@siminsagh
یک گوشه از قلب هست
نمیدانم اسمش چیست...
جای ِ دوست داشتن ِ آدمهایی ست
که هیچوقت نمیآیند...
#معصومه_صابر 🌿
یک گوشه از قلب هست
نمیدانم اسمش چیست...
جای ِ دوست داشتن ِ آدمهایی ست
که هیچوقت نمیآیند...
#معصومه_صابر 🌿
Forwarded from سیمین ساق | شعر فارسی (Sahar Karami)
#سعدی
گفتم لب تو را:
که دل من تو بردهای
گفتا کدام دل؟
چه نشان؟
کی؟
کجا؟
که برد؟
سودا مپز که آتش غم در دل تو نیست
ما را غم تو برد به سودا، تو را که برد؟
👉 @siminsagh 🌿
گفتم لب تو را:
که دل من تو بردهای
گفتا کدام دل؟
چه نشان؟
کی؟
کجا؟
که برد؟
سودا مپز که آتش غم در دل تو نیست
ما را غم تو برد به سودا، تو را که برد؟
👉 @siminsagh 🌿
لذت و صل نداند مگر آن سوختهای
که پس از دوری بسیار به یاری برسد
قیمت گل نشناسد مگر آن مرغ اسیر
که خزان دیده بود پس به بهاری برسد
#امیرخسرودهلوی 🌿
که پس از دوری بسیار به یاری برسد
قیمت گل نشناسد مگر آن مرغ اسیر
که خزان دیده بود پس به بهاری برسد
#امیرخسرودهلوی 🌿
@siminsagh
ما وارث غرور «کَوَر کوه»ایم، آبشخور دوتاییمان چشمهست
در باور پلنگ نمیگنجند، این بره آهوان خیابانی
#حجت_زرینجو 🌿
ما وارث غرور «کَوَر کوه»ایم، آبشخور دوتاییمان چشمهست
در باور پلنگ نمیگنجند، این بره آهوان خیابانی
#حجت_زرینجو 🌿
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از برگ گل کاغذ سازم
نامه ای شیرین می پردازم
می نویسم از عشقم، رازم
که رفته سفر
بعد از سلام ای دلدارم
اولا خیلی دوست دارم
دوم دیده بر راهت دارم
هر شام و سحر
در پایان از خدا میخوام
که تو را نگه داره برام
تو رو میخوام با عشق تمام
دوستت دارم
#دریا_دادور 🎼🌿 @siminsagh
نامه ای شیرین می پردازم
می نویسم از عشقم، رازم
که رفته سفر
بعد از سلام ای دلدارم
اولا خیلی دوست دارم
دوم دیده بر راهت دارم
هر شام و سحر
در پایان از خدا میخوام
که تو را نگه داره برام
تو رو میخوام با عشق تمام
دوستت دارم
#دریا_دادور 🎼🌿 @siminsagh
Forwarded from سیمین ساق | شعر فارسی (شیوا رشیدی)
@siminsagh
پدرم هشت سال جنگيد،
تا دشمن را شكست بدهد،
مادرم هشت سال ما را بزرگ كرد،
و شكسته تر شد!
و من در آستانهی هشت سالگی
فهميدم،
هشت با هشت برابر نيست!
#حسين_سليمانى 🌿
پدرم هشت سال جنگيد،
تا دشمن را شكست بدهد،
مادرم هشت سال ما را بزرگ كرد،
و شكسته تر شد!
و من در آستانهی هشت سالگی
فهميدم،
هشت با هشت برابر نيست!
#حسين_سليمانى 🌿
في البيت أَجلس،
لا حزيناً لا سعيداً
لا أَنا، أَو لا أَحَدْ
صُحُفٌ مُبَعْثَرَةٌ.
ووردُ المزهريَّةِ لا يذكِّرني
بمن قطفته لي.
فاليوم عطلتنا عن الذكرى،
وعُطْلَةُ كُلِّ شيء...
إنه يوم الأحدْ
@siminsagh 🌿
مینشینم در خانه
نه غمگین، نه شاد
نه خودم، نه هیچکس دیگر.
روزنامههای پاره
رزهای توی گلدان
مرا به یاد او که آنها را برایم چید
نمیاندازد.
امروز روز تعطیل خاطره است،
تعطیل همهچیز.
امروز جمعه است.
#محمود_درویش
ترجمه: #محمدرضا_فرزاد
لا حزيناً لا سعيداً
لا أَنا، أَو لا أَحَدْ
صُحُفٌ مُبَعْثَرَةٌ.
ووردُ المزهريَّةِ لا يذكِّرني
بمن قطفته لي.
فاليوم عطلتنا عن الذكرى،
وعُطْلَةُ كُلِّ شيء...
إنه يوم الأحدْ
@siminsagh 🌿
مینشینم در خانه
نه غمگین، نه شاد
نه خودم، نه هیچکس دیگر.
روزنامههای پاره
رزهای توی گلدان
مرا به یاد او که آنها را برایم چید
نمیاندازد.
امروز روز تعطیل خاطره است،
تعطیل همهچیز.
امروز جمعه است.
#محمود_درویش
ترجمه: #محمدرضا_فرزاد
تو آخرین سرزمینی
باقی مانده در جغرافیای آزادی
تو آخرین وطنی هستی که از ترس و گرسنگی ایمنم میکند.
تو واپسین خوشه و واپسین ماه
واپسین کبوتر و واپسین ابر
تو واپسین شکوفهای هستی که بوییده ام
و واپسین کتابی که خواندهام
آخرین واژهای که نوشتهام.
#نزار_قبانی 🌿
باقی مانده در جغرافیای آزادی
تو آخرین وطنی هستی که از ترس و گرسنگی ایمنم میکند.
تو واپسین خوشه و واپسین ماه
واپسین کبوتر و واپسین ابر
تو واپسین شکوفهای هستی که بوییده ام
و واپسین کتابی که خواندهام
آخرین واژهای که نوشتهام.
#نزار_قبانی 🌿
Forwarded from سیمین ساق | شعر فارسی (شیوا رشیدی)
روی تو چو بدر آمد،
امشب #شب_قدر آمد
ای شاهِ همه خوبان!
زنهار!
مخسب امشب...
#مولانا 🌿
#برای_حال_خوش_هم_دعا_کنیم 🙏🏻
امشب #شب_قدر آمد
ای شاهِ همه خوبان!
زنهار!
مخسب امشب...
#مولانا 🌿
#برای_حال_خوش_هم_دعا_کنیم 🙏🏻
ﻛﺪام ﺑﺎزوی ﺧﻮب
کدام ساعتِ خوش، ﺑﺎزﭘﺲ آرد ﺑﻪ ﻣﻦ این دﻳﺎر را ﻛﻪ از او ﺧﻮاﺑﻬﺎی ﻣﻦ ﻣﻴﺎﻳﺪ و ﻛﻮﭼﻜﺘﺮﻳﻦْ ﺣﺮﻛﺎتِ من؟
#آرتور_رمبو 🌿
برگردان #بیژن_الهی 🌿 @siminsagh
کدام ساعتِ خوش، ﺑﺎزﭘﺲ آرد ﺑﻪ ﻣﻦ این دﻳﺎر را ﻛﻪ از او ﺧﻮاﺑﻬﺎی ﻣﻦ ﻣﻴﺎﻳﺪ و ﻛﻮﭼﻜﺘﺮﻳﻦْ ﺣﺮﻛﺎتِ من؟
#آرتور_رمبو 🌿
برگردان #بیژن_الهی 🌿 @siminsagh
@siminsagh
بگو به نطفه اگر در مسیرِ ایجاد است:
نیا نیا که جهان جایگاهِ بیداد ست!
به نامِ نامیِ انسان چهها که زاده نشد
ولی چو درنگری قحط آدمیزاد است!
#مرتضی_لطفی 🌿
بگو به نطفه اگر در مسیرِ ایجاد است:
نیا نیا که جهان جایگاهِ بیداد ست!
به نامِ نامیِ انسان چهها که زاده نشد
ولی چو درنگری قحط آدمیزاد است!
#مرتضی_لطفی 🌿
خاندان من از البسهی سیاه وحشت داشتند
بر طناب رخت ما همیشه البسهی سفید
آویخته بود
اما تو را هنگامی که با لباس سياه به خانهی ما آمدی پذیرفتند
مادرم حتی به تو گیلاسهای سرخ تعارف کرد
گفته بودی: بگذار کبوتران بخرامند
گیلاسهای سرخ پیر شوند
اسبان سیاه در آفتاب پاییزی
سفید شوند
که خاندان من تو را بپذیرند
کبوتران سفید به خانهی ما آمدند
گیلاسهای سفید، پیر شدند
سفید شدند
اسبان سیاه سفید شدند
خاندان من یکی پس از دیگری مردند
در آستانهی در
چمدانهای فرسوده را که انبوه از
لباسهای سیاه بود
به من سپردی و
گفتی: من مسافرم!
#احمدرضااحمدی 🌿
ساعت ۱۰ صبح بود
بر طناب رخت ما همیشه البسهی سفید
آویخته بود
اما تو را هنگامی که با لباس سياه به خانهی ما آمدی پذیرفتند
مادرم حتی به تو گیلاسهای سرخ تعارف کرد
گفته بودی: بگذار کبوتران بخرامند
گیلاسهای سرخ پیر شوند
اسبان سیاه در آفتاب پاییزی
سفید شوند
که خاندان من تو را بپذیرند
کبوتران سفید به خانهی ما آمدند
گیلاسهای سفید، پیر شدند
سفید شدند
اسبان سیاه سفید شدند
خاندان من یکی پس از دیگری مردند
در آستانهی در
چمدانهای فرسوده را که انبوه از
لباسهای سیاه بود
به من سپردی و
گفتی: من مسافرم!
#احمدرضااحمدی 🌿
ساعت ۱۰ صبح بود
👍1
Forwarded from سیمین ساق | شعر فارسی (Leila Mokhtari)
#دعایت میکنم ، عاشق شوی روزی
بفهمی زندگی، بیعشق نازیباست
#دعایت میکنم ،
با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
به لبخندی، تبسم را به لبهای عزیزی، هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را، درون آسمان تیره شبها
بخوانی نغمهای با مهر
#دعایت میکنم، در آسمان سینهات
خورشید مهری، رخ بتاباند
#دعایت میکنم، روزی زلال قطرهٔ اشکی
بیابد راه چشمت را
سلامی از لبان بستهات، جاری شود بامهر
#دعایت میکنم، یک شب تو راه خانه خود، گم کنی
با دل بکوبی، کوبهٔ مهمانسرای خالق خود را
#دعایت میکنم، روزی بفهمی با خدا
تنها
به قدر یک رگ گردن،
و حتی کمتر از آن، فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین، پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را، از نوازشهای بارانی
#دعایت می کنم
روزی بفهمی، گرچه دوری از خدا
اما خدایت با تو نزدیک است
#دعایت میکنم، روزی دلت بیکینه باشد،
بیحسد
با عشق
بدانی جای او در سینههای پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم
با عشق
با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینهات را پر کند از نور
ببوسی سجدهگاه خالق خود را
#دعایت میکنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پر کنی از حاجت و
با او بگویی :
بی تو این معنای بودن، سخت بیمعناست
#دعایت میکنم روزی
نسیمی، خوشهٔ اندیشهات را
گرد و خاک غم، بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
#دعایت میکنم وقتی به دریا میرسی
با موجهای آبی دریا، برقص آیی
و از جنگل ، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدکها، با پیامی، نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی، بر تن عریان مسکینی، بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعهٔ آبی، بنوشانی
#دعایت میکنم روزی بفهمی ،
در میان هستی بیانتها، باید تو میبودی
بیابی جای خود را، در میان نقشهٔ دنیا
#دعایت میکنم روزی بفمهمی ایمسافر ، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظههای روشن با او
#دعایت میکنم ای مهربان همراه
تو هم، ای خوب من
گاهی #دعایم کن...
#کیوان_شاهبداغی 🌿
#امشب_برای_هم_دعا_کنیم 🙏🏻
بفهمی زندگی، بیعشق نازیباست
#دعایت میکنم ،
با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
به لبخندی، تبسم را به لبهای عزیزی، هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را، درون آسمان تیره شبها
بخوانی نغمهای با مهر
#دعایت میکنم، در آسمان سینهات
خورشید مهری، رخ بتاباند
#دعایت میکنم، روزی زلال قطرهٔ اشکی
بیابد راه چشمت را
سلامی از لبان بستهات، جاری شود بامهر
#دعایت میکنم، یک شب تو راه خانه خود، گم کنی
با دل بکوبی، کوبهٔ مهمانسرای خالق خود را
#دعایت میکنم، روزی بفهمی با خدا
تنها
به قدر یک رگ گردن،
و حتی کمتر از آن، فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین، پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را، از نوازشهای بارانی
#دعایت می کنم
روزی بفهمی، گرچه دوری از خدا
اما خدایت با تو نزدیک است
#دعایت میکنم، روزی دلت بیکینه باشد،
بیحسد
با عشق
بدانی جای او در سینههای پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم
با عشق
با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینهات را پر کند از نور
ببوسی سجدهگاه خالق خود را
#دعایت میکنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پر کنی از حاجت و
با او بگویی :
بی تو این معنای بودن، سخت بیمعناست
#دعایت میکنم روزی
نسیمی، خوشهٔ اندیشهات را
گرد و خاک غم، بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
#دعایت میکنم وقتی به دریا میرسی
با موجهای آبی دریا، برقص آیی
و از جنگل ، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدکها، با پیامی، نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی، بر تن عریان مسکینی، بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعهٔ آبی، بنوشانی
#دعایت میکنم روزی بفهمی ،
در میان هستی بیانتها، باید تو میبودی
بیابی جای خود را، در میان نقشهٔ دنیا
#دعایت میکنم روزی بفمهمی ایمسافر ، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظههای روشن با او
#دعایت میکنم ای مهربان همراه
تو هم، ای خوب من
گاهی #دعایم کن...
#کیوان_شاهبداغی 🌿
#امشب_برای_هم_دعا_کنیم 🙏🏻
👍1