✍ نویسندهّ تک شات
7.86K subscribers
1.08K photos
181 videos
93 files
291 links
کارگاه ادبیاتی ایران| سینما |نویسندگی
نوشتن را با نگاه آغاز و با هر تصویر، یک روایت تازه
متن‌های کوتاه، الهام‌های بلند
آموزه‌های موجز برای نویسندگی
هر هفته: تمرین نگاه‌نوشت

کپی با ذکرمنبع
@ShSepehri1 پشتیبانی
@shotnote1
✴️کانال سینمایی
@Honarefilmnameh
Download Telegram
بانک فیلمنامه فضایی برای ثبت فیلمنامه‌ها، نمایشنامه‌ها و داستان‌های شماست؛ همراه با بررسی اولیه و اعلام ایرادهای احتمالی در لاگ‌لاین و خلاصه داستان.

برای شروع فعالیت سایت، ثبت هر اثر فقط ۴۵ هزار تومان است.

🔲▫️ هر اثر نوشته‌شده، شایسته یک فرصت برای معرفی‌شدن است. اثرت را ثبت کن:
🌐 bankefilmnameh.ir

📝@bankefilmnameh
✍ نویسندهّ تک شات
🔴 فرمول ساده لاگ‌لاین: وقتی اتفاق محرک رخ می‌دهد، قهرمان باید برای هدف تلاش کند، اما مانع اصلی جلوی اوست، وگرنه خطرِ شکست هست. شخصیت محوری، موقعیت داستانی و تعارض اصلی🎯 💢لاگ‌لاین «شب هزار و یک شب» بیضایی شهرزاد با قصه‌گویی شبانه می‌کوشد جان خود را حفظ کند…
🔴 باور اشتباه و نقطه‌ضعف شخصیت
گاهی چیزی که شخصیت درباره خودش یا جهان باور دارد، مانع اصلی اوست. مثلاً زنی باور دارد اگر از دیگران کمک بخواهد، ضعیف به نظر می‌رسد. بنابراین همه مشکلات را به‌تنهایی حل می‌کند، حتی وقتی این رفتار رابطه‌اش را با نزدیکانش خراب می‌کند.
برای طراحی شخصیت، بپرس:
۱. شخصیت چه باوری دارد که ممکن است درست نباشد؟
۲. این باور از کجا آمده است؟
۳. این باور چگونه بر رفتار و روابطش اثر می‌گذارد؟
۴. چه موقعیتی او را مجبور می‌کند در باورش تردید کند؟
چطور شخصیتی بسازیم که باور دارد برای موفق شدن نباید به هیچ‌کس اعتماد کرد. صحنه‌ای بنویس که به کمک دیگری نیاز پیدا می‌کند، اما همین باور او را به تصمیمی می‌رساند که شرایط را بدتر می‌کند.

@shotnote1✍
Bankefilmnameh.ir
🔲▫️جی دی سلینجر
📙ناطور دشت

از کتابی که واقعا لذت می‌برم کتابی‌ست که آدم موقع خواندن آن آرزو کند که کاش نویسنده‌ی آن رفیق او باشد و هر وقت که آدم دلش بخواهد او را پای تلفن بخواهد.

@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
🎯تا حالا به این فکر کرده‌اید که یک جمله از کافکا یا همینگوی چطور می‌تواند تبدیل به داستانی شود که هیچ‌کس قبل از شما ننوشته؟ ✍️
نقل‌قول می‌تواند نقطه‌ی شروع داستان باشد، اما به‌خودی‌خود داستان نیست. داستان زمانی شکل می‌گیرد که یک موقعیت، یک شخصیت و یک مسئله وارد ماجرا شوند؛ زمانی که حرفی کلی در برابر یک انتخاب واقعی قرار بگیرد.

ادامه مطلب را در سایت بخوانید ...⬇️
bankefilmnameh.ir
✍ نویسندهّ تک شات
🎯تا حالا به این فکر کرده‌اید که یک جمله از کافکا یا همینگوی چطور می‌تواند تبدیل به داستانی شود که هیچ‌کس قبل از شما ننوشته؟ ✍️ نقل‌قول می‌تواند نقطه‌ی شروع داستان باشد، اما به‌خودی‌خود داستان نیست. داستان زمانی شکل می‌گیرد که یک موقعیت، یک شخصیت و یک مسئله…
🔴چالش نویسندگی

🎯جمله‌هایی که می‌توانند آغاز یک داستان باشند.
با کمک از پست ریپلای شده، با شش نقل قول؛ شش داستان نیمه‌تمام بسازیم. اگر هر جمله شروع یک داستان باشد، خط بعدش را شما بنویسید.
( پاسخ این چالش ساعت ۸ شب بازنشر میشه.)
▫️▫️▫️▫️زیگموند فروید
بهترین آدم‌ها، آدم‌های نسبتاً خوب‌اند.✍..

▫️زیگموند فروید
من به کسانی که خوب می‌دانند خدا از آن‌ها می‌خواهد چه کار کنند اعتماد ندارم، زیرا فهمیده‌ام که آن‌ها همیشه امیال خود را با امیال خدا یکی می‌دانند.✍...

▫️جین ایر، شارلوت برونته
احساسات بدون تعقل، در واقع، مثل یک داروی آبکی و بی‌مزه است؛ و از آن سو، تعقل عاری از احساس هم مثل لقمه‌ای بد‌مزه و ناگوار است که نمی‌توان آن را بلعید. ✍...

▫️تولستوی و مبل بنفش، نینا سنکویچ
همیشه راهی برای ناامیدی هست و آن، وعده‌های زیبایی است که در آینده در انتظار ماست. ✍...

▫️اروین یالوم
هر انسانی داستانی دارد که اگر آن را بشنوی، دیگر نمی‌توانی از او متنفر باش✍ ..

▫️هرمان هسه
اگر به ندرت کسی پیدا شود که شما را کمی بهتر از دیگران درک کند، به این معنی است که آن شخص در موقعیتی مشابه شما قرار دارد، به همان اندازه درد می‌کشد یا به همان اندازه بیدار است.✍......

@shotnote 🔰
@bankefilmnameh
✍ نویسندهّ تک شات
🔴چالش نویسندگی 🎯جمله‌هایی که می‌توانند آغاز یک داستان باشند. با کمک از پست ریپلای شده، با شش نقل قول؛ شش داستان نیمه‌تمام بسازیم. اگر هر جمله شروع یک داستان باشد، خط بعدش را شما بنویسید. ( پاسخ این چالش ساعت ۸ شب بازنشر میشه.) ▫️▫️▫️▫️زیگموند فروید بهترین…
📝پاسخ‌های چالش نویسندگی

۱. اروین یالوم
«و همین بود که وقتی در قطار شب از مرد کناری پرسیدم چرا این‌قدر از همسایه‌اش بدش می‌آید، تا ایستگاه بعدی دیگر از همسایه متنفر نبودم—بلکه از خودم می‌ترسیدم.»

۲. هرمان هسه
«تا اینکه یک شب، همان کسی که فکر می‌کردم تنها کسی است که مرا می‌فهمد، پشت میز روبه‌رویم نشست و گفت: “من هم فقط حدس می‌زنم.”»

۳. زیگموند فروید — بهترین آدم‌ها
«و این را دقیقاً وقتی فهمیدم که بهترین آدم زندگی‌ام، در اوج مهربانی، چیزی گفت که تا سال‌ها نتوانستم ببخشم.»

۴. زیگموند فروید — اعتماد به خوب‌دان‌ها
«اولین بار این جمله را از زبان کشیشی شنیدم که همان لحظه داشت حکم اخراج من را امضا می‌کرد.»

۵. جین ایر، شارلوت برونته
«با این حال، آن شب هر دو را در یک قفس گذاشتم و تصمیم گرفتم ببینم کدام اول گاز می‌گیرد.»

۶. تولستوی و مبل بنفش، نینا سنکویچ
«پس هر شب قبل از خواب یک وعده زیبا به خودم می‌دادم و هر صبح، راهی تازه برای فرار از آن پیدا می‌کردم.»

@shotnote1✍
از اینکه به من دروغ گفتی
ناراحت نیستم،
از این ناراحتم که دیگر
نمی توانم به تو
اعتماد کنم.

نیچه

@shotnote1
من به عنوان یک نویسنده، خطا، اجرای ضعیف و شکست را تحمل می کنم. مگر چه می شود اگر گاهی اوقات شکست بخورم، اگر یک داستان یا مقاله خوب از آب درنیاید؟ گاهی اوقات همه چیز خوب پیش می رود و اثر قابل قبول می شود. و همین کافی است. اما من این نگرش را درباره ی روابط نزدیک ندارم. خطا و شکست را تحمل نمی کنم—به همین خاطر از همان ابتدا مضطرب هستم، و به همین خاطر احتمال شکست خوردنم بیشتر می شود. چون این اعتماد به نفس را ندارم که گاهی اوقات (بدون این که خودم به اجبار چیزی را رقم بزنم) این رابطه ی نزدیک می تواند خوب از آب درآید.

@shotnote1
@gardoonedastan
سوزان_سونتاگ
"آن هنگام که خودآگاهی مطیع تن می شود"
⭕️ متافیکشن

زنی که هنوز نوشته نشده
🔺من این زن را ننوشته‌ام. شاید به همین دلیل هنوز وجود دارد.
آدم‌هایی که نوشته می‌شوند دیر یا زود به چیزی تبدیل می‌شوند: کودکی، خاطره، زخم، نامی در صفحه‌ی سوم. این زن هنوز هیچ‌کدام نیست. فقط هست، و همین «هست» گاهی از همه‌ی آدم‌های ساخته‌ی من واقعی‌تر به نظر می‌رسد.
اولین بار ساعت سه شب به او فکر کردم. چهره نداشت، اسم نداشت. فقط این جمله آمد:
زنی منتظر کسی است.
همین. اما انتظار جا می‌خواهد، پس اتاقی به او دادم.
نمی‌دانم اتاق چه رنگی است، پنجره دارد یا نه، چراغی روشن است یا نه. او هم نمی‌تواند به من بگوید؛ او فقط می‌تواند در آنچه نوشته شده وجود داشته باشد، و من هنوز چیزی ننوشته‌ام.
گاهی فکر می‌کنم منتظر من نیست، منتظر جمله‌ی بعدی است. این مرا ناراحت می‌کند، چون سال‌هاست خودم هم منتظر جمله‌ی بعدی‌ام.
اگر بگویم پنجره دارد، پنجره خواهد داشت. اما پنجره که باز شود، بیرون چیزی لازم است. چیز که باشد، نام می‌خواهد. نام که باشد، گذشته می‌آید. و آدمی که گذشته پیدا کند، دیگر آن آدم قبلی نیست. من نمی‌خواهم این زن گذشته داشته باشد. می‌خواهم فقط منتظر باشد. شاید همین انتظار تمام زندگی او باشد.
یک بار خواستم برایش چای بریزم. دستم روی کاغذ ماند. اگر بنویسم «چای ریخت»، فنجان در دستش ظاهر می‌شود و بخار از آن بلند می‌شود. اگر ننویسم، تشنه می‌ماند، و این شاید بی‌رحمانه‌ترین چیز درباره‌ی نویسنده‌هاست: با ننوشتن می‌تواند تشنگی کسی را سال‌ها ادامه دهد.
نامش را هم نمی‌گذارم. اسم یعنی شناسنامه، خانواده، خانه، یک قبر احتمالی. من فقط می‌خواهم زنی باشد که هنوز هیچ‌کس، حتی من، درباره‌اش تصمیم نگرفته است.
بعضی شب‌ها فکر می‌کنم سرش را برمی‌گرداند. نه برای صدایی؛ چون حس کرده کسی درباره‌اش فکر می‌کند. آن وقت من برای اولین بار از این طرف صفحه به او نگاه می‌کنم و او از آن طرف به من‌و اینطور اولین دیدار و دیدن اتفاق می افتد
اگر او مرا می‌بیند، شاید من هم یکی از شخصیت‌های او باشم. شاید او نویسنده است. شاید ساعت سه شب، او به زنی فکر کرده که در اتاقی نشسته و مردی را تصور می‌کند که دارد همین جمله را می‌نویسد.
او در اتاقش، من در تختم. هر دو در تاریکی، هر دو منتظر.
فاصله‌ی ما فقط یک نقطه است، در انتهای یک جمله.
شاید او منتظر جمله‌ی بعدی نیست. شاید منتظر است من دست بردارم. شاید از اول فهمیده که تنها راه نجاتش ناتمام ماندن است.
پس امشب نمی‌نویسم. و هرچه کمتر می‌نویسم، بیشتر حس می‌کنم دارد نزدیک می‌شود.
من این زن را ننوشته‌ام.
اما امشب، برای اولین بار، مطمئن نیستم که او هم مرا ننوشته باشد
🔻علی صارمیان

https://t.me/saleabri/6504
✍️ سفر در دنیای داستان و نویسندگی
موضوع: شی مرموز و ساختن داستان

ممکن است یک تصویر، پیش از آنکه داستانی داشته باشد، یک سؤال بسازد. یک کیوسک تلفن در میان برف، با شیشه‌های شکسته و بدنه‌ای کج. چرا کسی باید در چنین جایی تلفن بزند؟ چه کسی منتظر تماس است؟ و چرا این کیوسک هنوز آنجاست؟ ☆در داستان‌نویسی، به چنین جزئیاتی می‌توان مثل یک محرک روایی نگاه کرد. شیء به‌خودی‌خود داستان نیست. داستان وقتی شکل می‌گیرد که آن را به خواسته‌ای، مانعی و انتخابی انسانی وصل کنیم.

تمرین:
در پنج دقیقه، داستانی کوتاه دربارهٔ این کیوسک بنویسید. شخصیت اصلی باید منتظر تماسی باشد، اما وقتی تلفن زنگ می‌زند، تصمیم بگیرد گوشی را برندارد.
بهتر این است پاسخ را در خود داستان نشان دهید، نه در توضیح مستقیم.
✍️ @shotnote1
موضوع: ترکیب بندی و میزانسن
https://t.me/honarefilmnameh/7249
می‌دونی چرا بعضی کتابا انقدر مهمن؟
چون کتاب روزنه داره، ترکیب داره، توش زندگی‌ای پیدا می‌کنی که بی‌نهایته. هرچی روزنه‌هاش بیشتر می‌شن، جزئیات ثبت شده بیشتری از زندگی رو توی هر اینچ مربع از صفحه‌ش پیدا می‌کنی و پرتر و پرتر میشی..

ری بردبری // فارنهایت ۴۵۱ / رو پله


@shotnote1✍
بانک فیلمنامه فضایی برای ثبت فیلمنامه‌ها، نمایشنامه‌ها و داستان‌های شماست؛ همراه با بررسی اولیه و اعلام ایرادهای احتمالی در لاگ‌لاین و خلاصه داستان.

برای شروع فعالیت سایت، ثبت هر اثر فقط ۴۵ هزار تومان است.

🔲▫️ هر اثر نوشته‌شده، شایسته یک فرصت برای معرفی‌شدن است. اثرت را ثبت کن:
🌐 bankefilmnameh.ir

📝@bankefilmnameh
جایی که در آن بزرگ شده‌ای، یک «قلمرو داستانی» است.

واکر پرسی از استادان نویسندگی خلاق بود. او می‌گفت: نویسنده‌های جوان فکر می‌کنند زندگی خودشان به اندازهٔ کافی جالب نیست. یک بار در یکی از کلاسهایش از شاگردانش خواست تا به جایی که در آن زندگی می‌کنند نگاه کنند و درباره اش داستانی بنویسند.
یکی از دانشجویان گفت که محله‌اش هیچ چیز خاصی ندارد. یک محلهٔ معمولی در حومهٔ نیواورلئان.

استاد شروع کرد به  پرسیدن سؤالاتی و ناگهان معلوم شد که آن محله اصلاً معمولی نیست.
استاد پرسید: محلهٔ کناری چه فرقی با محله شما دارد؟
«اونا حتی استخر هم ندارن!»
بعد دربارهٔ محلهٔ بعدی پرسید.
«اون‌ها خانواده‌های پولدارن. حتی بچه‌هاشون BMW دارن و دخترهای کوچیکشون دمپایی‌های برند می‌پوشن.»

و بعد محلهٔ دیگری...
یک‌دفعه چیزی که برای دانشجو «یک محلهٔ معمولی» بود، تبدیل شد به مجموعه‌ای از طبقهٔ اجتماعی، حسادت، تفاوت فرهنگی، خانواده‌ها، بچه‌ها، پول و رقابت.
پرسی به شاگردهایش گفت: نویسنده‌ها معمولاً نمی‌فهمند جایی که در آن بزرگ شده‌اند، یک «قلمرو داستانی» است؛ جایی که آن‌ها درباره‌اش از هر نویسندهٔ دیکری بهتر می‌دانند.

اتفاق جالب‌تر این بود که یکی از دانشجوها بعداً داستانی دربارهٔ همان محلهٔ خودش نوشت. خانه‌های آن منطقه به‌خاطر نشست زمین کج شده بودند؛ بعضی خانه‌ها چند درجه شیب داشتند. دانشجو یک خانوادهٔ ازهم‌گسیخته را در یکی از همین خانه‌ها گذاشت.
و نتیجه چه شد؟
"پیانوها خودشان روی زمین سر می‌خوردند، وسایل از روی میز می‌افتادند، حیوانات خانگی و توپ‌های بیسبال زیر قسمت‌های کج خانه گم می‌شدند!"

در نهایت داستان خیلی بامزه و موفقی از آب درآمد و نکته این بود که دانشجو برای پیدا کردن ایده تقریباً هیچ کاری نکرده بود جز اینکه به اطراف خودش نگاه کرده بود.

⚠️«مشکل تو کمبود ایده نیست؛ مشکل این است که هنوز به چیزهایی که هر روز می‌بینی، با چشم نویسنده نگاه نمی‌کنی.» پس اگر مجبور باشی فقط دربارهٔ کوچه، محله، خانواده یا محل کارت یک داستان بنویسی، چه چیزی آنجا هست که برای بقیه عادی است اما برای تو متفاوت؟
@shotnote1 ✍
@BaDstnsamandook
✍ نویسندهّ تک شات
🔴 باور اشتباه و نقطه‌ضعف شخصیت گاهی چیزی که شخصیت درباره خودش یا جهان باور دارد، مانع اصلی اوست. مثلاً زنی باور دارد اگر از دیگران کمک بخواهد، ضعیف به نظر می‌رسد. بنابراین همه مشکلات را به‌تنهایی حل می‌کند، حتی وقتی این رفتار رابطه‌اش را با نزدیکانش خراب می‌کند.…
🔴 سه نوع مسیر تحول شخصیت

همه شخصیت‌ها در پایان داستان تغییر نمی‌کنند. مسیر تحول آن‌ها می‌تواند سه شکل متفاوت داشته باشد:

۱. آرک مثبت: شخصیت با یک باور اشتباه روبه‌رو می‌شود، آن را کنار می‌گذارد و به شناخت تازه‌ای می‌رسد.

۲. آرک منفی: شخصیت در برابر حقیقت مقاومت می‌کند و به‌جای تغییر، بیشتر در ترس، غرور یا باور اشتباه خود فرو می‌رود.

۳. شخصیت بدون تغییر: شخصیت باورهای اصلی‌اش را حفظ می‌کند، اما رفتار و انتخاب‌هایش می‌تواند بر دیگران و جهان اطرافش اثر بگذارد.

✍️ تمرین نویسندگی
شخصیتی را تصور کن که برای نجات برادرش باید به دروغی قدیمی اعتراف کند.

سه پایان متفاوت بنویس:
۱. اعتراف می‌کند و مسئولیت گذشته را می‌پذیرد.
۲. دروغ تازه‌ای می‌گوید و زندگی خودش و برادرش را پیچیده‌تر می‌کند.
۳. اعتراف نمی‌کند، اما برای نجات برادرش بهای سنگینی می‌پردازد.

در هر پایان مشخص کن چه چیزی در شخصیت تغییر کرده یا بدون تغییر باقی مانده است.
@shotnote1✍
Bankefilmnameh.ir
تنها ارزشی که ما به عمر می‌دهیم همین است که می‌نویسیم.


▫️یداله رویایی

@shotnote1✨✍
🔲▫️داستایفسکی

محبت، ای فرزند، نیرویی است که از همهٔ منطق‌ها و برهان‌ها قوی‌تر است. تو می‌توانی با استدلال، ذهنِ آدمی را تسخیر کنی، اما دلِ او را تنها با محبت می‌توان فتح کرد. استارِتس زوسیما هرگز با کسی مجادله نمی‌کرد؛ او فقط محبت می‌کرد و همین محبت، گنهکاران را دگرگون می‌ساخت. پس هر جا که منطق عاجز می‌ماند، محبت آغاز می‌شود؛ و هر جا که محبت باشد، خداوند نیز حاضر است.

برادران کارامازوف


@shotnote1✍✨
http://Bankefilmnameh.ir
🔅چطور از یک رفتار عجیب، شخصیت داستانی بسازیم؟

اغلب یک رفتار ساده و غیرعادی، از یک زندگی کامل خبر می‌دهد. تصور کنید مردی را می‌بینید که هر روز به یک کافه می‌رود و دو فنجان قهوه سفارش می‌دهد، اما همیشه تنها می‌نشیند. برای نویسنده، این رفتار یک سرنخ است. اما چطور آن را به شخصیت داستانی تبدیل کنیم؟

🔰اول، رفتار را بدون قضاوت ثبت کنید. بعد از خودتان بپرسید چه نیازی پشت این رفتار پنهان شده است؟ مرد منتظر کسی است؟ به گذشته‌ای وابسته مانده؟ یا می‌خواهد چیزی را از دیگران پنهان کند؟

🔰در مرحله بعد، برای شخصیت یک خواسته مشخص طراحی کنید و مانعی مقابل آن قرار دهید.
مثلاً مرد سال‌هاست برای همسر درگذشته‌اش قهوه سفارش می‌دهد. یک روز پیشخدمت اعلام می‌کند که دیگر اجازه ندارد برای یک مشتری، میز دو نفره رزرو کند. مرد برای اولین بار اعتراض می‌کند.
حالا رفتار تکراری به تعارض تبدیل شده است و شخصیت مجبور است واکنشی نشان دهد. در شخصیت‌پردازی، رفتار باید چیزی درباره شخصیت آشکار کند و در ادامه، امکان تغییر یا مقاومت او را به وجود بیاورد. تماشاگر قرار نیست فقط رفتار عجیب را ببیند؛ باید کم‌کم معنای آن را کشف کند.

تمرین:
زنی را تصور کنید که هر روز یک صندلی خالی را در اتوبوس کنار خودش نگه می‌دارد.

در ۱۵ دقیقه:
۱. سه دلیل متفاوت برای رفتارش پیدا کنید.
۲. یکی را انتخاب کنید و برای زن یک خواسته مشخص بسازید.
۳. اتفاقی طراحی کنید که او را مجبور به شکستن این عادت کند.
شرط: احساسات زن را توضیح ندهید. فقط با رفتار و کنش او شخصیتش را نشان دهید.

🌐 بانک فیلمنامه
Bankefilmnameh.ir
@shotnote1
فیلمنامه "صندلی خالی"

🔻ارائه در بانک فیلمنامه
🔻شناسه اثر: BFP-6900

نویسنده: شهلا سپهرینفر
دسته بندی: فیلمنامه, کوتاه/نیمه‌بلند, معمایی, سورئال, رازآلود

💢مشاهده فیلمنامه صندلی خالی

دعوت به ثبت اثر 🔻🔻
bankefilmnameh.ir
✍ نویسندهّ تک شات
🔅چطور از یک رفتار عجیب، شخصیت داستانی بسازیم؟ اغلب یک رفتار ساده و غیرعادی، از یک زندگی کامل خبر می‌دهد. تصور کنید مردی را می‌بینید که هر روز به یک کافه می‌رود و دو فنجان قهوه سفارش می‌دهد، اما همیشه تنها می‌نشیند. برای نویسنده، این رفتار یک سرنخ است. اما…
📕کتاب هنرنویسندگی خلاق
🛑 در شروع داستان شخصیتها باید معرفی شوند یا نشان داده شود و یا وجودشان تفهیم گردد. غالباً شخصیت اصلی و شخصیت مقابل و یک شخصیت کوچک دیگر را در این جمله معرفی می‌کند:
«وقتی که خانم امیلی گری‌رسون* مرد، همه‌ی اهل شهر ما به مراسم تدفین او رفتند. مردان از روی علاقه‌ای تمام با احترامی که برای بنای یادبودی عظیم و سرنگون شده حس می‌کردند، و زنان اکثرآ از روی کنجکاوی برای دیدن...»
📝داخل خانه‌اش که جز یک خدمتکار مرد، که ضمنآ باغبان و آشپز هم بود، ظرف ده سال گذشته کسی دیگر درون آن‌را ندیده بود.
وقتی که به انتهای فصل سوم می‌رسیم تمام شخصیتهای داستان بجز یک نفر از آنها وارد صحنه شده‌اند و خصوصیات هر یک نشان داده شده است.
بعضی از نویسندگان شخصیتهای خود را از نظر جسمی و ظاهری تشریح نمی‌کنند زیرا که این نوع شرح و بسط برای داستان لازم نیست اما تأکید ظاهر و شکل و سیمای خاص اشخاص، امیلی را از زبان گوینده داستان در مقاطع مختلف زمانی ترسیم می‌کند و بدین ترتیب قسمتی از کشمکش داستان است. غالباً وضع ظاهری شخصیت وارد قرن جاری را چنین وصف می‌کند:
«خانم امیلی در آغاز قرن جاری زنی کوچک‌اندام و چاق بود که پیرایش نادرست داشت؛ با قامتی کوتاه، چنان چاق و فربه که به نظر می‌آمد وزن زیادی را حمل می‌کند. صورت چاق او، رنگ پریده گل‌بهی، با چشمهایی درشت و سیاه که در چهره‌ای چاق جای داشت. چون استخوان‌بندی‌اش کوچک و ظریف بود چاقی و فربهی بدنش به‌نظر می‌رسید که بر بدن استخوانی نامتناسبی سوار است. شبیه دخترکی با هیکلی بادکرده. هرچند بدن او می‌توانست متعلق به هر سنی باشد، چهره‌اش پیر به نظر می‌رسید. او فقط اندکی بیش از پنجاه سال داشت، و با این‌حال به نظر می‌آمد که متعلق به ایامی است که اسلکین فروشنده پیانو با موهای زنگی پرپشتش به شهر ما آمد. بی‌هیچ دلیلی مانند کسی که تنها در انزوا زندگی کرده باشد صورت او گم شده بود شبیه به دو قطعه ذغال سنگ بود که در چنانی خمیر فرو رفته باشد...»
کمی بعد خانم امیلی را در جوانی توصیف می‌کند و آن‌گاه که زنی میان‌سال بود و هنگامی که مرد. همه این شرح و بسط‌ها برای پرورش داستان او لازم است. شخصیت‌های دیگر به‌صورت انسانی‌های واقعی ظاهر می‌شوند ولی رفتار و خصوصیات و مشخصات آنها تا آنجا شرح داده می‌شود که مربوط به شخصیت اول می‌شود.
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh 🎬
Bankefilmnameh.ir 🌐
🔴 «بانک ایده‌های داستانی؛ فهرستی از کنش‌ها و مکان‌ها»

یک فهرست شخصی از فعل‌ها، مکان‌ها و موقعیت‌های قابل استفاده در داستان بسازید.
از این فهرست شروع کنید. پنجاه کاری که می‌توان به‌تنهایی انجام داد. کنار هرکدام، مکان وقوع آن را هم بنویسید.
۱. پیاده‌روی طولانی
۲. رفتن به یک کنسرت
۳. برنامه‌ریزی مسافرت ‌و تعطیلات
۴. گلف
۵. تماشای رویدادهای ورزشی
۶. رفتن به مسابقات
۷. خواندن داستان، رمان، نمایشنامه یا شعر
۸. رفتن به سخنرانی‌ها
۹. صرف نهار در رستوران
۱۰. کاوشگری

۱۱. میهمانی رفتن
۱۲. شرکت در یک عمل مذهبی (اجتماعی، طبقاتی، خیریه)
۱۳. رفتن به جلسه دعا، باشگاه اجتماعی
۱۴. اسکی بازی
۱۵. بیلیارد بازی کردن
۱۶. بولینگ بازی کردن
۱۷. آفتاب گرفتن
۱۸. رفتن به نمایشگاه، سیرک، باغ وحش یا شهربازی
۱۹. برنامه‌ریزی یا سازماندهی یک چیز
۲۰. رفتن به گردهمایی‌های آموزشی

۲۱. جمع‌آوری اشیای طبیعی
۲۲. تماشای یک منظره زیبا
۲۳. غذاخوردن در خانه
۲۴. پیاده‌‌روی
۲۵. رفتن به موزه یا نمایشگاه
۲۶. ماهیگیری
۲۷. رفتن به باشگاه‌های حفظ سلامت یا سونا
۲۸. تماشای مناظر
۲۹. ملاقات با یک فرد تازه آشنای همجنس
۳۰. پرتاب کاغذ به‌طرف زباله‌دان

۳۱. یادگیری کارهای جدید
۳۲. رفتن به رستوران‌
۳۳. کالسکه‌سواری
۳۴. رفتن به سینما
۳۵. دویدن، قدم‌رو رفتن
۳۶. کتابخانه رفتن
۳۷. رفتن به لباس‌فروشی
۳۸. تماشای بچه ها در پارک
۳۹. رفتن به ضیافت‌ها و میهمانی‌های رسمی گروهی
۴۰. دوچرخه‌سواری

۴۱. خوردن چای، قهوه یا آب‌میوه
۴۲. رفتن به مزایده‌ها یا حراج‌های خانگی
۴۳. گوش کردن به موسیقی
۴۴. ملاقات با فردی تازه آشنا از جنس مخالف
۴۵. شرکت در مسابقات تلویزیونی
۴۶. رفتن به تئاتر
۴۷. بقالی رفتن
۴۸. تمرین تیراندازی
۴۹. رفتن به کوه
۵۰. تماشای ویترین مغازه‌ها
📝حالا دفترتان را به این فهرست اختصاص دهید. هر روز فعل‌ها، مکان‌ها و موقعیت‌های تازه‌ای به آن اضافه کنید.
🎯 گاهی ترکیب دو عنصر ساده، یک موقعیت داستانی می‌سازد. مثلاً: «تماشای ویترین مغازه‌ها» و «پیدا کردن چیزی متعلق به گذشته». این دفتر به‌تدریج به بانک شخصی ایده‌های شما تبدیل می‌شود.


@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬http://Bankefilmnameh.ir
🎯 ۵ کتاب که نگاه نویسنده را عوض می‌کنند

🔻مسخ، فرانتس کافکا
🔻داستان‌نویسی به شیوه همینگوی، کارلوس بیکر
🔻درباره نوشتن، استیون کینگ
🔻قصه‌گویی، رابرت مک‌کی
🔻جنایت و مکافات، فئودور داستایفسکی
🔻فیلمنامه، سید فیلد

📚 این پنج کتاب را بخوانید تا ببینید چطور می‌شود به شخصیت، روایت، زمان و حتی خودِ داستان جور دیگری نگاه کرد.

نویسنده از کتاب‌ها یاد می‌گیرد چطور جهان و آدم‌هایش را بسازد.


@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh 🎬
Bankefilmnameh.ir 🌐