پروانه، ماه، اسمونِ پر از ابرهای پنبهای، اشپزخونه، شهرِ کتاب، کوکی و بیکری…
هر وقت دیدیشون یه لحظه منو به یادت بیار.🫠🤍
هر وقت دیدیشون یه لحظه منو به یادت بیار.🫠🤍
صبحِ بدی بود، چند شبه خواب خوبی ندارم و از همون اولِ صبح خسته و عصبی بودم. خواستم صبحونه درست کنم، دیدم خواهرم زودتر بیدار شده و آمادهش کرده بود، ولی سالم نبود. مگه فرقی میکنه؟! بعد کلی اسکرول کردم و بعد کیک درست کردم. وقتی کیک میپختم عجیب آرامش داشتم؛ فکر کنم هر وقت خیلی آشپزی میکنم یعنی حالم خیلی بده. کیک اماده شد، دستام سوخت و دیرم شد. دوش نگرفته بودم، رفتم حموم و کلی گریه کردم برای تمومِ حالِ بدم. کاش میشد همهش رو بالا بیارم و تموم شه. لباس پوشیدم، موهام خیس و نامرتب بود، جورابم کثیف شد، حس کردم لباسام تکراری شدن و وقتی سوار ماشین میشدم ناخنم شکست. به دخترای مرتب غبطه خوردم و دیگه حوصلهی ادامه دادن نداشتم. برای شام هم کلی ذوق داشتم، ولی اون چیزی که میخواستم نشد و اونم ناراحتم کرد. چهارشنبه همینقدر پر از اتفاقاتِ کوچیک و حالِ بد گذشت.🚶🏻♀️
این رسپی ها رو من تست کردم خیلی خوشمزه هستن. 🫶🏻
ما همیشه دنبال عدالت تو جامعه و جهانیم؛ اما گاهی فکر میکنم خودِ خدا هم وقتی ما رو خلق کرد، عدالت رو رعایت نکرد. یکی رو با هزاران نعمت و فرصت به دنیا اورد، یکی رو با هزاران درد و محرومیت.
شاید بعضی وقتها حق داشته باشیم بپرسیم: پس عدالت دقیقا از کجا باید شروع بشه؟
شاید بعضی وقتها حق داشته باشیم بپرسیم: پس عدالت دقیقا از کجا باید شروع بشه؟