باورم نمیشه Me Before You ده سال از اکرانش میگذره. نمیدونم تا الان چند بار دیدمش.
خدا رو شکر که هنوز به تصمیمم برای نگفتن پلنهام پایبندم. برای من، سکوت همیشه نتیجهی بهتری داشته.
پروانه، ماه، اسمونِ پر از ابرهای پنبهای، اشپزخونه، شهرِ کتاب، کوکی و بیکری…
هر وقت دیدیشون یه لحظه منو به یادت بیار.🫠🤍
هر وقت دیدیشون یه لحظه منو به یادت بیار.🫠🤍
صبحِ بدی بود، چند شبه خواب خوبی ندارم و از همون اولِ صبح خسته و عصبی بودم. خواستم صبحونه درست کنم، دیدم خواهرم زودتر بیدار شده و آمادهش کرده بود، ولی سالم نبود. مگه فرقی میکنه؟! بعد کلی اسکرول کردم و بعد کیک درست کردم. وقتی کیک میپختم عجیب آرامش داشتم؛ فکر کنم هر وقت خیلی آشپزی میکنم یعنی حالم خیلی بده. کیک اماده شد، دستام سوخت و دیرم شد. دوش نگرفته بودم، رفتم حموم و کلی گریه کردم برای تمومِ حالِ بدم. کاش میشد همهش رو بالا بیارم و تموم شه. لباس پوشیدم، موهام خیس و نامرتب بود، جورابم کثیف شد، حس کردم لباسام تکراری شدن و وقتی سوار ماشین میشدم ناخنم شکست. به دخترای مرتب غبطه خوردم و دیگه حوصلهی ادامه دادن نداشتم. برای شام هم کلی ذوق داشتم، ولی اون چیزی که میخواستم نشد و اونم ناراحتم کرد. چهارشنبه همینقدر پر از اتفاقاتِ کوچیک و حالِ بد گذشت.🚶🏻♀️
این رسپی ها رو من تست کردم خیلی خوشمزه هستن. 🫶🏻