▪︎▪︎
کاش میتوانستم جلوی فکر کردنم را بگیرم! سعی میکنم. موفق میشوم: انگار کلهام پر از دود میشود... و باز از سر گرفته میشود
«دود... فکر نکنم... نمیخواهم فکر کنم... فکر میکنم که نمیخواهم فکر کنم. نباید به این فکر کنم که نمیخواهم فکر کنم. چون این هم باز یک جور فکر است.» پس هیچوقت تمامی ندارد؟!
ژان پل سارتر
@shotnote1✨
کاش میتوانستم جلوی فکر کردنم را بگیرم! سعی میکنم. موفق میشوم: انگار کلهام پر از دود میشود... و باز از سر گرفته میشود
«دود... فکر نکنم... نمیخواهم فکر کنم... فکر میکنم که نمیخواهم فکر کنم. نباید به این فکر کنم که نمیخواهم فکر کنم. چون این هم باز یک جور فکر است.» پس هیچوقت تمامی ندارد؟!
ژان پل سارتر
@shotnote1✨
🔲▫️عباس معروفی
سَفر یعنی اینکه تو با دیدنِ یک درخت احساس کنی برای اولین بار است آن درخت را میبینی. وگرنه اینهمه خَلبان و راننده شب و روز از جایی میروند به جای دیگر. هیچ درختی براشان تازِگی ندارد. این که سفر نیست.
سفر یعنی دور شدن از یکنواختی. وسعتِ دید نسبت مستقیم دارد به بُعد مسافت؛ هرچه دورتر، وسعت دید بیشتر. و من این را پیش از سفر نمیدانستم.
سفر یعنی اینکه وقتی صبح از خواب بیدار شدی تعجب کنی، و از خودت بپرسی من اینجا چه میکنم؟!
@shotnote1✨
سَفر یعنی اینکه تو با دیدنِ یک درخت احساس کنی برای اولین بار است آن درخت را میبینی. وگرنه اینهمه خَلبان و راننده شب و روز از جایی میروند به جای دیگر. هیچ درختی براشان تازِگی ندارد. این که سفر نیست.
سفر یعنی دور شدن از یکنواختی. وسعتِ دید نسبت مستقیم دارد به بُعد مسافت؛ هرچه دورتر، وسعت دید بیشتر. و من این را پیش از سفر نمیدانستم.
سفر یعنی اینکه وقتی صبح از خواب بیدار شدی تعجب کنی، و از خودت بپرسی من اینجا چه میکنم؟!
@shotnote1✨
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلم کوتاه «نیروانا» ساخته پاتریک بیسمَنز اثری الهامگرفته از شعر معروف «نیروانا» سروده چارلز بوکوفسکی.
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh 🎬
Bankefilmnameh.ir 🌐
✍ترجمه ادبی شعر:
بدون هیچ ایدهای، خالی از هر هدفی
مرد جوانی بود که در اتوبوسی برفی به سوی سرنوشت خود میرفت.
اتوبوس برای ناهار ایستاد. وارد کافه شد، غذای سادهای خورد، قهوهای نوشید و از آرامش و زیبایی لحظه لذت برد.
دلش میخواست همانجا بماند؛ اما به ناچار بازگشت، سوار اتوبوس شد و به راهش ادامه داد.
اما دیگر هیچگاه، آن لحظه را فراموش نکرد؛
لحظهای که نیروانا را، حتی برای چند دقیقه، لمس کرد...
روایت ساده و شاعرانه فیلم بیش از آنکه بر رخدادهای بیرونی تاکید داشته باشد، به جستوجوی درونی و لحظات عرفانی انسان میپردازد. حرکت مرد جوان در اتوبوس، توقف کوتاهش در کافه، و خوشی عمیق و زودگذرش در همان فضای ساده، استعارهای از جستوجوی سعادت و لحظههای نیروانایی در زندگی است.
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh 🎬
Bankefilmnameh.ir 🌐
✍ نویسندهّ تک شات pinned «🔴 همراهان عزیز، در صورت قطعی یا اختلال اینترنت و عدم دسترسی به سایت و تلگرام، میتونید از طریق برنامههای «روبیکا» و «بله» به کانال های «هنر فیلمنامه | کارگردان مؤلف | نویسنده تکشات | بانک فیلمنامه» بپیوندید تا همچنان به مطالب آموزشی، اطلاعیهها و اخبار مربوط…»
🔲▫️چهار عنصر اصلی داستاننویسی از نگاه استادان فیلمنامهنویسی
🔰۱. رابرت مککی: ساختار، شخصیت، پیرنگ و معنا یا درونمایه.
🔰۲. سید فیلد: شخصیت، پیرنگ، ساختار سهپردهای و کشمکش.
🔰۳. جان تروبی: خواسته و نیاز شخصیت، کشمکش، تحول شخصیت و درونمایه.
نکته مهم🎯 این چهارگانهها دستهبندیهای رسمی و یکسانی در آثار این سه استاد نیستند. هرکدام نظریه و اصطلاحات خاص خود را برای تحلیل و طراحی داستان دارند.
@shotnote1 ✍
🔲▫️▫️▫️
داستایفسکی
در یک روز ، در یک ساعت ، همه چیز ممکن است درست شود !
نکته اصلی این است که دیگران را مثل خودتان دوست بدارید. این نکته ی اصلی است ، این همه چیز است ، همه چیز ....
@shotnote1✍
داستایفسکی
در یک روز ، در یک ساعت ، همه چیز ممکن است درست شود !
نکته اصلی این است که دیگران را مثل خودتان دوست بدارید. این نکته ی اصلی است ، این همه چیز است ، همه چیز ....
@shotnote1✍
سال_بلوا
✍ عباس معروفی
گفت: «مرا یادت هست؟»
دویدم و در راه فکر کردم که من چه یادی دارم، چرا یادم به وسعت همه ی تاریخ است؟
و چرا آدم ها در یاد من زندگی می کنند و من در یاد هیچکس نیستم؟
@shotnote1
@Bankefilmnameh.ir 🌐
✍ عباس معروفی
گفت: «مرا یادت هست؟»
دویدم و در راه فکر کردم که من چه یادی دارم، چرا یادم به وسعت همه ی تاریخ است؟
و چرا آدم ها در یاد من زندگی می کنند و من در یاد هیچکس نیستم؟
@shotnote1
@Bankefilmnameh.ir 🌐
🔴 تمرین نویسندگی به سبک احمد محمود
آغازی کوتاه با لحن ادبی، بومی و رئالیستی احمد محمود /همسایهها (با تمرکز بر جزئیات محیطی و درونیات شخصیتها)
📝با تمرکز بر زندگی روزمره و کشمکشهای پنهان ادامه دهید.
«پایینترین طبقه، بوی صابون و عرق ملافههای خیس، فضا را پر کرده بود. زن خانهدار، در حالی که سعی میکرد با چوبِ لباسشویی، ملافهی سنگین را روی بند سیمی زنگزده بند کند، نگاهش به طبقهی بالا گره خورد. زن گیتاریست، با آن موهای آشفته و نگاه بیپروای همیشگی، داشت آهنگی میخواند که در آن حیاط محصور، هیچکس جرأت نمیکرد بلند تکرارش کند. دو همسایهی طبقهی وسط هم، مثل دو مجسمه، سینههایشان را به نرده نزدیک کرده بودند و فقط تماشا میکردند؛ یکی با دستهای مشتشده روی نرده و دیگری با چشمانی که انگار سالها منتظر همین صدا بود. در این حیاط، هیچ دیواری آنقدر بلند نبود که رازهای طبقهی بالا را از گوشهای طبقهی پایین پنهان کند...»
آغازی کوتاه با لحن ادبی، بومی و رئالیستی احمد محمود /همسایهها (با تمرکز بر جزئیات محیطی و درونیات شخصیتها)
📝با تمرکز بر زندگی روزمره و کشمکشهای پنهان ادامه دهید.
«پایینترین طبقه، بوی صابون و عرق ملافههای خیس، فضا را پر کرده بود. زن خانهدار، در حالی که سعی میکرد با چوبِ لباسشویی، ملافهی سنگین را روی بند سیمی زنگزده بند کند، نگاهش به طبقهی بالا گره خورد. زن گیتاریست، با آن موهای آشفته و نگاه بیپروای همیشگی، داشت آهنگی میخواند که در آن حیاط محصور، هیچکس جرأت نمیکرد بلند تکرارش کند. دو همسایهی طبقهی وسط هم، مثل دو مجسمه، سینههایشان را به نرده نزدیک کرده بودند و فقط تماشا میکردند؛ یکی با دستهای مشتشده روی نرده و دیگری با چشمانی که انگار سالها منتظر همین صدا بود. در این حیاط، هیچ دیواری آنقدر بلند نبود که رازهای طبقهی بالا را از گوشهای طبقهی پایین پنهان کند...»
به این سوالات پاسخ دهید تا داستان ادامه پیدا کند:@shotnote1✍
این سه زن چه نسبتی با هم دارند؟
· چه رازی در این حیاط پنهان است؟
· آیا صدای گیتار باعث یک اتفاق غیرمنتظره
میشود؟
شهریار مندنی پور
احمد محمود قدرش آنچنان که شایستهاش بود، شناخته نشده.
@shotnote1
احمد محمود قدرش آنچنان که شایستهاش بود، شناخته نشده.
نثر محمود زبانآوری کمیابی دارد. داغ، بیقرار، تپنده و خاص خودش.
@shotnote1
بانک فیلمنامه
@Bankefilmnameh
🔴 احمد محمود
📕 محمود، پنجشنبهها، درکه
اطلاعات را باید شخصیتهای داستان به خواننده بدهند، نه نویسندهی داستان. شخصیتها خودشان باید حرف بزنند. داستان به عقیدهی من یعنی تعریفِ حرکت. یعنی رویدادها جریان پیدا کنند و در طی جریانشان برای خواننده تعریف شوند. ما نباید بنشینیم و یک مشت عکس را برای خواننده تعریف کنیم. ما یک حرکت را میبینیم و آن حرکت را برای خواننده تعریف میکنیم.
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh 🎬
📕 محمود، پنجشنبهها، درکه
اطلاعات را باید شخصیتهای داستان به خواننده بدهند، نه نویسندهی داستان. شخصیتها خودشان باید حرف بزنند. داستان به عقیدهی من یعنی تعریفِ حرکت. یعنی رویدادها جریان پیدا کنند و در طی جریانشان برای خواننده تعریف شوند. ما نباید بنشینیم و یک مشت عکس را برای خواننده تعریف کنیم. ما یک حرکت را میبینیم و آن حرکت را برای خواننده تعریف میکنیم.
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh 🎬
Forwarded from Vip
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM