@siminsagh
گاه غافل سر بریدیم از برادرهای خویش
دید اندک بود و شب تاریک و خنجر نابلد...
#حسین_جنتی 🌿
#ناوچه_کنارک ⚫️
گاه غافل سر بریدیم از برادرهای خویش
دید اندک بود و شب تاریک و خنجر نابلد...
#حسین_جنتی 🌿
#ناوچه_کنارک ⚫️
ببوس از سر آن سرو سیمتن تا پای
به پای او چو رسی این رویه از سرگیر
چو شرم چيره شود باده را پياپی زن
چو دست مست شود بوسه را مکرر گير..
#رهی_معیری 🌿 @siminsagh
(بوسه، اثری از گوستاو کلیمت
رنگ روغن و طلا روی بوم، سال:1908-1907
محل نگهداری قصر بلویدیر در شهر وین
یک برداشت: نشان میدهد که چقدر همه چیز درخشان زیبا و طلایی است وقتی که کسی را برای اولین بار میبوسید.)
به پای او چو رسی این رویه از سرگیر
چو شرم چيره شود باده را پياپی زن
چو دست مست شود بوسه را مکرر گير..
#رهی_معیری 🌿 @siminsagh
(بوسه، اثری از گوستاو کلیمت
رنگ روغن و طلا روی بوم، سال:1908-1907
محل نگهداری قصر بلویدیر در شهر وین
یک برداشت: نشان میدهد که چقدر همه چیز درخشان زیبا و طلایی است وقتی که کسی را برای اولین بار میبوسید.)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@siminsagh
شبا بی ستاره دلت میگرفت
توو دنیای تو آسمون کاشتم
حواسم بهت بود تنها نشی
خودم حال و روز بدی داشتم...
#اهورا_فروزان 🌿
شبا بی ستاره دلت میگرفت
توو دنیای تو آسمون کاشتم
حواسم بهت بود تنها نشی
خودم حال و روز بدی داشتم...
#اهورا_فروزان 🌿
به چشمشان همه شرمی ،چو گَرد بر دریا
به گوششان همه پندی ، چو باد در غربال
دل از برودت بیداد این زمانه فسرد
که آفتاب عدالت گرفته رنگ زوال
خراب ، کِی شود این سرزمین ظلم و فساد
که از نظام دو عالم برون رود اخلال
#بهرام_سالكی 🌿
#شما_فرستادید
به گوششان همه پندی ، چو باد در غربال
دل از برودت بیداد این زمانه فسرد
که آفتاب عدالت گرفته رنگ زوال
خراب ، کِی شود این سرزمین ظلم و فساد
که از نظام دو عالم برون رود اخلال
#بهرام_سالكی 🌿
#شما_فرستادید
@siminsagh
چقدر جای من
در بین کتابهای تاریخ خالیست
بس که
با چشمهای تو جنگیدهام
#حمید_سلاجقه 🌿
#شما_فرستادید
چقدر جای من
در بین کتابهای تاریخ خالیست
بس که
با چشمهای تو جنگیدهام
#حمید_سلاجقه 🌿
#شما_فرستادید
@siminsagh
فرود آ ای عزیزِ دلْ که من از نقشِ غیرِ تو
سرای دیده با اشکِ ندامتْ شستوشو کردم
صفائی بود دیشب با خیالت خلوتِ ما را
ولی من باز پنهانی ترا هم آرزو کردم
#شهریار 🌿
فرود آ ای عزیزِ دلْ که من از نقشِ غیرِ تو
سرای دیده با اشکِ ندامتْ شستوشو کردم
صفائی بود دیشب با خیالت خلوتِ ما را
ولی من باز پنهانی ترا هم آرزو کردم
#شهریار 🌿
❤1
آخرین داستان
شهرام ناظری
@siminsagh 🌿
سخن پیش فرهنگیان سخته گوی
گه می نوازنده و تازهروی
مکن خوار خواهنده درویش را
بر تخت منشان بداندیش را
هرانکس که پوزش کند بر گناه
تو بپذیر و کین گذشته مخواه
همه داده ده باش و پروردگار
خنک مرد بخشنده و بردبار
#بزرگداشت_حکیم_فردوسی
آخرین داستان #شهرام_ناظری
سخن پیش فرهنگیان سخته گوی
گه می نوازنده و تازهروی
مکن خوار خواهنده درویش را
بر تخت منشان بداندیش را
هرانکس که پوزش کند بر گناه
تو بپذیر و کین گذشته مخواه
همه داده ده باش و پروردگار
خنک مرد بخشنده و بردبار
#بزرگداشت_حکیم_فردوسی
آخرین داستان #شهرام_ناظری
@siminsagh
ان قضية الموت، ليست على الإطلاق قضية الميت، إنها قضية الباقين.
به طور قطع، مرگ دیگر مساله انسانِ درگذشته نیست، بلکه مسالهی آنهایی است که باقی ماندهاند.
#غسان_کنفانی 🌿
#افغانستان 🖤
ان قضية الموت، ليست على الإطلاق قضية الميت، إنها قضية الباقين.
به طور قطع، مرگ دیگر مساله انسانِ درگذشته نیست، بلکه مسالهی آنهایی است که باقی ماندهاند.
#غسان_کنفانی 🌿
#افغانستان 🖤
Forwarded from سیمین ساق | شعر فارسی (Leila Mokhtari)
روی تو چو بدر آمد،
امشب #شب_قدر آمد
ای شاهِ همه خوبان!
زنهار!
مخسب امشب...
#مولانا 🌿
#برای_حال_خوش_هم_دعا_کنیم 🙏🏻
امشب #شب_قدر آمد
ای شاهِ همه خوبان!
زنهار!
مخسب امشب...
#مولانا 🌿
#برای_حال_خوش_هم_دعا_کنیم 🙏🏻
❤1
چو اين نامور نامه آمد به بن
زمن روی كشور شود پرسخن
نميرم از این پس كه من زنده ام
كه تخم سخن را پراگنده ام
#فردوسی 🌿
زمن روی كشور شود پرسخن
نميرم از این پس كه من زنده ام
كه تخم سخن را پراگنده ام
#فردوسی 🌿
❤1👍1
برگ زردی با سماجت شاخه را چسبیده بود
دستهای خویش و دامان توام آمد به یاد...
#سهیل_محمودی 🌿
#شما_فرستادید
دستهای خویش و دامان توام آمد به یاد...
#سهیل_محمودی 🌿
#شما_فرستادید
❤1
روزی به غرور جوانی سخت رانده بودم و شبانگاه به پای گریوهای سست مانده.
* گریوه: گردنه
پیرمردی ضعیف از پس کاروان همیآمد و گفت: چه نشینی که نه جای خفتن است؟
گفتم: چون روم که نه پای رفتن است؟!
گفت: این نشنیدی که صاحبدلان گفتهاند: رفتن و نشستن به که دویدن و گسستن.
ای که مشتاق منزلی مشتاب
پند من کار بند و صبر آموز
اسب تازی دو تگ رود به شتاب
و اشتر آهسته میرود شب و روز
#سعدی #گلستان🌿
باب ششم در باب ضعف و پیری 🌿 @siminsagh
* گریوه: گردنه
پیرمردی ضعیف از پس کاروان همیآمد و گفت: چه نشینی که نه جای خفتن است؟
گفتم: چون روم که نه پای رفتن است؟!
گفت: این نشنیدی که صاحبدلان گفتهاند: رفتن و نشستن به که دویدن و گسستن.
ای که مشتاق منزلی مشتاب
پند من کار بند و صبر آموز
اسب تازی دو تگ رود به شتاب
و اشتر آهسته میرود شب و روز
#سعدی #گلستان🌿
باب ششم در باب ضعف و پیری 🌿 @siminsagh
❤1
به ترانههای شیرین، به بهانههای زرین
بکشید سوی خانه مهِ خوبِ خوش لقا را
وگر او به وعده گوید: که دمی دگر بیایم
همه وعده مکر باشد، بفریبد او شما را!
#مولانا 🌿
بکشید سوی خانه مهِ خوبِ خوش لقا را
وگر او به وعده گوید: که دمی دگر بیایم
همه وعده مکر باشد، بفریبد او شما را!
#مولانا 🌿
❤2
Forwarded from سیمین ساق | شعر فارسی (Leila Mokhtari)
#دعایت میکنم ، عاشق شوی روزی
بفهمی زندگی، بیعشق نازیباست
#دعایت میکنم ،
با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
به لبخندی، تبسم را به لبهای عزیزی، هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را، درون آسمان تیره شبها
بخوانی نغمهای با مهر
#دعایت میکنم، در آسمان سینهات
خورشید مهری، رخ بتاباند
#دعایت میکنم، روزی زلال قطرهٔ اشکی
بیابد راه چشمت را
سلامی از لبان بستهات، جاری شود بامهر
#دعایت میکنم، یک شب تو راه خانه خود، گم کنی
با دل بکوبی، کوبهٔ مهمانسرای خالق خود را
#دعایت میکنم، روزی بفهمی با خدا
تنها
به قدر یک رگ گردن،
و حتی کمتر از آن، فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین، پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را، از نوازشهای بارانی
#دعایت می کنم
روزی بفهمی، گرچه دوری از خدا
اما خدایت با تو نزدیک است
#دعایت میکنم، روزی دلت بیکینه باشد،
بیحسد
با عشق
بدانی جای او در سینههای پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم
با عشق
با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینهات را پر کند از نور
ببوسی سجدهگاه خالق خود را
#دعایت میکنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پر کنی از حاجت و
با او بگویی :
بی تو این معنای بودن، سخت بیمعناست
#دعایت میکنم روزی
نسیمی، خوشهٔ اندیشهات را
گرد و خاک غم، بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
#دعایت میکنم وقتی به دریا میرسی
با موجهای آبی دریا، برقص آیی
و از جنگل ، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدکها، با پیامی، نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی، بر تن عریان مسکینی، بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعهٔ آبی، بنوشانی
#دعایت میکنم روزی بفهمی ،
در میان هستی بیانتها، باید تو میبودی
بیابی جای خود را، در میان نقشهٔ دنیا
#دعایت میکنم روزی بفمهمی ایمسافر ، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظههای روشن با او
#دعایت میکنم ای مهربان همراه
تو هم، ای خوب من
گاهی #دعایم کن...
#کیوان_شاهبداغی 🌿
#امشب_برای_هم_دعا_کنیم 🙏🏻
بفهمی زندگی، بیعشق نازیباست
#دعایت میکنم ،
با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
به لبخندی، تبسم را به لبهای عزیزی، هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را، درون آسمان تیره شبها
بخوانی نغمهای با مهر
#دعایت میکنم، در آسمان سینهات
خورشید مهری، رخ بتاباند
#دعایت میکنم، روزی زلال قطرهٔ اشکی
بیابد راه چشمت را
سلامی از لبان بستهات، جاری شود بامهر
#دعایت میکنم، یک شب تو راه خانه خود، گم کنی
با دل بکوبی، کوبهٔ مهمانسرای خالق خود را
#دعایت میکنم، روزی بفهمی با خدا
تنها
به قدر یک رگ گردن،
و حتی کمتر از آن، فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین، پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را، از نوازشهای بارانی
#دعایت می کنم
روزی بفهمی، گرچه دوری از خدا
اما خدایت با تو نزدیک است
#دعایت میکنم، روزی دلت بیکینه باشد،
بیحسد
با عشق
بدانی جای او در سینههای پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم
با عشق
با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینهات را پر کند از نور
ببوسی سجدهگاه خالق خود را
#دعایت میکنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پر کنی از حاجت و
با او بگویی :
بی تو این معنای بودن، سخت بیمعناست
#دعایت میکنم روزی
نسیمی، خوشهٔ اندیشهات را
گرد و خاک غم، بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
#دعایت میکنم وقتی به دریا میرسی
با موجهای آبی دریا، برقص آیی
و از جنگل ، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدکها، با پیامی، نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی، بر تن عریان مسکینی، بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعهٔ آبی، بنوشانی
#دعایت میکنم روزی بفهمی ،
در میان هستی بیانتها، باید تو میبودی
بیابی جای خود را، در میان نقشهٔ دنیا
#دعایت میکنم روزی بفمهمی ایمسافر ، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظههای روشن با او
#دعایت میکنم ای مهربان همراه
تو هم، ای خوب من
گاهی #دعایم کن...
#کیوان_شاهبداغی 🌿
#امشب_برای_هم_دعا_کنیم 🙏🏻
❤1👍1