی بوسههای تو خیزد
کنم چو از برِ میعادگاه رفته گذاری
هنوز نامهٔ سربستهات چو بازگشایم
از آن چو آتش سوزان جهد ز عشق، شراری
بر آن سرم که حدیث تو پیش خلق بگویم
زمانه گر بگذارد برآرم از تو دماری
من آنچه از تو بدیدم کسی ندیده به عمری
ز شوخ بادهپرستی ز مست بادهگساری
چو نامههای تو خوانم چو گفتههای تو بینم
به گرد خویش به چشم آیدم شگفت حصاری
ترا چنانکه توئی بر جهانیان بنمایم
که کس وفا نکند بر سرشک سیمعذاری
گه از خیال تو پرسم چو پیش چشم من آید
شوی ز کرده پشیمان؟ به گریه گوید: آری!
#مهدی_حمیدی
نه دست عشق به یاری دهم نه دل به نگاری
چه سود از آنهمه محنت که پای کس بسرآید
نشسته بینمش آخر چو گل به دامن خاری؟
توئی که در سرت از وصل من نبود شکیبی
توئی که در دلت از عشق من نبود قراری
توئی که بر سر پیمان بسته بوسه شکستی
به زیر چشم شباهنگی از فراز چناری
هنوز از لب من بوی بوسههای تو خیزد
کنم چو از برِ میعادگاه رفته گذاری
هنوز نامهٔ سربستهات چو بازگشایم
از آن چو آتش سوزان جهد ز عشق، شراری
بر آن سرم که حدیث تو پیش خلق بگویم
زمانه گر بگذارد برآرم از تو دماری
من آنچه از تو بدیدم کسی ندیده به عمری
ز شوخ بادهپرستی ز مست بادهگساری
چو نامههای تو خوانم چو گفتههای تو بینم
به گرد خویش به چشم آیدم شگفت حصاری
ترا چنانکه توئی بر جهانیان بنمایم
که کس وفا نکند بر سرشک سیمعذاری
گه از خیال تو پرسم چو پیش چشم من آید
شوی ز کرده پشیمان؟ به گریه گوید: آری!
#مهدی_حمیدی
❤8💔6
❤10💔3
❤21💔13
❤17👍5
نه دین دارد نه آئین دارد این دل
مرا همواره غمگین دارد این دل
ز من پرسد که چونی، چونم ای مرگ
جگر پر درد و دل پر خونم ای مرگ
شنیدم طالبان را مینوازی
مگر من زان میان بیرونم ای مرگ
#محسن_هشترودی
۲۲ دی ۱۲۸۶ – ۱۳ شهریور ۱۳۵۵
اندیشمند، شاعرو ریاضیدان
مرا همواره غمگین دارد این دل
ز من پرسد که چونی، چونم ای مرگ
جگر پر درد و دل پر خونم ای مرگ
شنیدم طالبان را مینوازی
مگر من زان میان بیرونم ای مرگ
#محسن_هشترودی
۲۲ دی ۱۲۸۶ – ۱۳ شهریور ۱۳۵۵
اندیشمند، شاعرو ریاضیدان
🕊6❤5💔3👍2
کنون که میدمد از بوستان، نسیم بهشت
من و شراب فرح بخش و ،یارِ حورسِرِشت
گدا چرا نزند لاف سلطنت ،امروز
که خیمه سایه ابر است وبزمگه،لبِ کِشت
چمن ،حکایت اردیبهشت میگوید
نه عاقل است ،که نسیه خرید و نقدبهشت
به مِی عمارتِ دل کن ،که این جهان خراب
برآن سر است،که از خاک ما بسازد خشت
مکن به نامه سیاهی، ملامتِ منِ مست
کِه آگه است،که تقدیر بر سرش،چه نوشت
قدم دریغ مدار از جنازه ی حافظ
که گرچه غرق گناه است،میرود به بهشت
#حافظ
من و شراب فرح بخش و ،یارِ حورسِرِشت
گدا چرا نزند لاف سلطنت ،امروز
که خیمه سایه ابر است وبزمگه،لبِ کِشت
چمن ،حکایت اردیبهشت میگوید
نه عاقل است ،که نسیه خرید و نقدبهشت
به مِی عمارتِ دل کن ،که این جهان خراب
برآن سر است،که از خاک ما بسازد خشت
مکن به نامه سیاهی، ملامتِ منِ مست
کِه آگه است،که تقدیر بر سرش،چه نوشت
قدم دریغ مدار از جنازه ی حافظ
که گرچه غرق گناه است،میرود به بهشت
#حافظ
❤13❤🔥2