@siminsagh
غمگینم، بسيار.
شهری که در آن خانه دارم،
به شهري كه در من خانه دارد،
شبيه نيست.
#غيّاث_المدهون 🌿
ترجمه #سارا_علم
غمگینم، بسيار.
شهری که در آن خانه دارم،
به شهري كه در من خانه دارد،
شبيه نيست.
#غيّاث_المدهون 🌿
ترجمه #سارا_علم
❤1
@siminsagh
بیا امشب که بس تاریک و تنهایم.
بیا ای روشنی
امّا بپوشان روی،
نمیخواهم ببیند هیچکس ما را
نمیخواهم بداند هیچکس ما را
#مهدی_اخوان_ثالث 🌿
بیا امشب که بس تاریک و تنهایم.
بیا ای روشنی
امّا بپوشان روی،
نمیخواهم ببیند هیچکس ما را
نمیخواهم بداند هیچکس ما را
#مهدی_اخوان_ثالث 🌿
❤1
دیگر از من
چشم به راهِ هیچ چراغ و ترانهای نباشید
من از دعوتِ بیدلیلِ کلمات خستهام.
#سید_علی_صالحی 🌿
چشم به راهِ هیچ چراغ و ترانهای نباشید
من از دعوتِ بیدلیلِ کلمات خستهام.
#سید_علی_صالحی 🌿
@siminsagh 🌿
همه ی جهان مطلق است
و کسی را فرصت انکار نیست.
در شرک، ما واحد ایم.
ما همه در یک مشرک ایم.
کسی که به یک معتقد است،
مومن است.
کسی که به دو معتقد است،
از یک می گریزد
و به یک، در دو می رسد
و در دو، به یک مومن است.
وکسی که به هیچ معتقد نیست
در تمام اعداد یک می بیند،
و یک هیچ است درهمه چیز.
در دانایی، شرک هست
و شما
در دانایی مشرک اید به آنچه درنادانی مومن بودید.
و او
عین نادانی است،
اگر دانایی شما در او راه یابد.
و ما مصلحت دانستیم
دانایی شما بر فعل جستن باشد.
#احمد_بیرانوند
#ناگفته_های_جبرئیل
همه ی جهان مطلق است
و کسی را فرصت انکار نیست.
در شرک، ما واحد ایم.
ما همه در یک مشرک ایم.
کسی که به یک معتقد است،
مومن است.
کسی که به دو معتقد است،
از یک می گریزد
و به یک، در دو می رسد
و در دو، به یک مومن است.
وکسی که به هیچ معتقد نیست
در تمام اعداد یک می بیند،
و یک هیچ است درهمه چیز.
در دانایی، شرک هست
و شما
در دانایی مشرک اید به آنچه درنادانی مومن بودید.
و او
عین نادانی است،
اگر دانایی شما در او راه یابد.
و ما مصلحت دانستیم
دانایی شما بر فعل جستن باشد.
#احمد_بیرانوند
#ناگفته_های_جبرئیل
@siminsagh
تو نظیر من ببینی و بدیل من بگیری
عوض تو من نیابم که به هیچ کس نمانی
نه عجب کمال حسنت که به صد زبان بگویم
که هنوز پیش ذکرت خجلم ز بی زبانی
مده ای رفیق پندم که نظر بر او فکندم
تو میان ما ندانی که چه میرود نهانی
#سعدی_جانم 🌿
از سختترین کارها، انتخاب یک بیت از میان غزلهای سعدیست❤️
تو نظیر من ببینی و بدیل من بگیری
عوض تو من نیابم که به هیچ کس نمانی
نه عجب کمال حسنت که به صد زبان بگویم
که هنوز پیش ذکرت خجلم ز بی زبانی
مده ای رفیق پندم که نظر بر او فکندم
تو میان ما ندانی که چه میرود نهانی
#سعدی_جانم 🌿
از سختترین کارها، انتخاب یک بیت از میان غزلهای سعدیست❤️
❤3👍1
چه انتظار عظیمی نشسته در دل ما
همیشه منتظریم و کسی نمی آید
صفای گمشده آیا
بر این زمین تهی مانده باز می گردد؟
#حمید_مصدق 🌿
همیشه منتظریم و کسی نمی آید
صفای گمشده آیا
بر این زمین تهی مانده باز می گردد؟
#حمید_مصدق 🌿
👍1
@siminsagh
ای مهربان من
من دوست دارمت
چون سبزههای دشت،
چون برگ سبز درختان نارون
معیارهای تازهٔ زیبایی
با قامت بلند تو سنجیده میشود.
زیبایی عجیب تو معیار تازهای ست،
با غربت غریب فراوانش
مانند شعر من
ای شعر بیقرین!
ـ و این تفاخر از سر شوخی ست ـ
نازنین...
#حمید_مصدق 🌿
ای مهربان من
من دوست دارمت
چون سبزههای دشت،
چون برگ سبز درختان نارون
معیارهای تازهٔ زیبایی
با قامت بلند تو سنجیده میشود.
زیبایی عجیب تو معیار تازهای ست،
با غربت غریب فراوانش
مانند شعر من
ای شعر بیقرین!
ـ و این تفاخر از سر شوخی ست ـ
نازنین...
#حمید_مصدق 🌿
روزهای طولانی
در انتظار
يك سلام بوديم
میخواستيم
هر كس
به ديدار ما آمد
از عمر دريا
از عمر باران
از عمر عشق
بپرسيم
صدای ما
روز به روز
فروتر میرفت
جهان و حسرت
بر ما آوار میشد
بايد
به تنهايی
جهان و حسرت را
حمل كنيم
ديگر
نه از چشم آبی
نه از چشم سياه
صحبت نكرديم
می گويند:
بيرون از اين خانه
باران میآيد.
#احمدرضا_احمدی 🌿
در انتظار
يك سلام بوديم
میخواستيم
هر كس
به ديدار ما آمد
از عمر دريا
از عمر باران
از عمر عشق
بپرسيم
صدای ما
روز به روز
فروتر میرفت
جهان و حسرت
بر ما آوار میشد
بايد
به تنهايی
جهان و حسرت را
حمل كنيم
ديگر
نه از چشم آبی
نه از چشم سياه
صحبت نكرديم
می گويند:
بيرون از اين خانه
باران میآيد.
#احمدرضا_احمدی 🌿
@siminsagh
واپسین مرد زندگیات نیستم
واپسین شعرم
نوشته شده با آب مطلّا
واپسین پیامبری که آدمیان را
به بهشتِ نابِ پس مژگانت دعوت میکند.
#نزار_قبانی 🌿
واپسین مرد زندگیات نیستم
واپسین شعرم
نوشته شده با آب مطلّا
واپسین پیامبری که آدمیان را
به بهشتِ نابِ پس مژگانت دعوت میکند.
#نزار_قبانی 🌿
@siminsagh
پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را
الله الله تو فراموش مکن صحبت ما را
قیمت عشق نداند قدم صدق ندارد
سست عهدی که تحمل نکند بار جفا را
#سعدی 🌿
پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را
الله الله تو فراموش مکن صحبت ما را
قیمت عشق نداند قدم صدق ندارد
سست عهدی که تحمل نکند بار جفا را
#سعدی 🌿
سیمین ساق | شعر فارسی
@siminsagh پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را الله الله تو فراموش مکن صحبت ما را قیمت عشق نداند قدم صدق ندارد سست عهدی که تحمل نکند بار جفا را #سعدی 🌿
@siminsagh
ما دگر کس نگرفتیم به جای تو ندیم
الله الله تو فراموش مکن عهد قدیم
هر یک از دایره جمع به راهی رفتند
ما بماندیم وخیال تو به یک جای مقیم
#سعدی_جانم 🌿
ما دگر کس نگرفتیم به جای تو ندیم
الله الله تو فراموش مکن عهد قدیم
هر یک از دایره جمع به راهی رفتند
ما بماندیم وخیال تو به یک جای مقیم
#سعدی_جانم 🌿
@siminsagh
به من بیاموز
چگونه عطر به گل سرخش باز میگردد
تا من به تو بازگردم
مادر!
به من بیاموز
چگونه خاکستر، دوباره اخگر میشود
و رودخانه، سرچشمه
و آذرخشها، ابر
و چگونه برگهای پاییز دوباره به شاخهها
بازمیگردد
تا من به تو بازگردم
مادر!
#غادة_السمان 🌿
به من بیاموز
چگونه عطر به گل سرخش باز میگردد
تا من به تو بازگردم
مادر!
به من بیاموز
چگونه خاکستر، دوباره اخگر میشود
و رودخانه، سرچشمه
و آذرخشها، ابر
و چگونه برگهای پاییز دوباره به شاخهها
بازمیگردد
تا من به تو بازگردم
مادر!
#غادة_السمان 🌿
❤3
حالمان بد نیست غم کم میخوریم
کم که نه هرروز کم کم میخوریم
آب میخواهم سرابم میدهند
عشق میورزم عذابم میدهند
خود نمیدانم کجا رفتم به خواب
از چه بیدارم نکردی آفتاب؟
#حمید_رضا_رجایی 🌿
#مهرداد_میناوند
#علی_انصاریان
@Siminsagh 💔🖤
کم که نه هرروز کم کم میخوریم
آب میخواهم سرابم میدهند
عشق میورزم عذابم میدهند
خود نمیدانم کجا رفتم به خواب
از چه بیدارم نکردی آفتاب؟
#حمید_رضا_رجایی 🌿
#مهرداد_میناوند
#علی_انصاریان
@Siminsagh 💔🖤
@siminsagh
بنا به عادتِ هر میز، کشته میدهد این شهر
در اعتراض به هر چیز، کشته میدهد این شهر
که جنگ، میدان بود و کشیده شد به خیابان
به نام قانون، یکریز، کشته میدهد این شهر...
#طاهره_خنیا 🌿
بنا به عادتِ هر میز، کشته میدهد این شهر
در اعتراض به هر چیز، کشته میدهد این شهر
که جنگ، میدان بود و کشیده شد به خیابان
به نام قانون، یکریز، کشته میدهد این شهر...
#طاهره_خنیا 🌿
Forwarded from سیمین ساق | شعر فارسی (Sahar Karami)
از پشت شيشه های مه آلود با من حرف مي زدي
صورتت را نمي ديدم
به شيشه هاي مه آلود نگاه کردم
بخار شيشه ها آب شده بود
شفاف بودند ، اما تو نبودي
صداي تو را از دور مي شنيدم
تو در باران راه مي رفتي
تو تنها در باران زير يک چتر به انتهاي خيابان رفتي
از يک پنجره در باران صداي ويلن سل شنيده مي شد!
سرد بود
به خانه آمدم
پشت پنجره تا صبح باران مي باريد...
#احمدرضااحمدی 🌿
صورتت را نمي ديدم
به شيشه هاي مه آلود نگاه کردم
بخار شيشه ها آب شده بود
شفاف بودند ، اما تو نبودي
صداي تو را از دور مي شنيدم
تو در باران راه مي رفتي
تو تنها در باران زير يک چتر به انتهاي خيابان رفتي
از يک پنجره در باران صداي ويلن سل شنيده مي شد!
سرد بود
به خانه آمدم
پشت پنجره تا صبح باران مي باريد...
#احمدرضااحمدی 🌿