۲۰ درام الهامبخش
به همراه هسته و لاگلاین
https://bankefilmnameh.ir/contents_pages/inspirational-dramas-loglines-20/
به همراه هسته و لاگلاین
https://bankefilmnameh.ir/contents_pages/inspirational-dramas-loglines-20/
bankefilmnameh.ir
۲۰ درام الهامبخش سینما
با ۲۰ فیلم درام الهامبخش آشنا شوید؛ همراه با هستهٔ داستان و لاگلاین هر فیلم. از این نمونهها برای ایدهپردازی، شخصیتپردازی و نوشتن فیلمنامه الهام بگیرید.
🔲▫️ داستانهای ۵۵ کلمهای بنویسیم.
آخرين چراغ جادوي دنيا را يك تمساح موقعی كه در اعماق چالهی آبي در كنيا به دنبال شكار ميگشت، خيلي اتفاقی پيدا كرد و دم خود را به آن كشيد. به همين دليل آخرين جادوی واقعي دنيا هيچكس را شگفتزده نكرد؛ تنها چند زيستشناس كشف كردند كه غزالهای منطقه ناگهان چاقتر، كندتر و تشنهتر شدهاند.
@shotnote1 📝
@honarefilmnameh🎬
استیفن مکلو ✍
آخرين چراغ جادوي دنيا را يك تمساح موقعی كه در اعماق چالهی آبي در كنيا به دنبال شكار ميگشت، خيلي اتفاقی پيدا كرد و دم خود را به آن كشيد. به همين دليل آخرين جادوی واقعي دنيا هيچكس را شگفتزده نكرد؛ تنها چند زيستشناس كشف كردند كه غزالهای منطقه ناگهان چاقتر، كندتر و تشنهتر شدهاند.
@shotnote1 📝
@honarefilmnameh🎬
Forwarded from Banke Filmnameh بانکِفیلمنامه
🔲▫️استفاده از ابزارهای رایگان/ بانکِفیلمنامه
🔅 ویرایشگر حرفهای نوشتن، (آماده سازی محتوی فارسی)
🔅 کلمه شمار و صفحه A4
🔅 چک لیست قوانین داستان و جشنواره
https://bankefilmnameh.ir/professional-writing-editor/
bankefilmnameh.ir
ویرایشگر آنلاین متن فارسی؛ خروجی Word و PDF
ابزار رایگان بانک فیلمنامه برای نوشتن و قالببندی مطالب فارسی، بررسی آمار متن و دریافت خروجی Word و PDF.
"اگر من دزدی میکردم
تا اخر دزدی میکردند و کشور میشد دزدخانه!
همه هم دنبال دزد میگشتیم و چون همه دزد بودیم
هیچ دزدی را محکوم نمیکردیم"
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
تا اخر دزدی میکردند و کشور میشد دزدخانه!
همه هم دنبال دزد میگشتیم و چون همه دزد بودیم
هیچ دزدی را محکوم نمیکردیم"
زنده یاد امیرکبیر
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
توی دهکدهء ما یه دختری بود که بهش اتهام جادوگری زدن.
لباسش رو پر از سنگ کردن و انداختنش توی دریاچه.
گفتن اگه آدم باشه حتما غرق میشه و معلومه که بی گناهه!!
اون بدبخت هم اونقدر شنا کرد تاغرق نشد.
آوردنش بیرون و گفتن آدم نیست، جادوگره! آتیشش زدن!
@shotnote1 ✍
لباسش رو پر از سنگ کردن و انداختنش توی دریاچه.
گفتن اگه آدم باشه حتما غرق میشه و معلومه که بی گناهه!!
اون بدبخت هم اونقدر شنا کرد تاغرق نشد.
آوردنش بیرون و گفتن آدم نیست، جادوگره! آتیشش زدن!
@shotnote1 ✍
موسمافسونگر /دومنیک سنا
داستان ۵۵ کلمه ای /سرایدار
مرد کوچک اندام فریاد کشید: روی چمنها راه نرو!
مرد بزرگ جثه پاسخ داد: احمق نباش. چمن چیزی احساس نمیکنه.
-باید از آنها مراقبت کنی. اینها به ما زیبایی میبخشند ولی زود هم خراب میوند.
-حال هر چی…
سالها گذشت، هر دو مرده بودند.
چمنِ گورستان، روی هر دو را یکسان پوشانده بود.
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh
از همهچیز خالی شدهام. نه خوشحالم نه بدحال. نه شاد نه غمگين و نه امیدوارم یا نومید. بیگذشته و آینده، سکونی بیزمان و مکان، معلق در هیچ، همراه با نوعی آگاهی خوابزده به وجود خود، خوابی بیرویا، با چشمان باز.
شاهرخ مسکوب /روزها در راه
@shotnote1✍
شاهرخ مسکوب /روزها در راه
@shotnote1✍
🔲▫️ همین پریروز یکی از هواپیماهای متخاصم یک هواپیمای شکاری آلمانی را بر فراز شهر ما به گلوله بست ویکی از بالهایش را درست وحسابی جدا کرد؛ بعد بدنه هواپیما آتش گرفت و درجایی از صحرا سقوط کرد، اما به محض جدا شدن بال از بدنه، چند مشت پیچ ومهره روی میدان پراکنده شد و در آن جا به سر وصورت چند زن خورد وخود بال بر فراز شهر به نوسان درآمد وهرکسی که جرأت داشت، میایستاد وتماشایش می کرد، و این بود تا این که با حرکت جیغ داری با همه سنگینیاش روی میدان فرود آمد. همچنان که سایه این بال روی میدان، سنگینْ تاب می خورد، همه مشتری ها سراسیمه از هر دو رستوران بیرون زدند و هرکسی که مشغول تماشای آن بود، با عجله از این سو به آن سو می رفت و یا به جایی که یک لحظه پیش ایستاده بود برمی گشت، چون بال همچون پاندولی غول آسا تاب می خورد و آن ها را دوان دوان در جهت مخالفی که گمان می رفت در آن لحظه سقوط کند می راند و در تمام این مدت صدای سایش نالانی از آن بیرون می آمد که لحظه لحظه بیشتر می شد؛ بعد ناگهان سقوط کرد و در باغ کلیسای جامع خرد
▫️نظارت دقیق قطارها /بهومیل هرابال
"نویسنده اهل چک"
📝 ✍
@honarefilmnameh
▫️نظارت دقیق قطارها /بهومیل هرابال
"نویسنده اهل چک"
📝 ✍
🔻این بخش از متن «نظارت دقیق قطارها»، دربارهٔ تبدیل یک اتفاق به صحنهای زنده و پرتحرک است. در «نظارت دقیق قطارها»، هرابال، هر اتفاق، اتفاق بعدی را میسازد و صحنه را جلو میبرد. صدای فلز هم پیش از سقوط، خطر را بیشتر میکند و انتظار میسازد.
یک تمرین ساده، حادثهای ساده انتخاب کنید؛ مثلاً افتادن یک تابلوی بزرگ در خیابان. بدون نوشتن جملههایی مثل «همه ترسیدند» یا «اوضاع آشفته شد»، فقط با حرکت اشیا، واکنش آدمها و صداها صحنه را بنویسید. ببینید آیا خواننده میتواند آشفتگی را از دل رفتارها تجربه کند، بیآنکه شما آن را برایش توضیح دهید؟@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh
✍ نویسندهّ تک شات
🔴 میل و نیاز شخصیت شخصیت چه میخواهد و واقعاً به چه چیزی نیاز دارد؟ این دو همیشه یکی نیستند. میل، هدفی است که شخصیت آگاهانه دنبال میکند. نیاز، تغییری است که باید در خودش یا نگاهش به زندگی ایجاد کند، حتی اگر هنوز از آن خبر نداشته باشد. • مثلاً زنی را تصور…
🔴 روانشناسی روابط در داستاننویسی
چرا دو شخصیت به هم جذب میشوند و چرا گاهی همان چیزی که آنها را به هم نزدیک کرده، رابطهشان را به بحران میکشاند؟
برای نوشتن یک رابطه باورپذیر، فقط به احساس شخصیتها فکر نکنید؛ ببینید هرکدام از این رابطه چه میخواهد و از چه چیزی میترسد.
۱. هر شخصیت از این رابطه چه میخواهد؟
۲. از چه چیزی میترسد؟
۳. چه چیزی را از دیگری پنهان میکند؟
۴. رفتار هرکدام چه واکنشی در دیگری ایجاد میکند؟
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh
چرا دو شخصیت به هم جذب میشوند و چرا گاهی همان چیزی که آنها را به هم نزدیک کرده، رابطهشان را به بحران میکشاند؟
برای نوشتن یک رابطه باورپذیر، فقط به احساس شخصیتها فکر نکنید؛ ببینید هرکدام از این رابطه چه میخواهد و از چه چیزی میترسد.
مثلاً مردی که بهشدت به همسرش وابسته است، ممکن است رفتارهای کنترلی خود را نشانه عشق بداند. همسرش هم برای حفظ آرامش، مدام کوتاه بیاید. هرچه مرد بیشتر کنترل کند، زن بیشتر فاصله میگیرد و ترس مرد از دست دادن او شدیدتر میشود. به این ترتیب، رفتار هر شخصیت واکنش شخصیت دیگر را تشدید میکند.برای طراحی یک رابطه داستانی، بپرسید:
۱. هر شخصیت از این رابطه چه میخواهد؟
۲. از چه چیزی میترسد؟
۳. چه چیزی را از دیگری پنهان میکند؟
۴. رفتار هرکدام چه واکنشی در دیگری ایجاد میکند؟
برای تمرین میتوان دو شخصیت نوشت که هر دو خواهان حفظ رابطهشان هستند، اما یکی با سکوت و دیگری با اصرار واکنش نشان میدهد. صحنهای کوتاه بنویسیم که در آن تلاش هر دو برای حفظ رابطه، آنها را بیشتر از هم دور کند.
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh
Pain Inside
@Beatt98 | تلگرام
⬛️ یوزپلنگانی که با من دویدهاند / بیژن نجدی
«آنها پیاده شدند و راننده نتوانست برای چیزی که از اتومبیل بیرون میرفت، کلمهای بهتر از تنهایی پیدا کند…»
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh 🎬
ما ارتباط برقرار نمی کنیم، یا بهتر است بگویم ما به طرق مختلف ارتباط برقرار می کنیم امّا نه با کلمات.
از او پرسیدم: «امروز صبح چی کار کردی؟» جواب داد: «رفتم پیاده روی.» «کجا؟» «همین دور و بر.» «کدوم دور و بر؟» «توی خیابونای شهر.» «خب چی کار کردی؟» «رفتم پیاده روی.»
لحظه ای ساکت ماندم و سعی کردم در ذهنم تصویری از آن کلمات بسازم: پیاده روی، دور و بر، خیابان، مرکز شهر، تا بتوانم زنم را در حین پیاده روی در خیابان های شهر ببینم امّا چیزی ندیدم.
@shotnote1
@gardoonedastan
"روزنامهنگار، نویسنده و سیاستمدار ایتالیایی"
از او پرسیدم: «امروز صبح چی کار کردی؟» جواب داد: «رفتم پیاده روی.» «کجا؟» «همین دور و بر.» «کدوم دور و بر؟» «توی خیابونای شهر.» «خب چی کار کردی؟» «رفتم پیاده روی.»
لحظه ای ساکت ماندم و سعی کردم در ذهنم تصویری از آن کلمات بسازم: پیاده روی، دور و بر، خیابان، مرکز شهر، تا بتوانم زنم را در حین پیاده روی در خیابان های شهر ببینم امّا چیزی ندیدم.
@shotnote1
@gardoonedastan
یک چیز به هر حال یک چیز است
آلبرتو_موراویا
"روزنامهنگار، نویسنده و سیاستمدار ایتالیایی"
مرد موقع برگشتن به اتاق خواب گفت: «مواظب باش عزیزم، اسلحه پر است.»
زن که به پشتی تخت تکیه داده بود گفت: «این را برای زنت گرفته ای؟»
نه، خیلی خطرناک است، می خواهم یک
حرفه ای استخدام کنم.»
«من چطورم؟»
مرد پوزخندی زد: «بامزه است، اما کدام احمقی برای آدم کشتن یک زن استخدام میکند؟»
زن لبهایش را مرطوب کرد، لوله ی اسلحه را به طرف مرد گرفت: «زن تو.»
@shotnote1
زن که به پشتی تخت تکیه داده بود گفت: «این را برای زنت گرفته ای؟»
نه، خیلی خطرناک است، می خواهم یک
حرفه ای استخدام کنم.»
«من چطورم؟»
مرد پوزخندی زد: «بامزه است، اما کدام احمقی برای آدم کشتن یک زن استخدام میکند؟»
زن لبهایش را مرطوب کرد، لوله ی اسلحه را به طرف مرد گرفت: «زن تو.»
✍ جفری وایت مور
از کتاب داستانهای ۵۵ کلمهای/ استیو ماس
@shotnote1
✍ نویسندهّ تک شات
🔴 روانشناسی روابط در داستاننویسی چرا دو شخصیت به هم جذب میشوند و چرا گاهی همان چیزی که آنها را به هم نزدیک کرده، رابطهشان را به بحران میکشاند؟ برای نوشتن یک رابطه باورپذیر، فقط به احساس شخصیتها فکر نکنید؛ ببینید هرکدام از این رابطه چه میخواهد و از…
🔴 روانشناسی روابط در داستاننویسی
🔴 فرمول ساده لاگلاین:
وقتی اتفاق محرک رخ میدهد،
قهرمان باید برای هدف تلاش کند،
اما مانع اصلی جلوی اوست، وگرنه خطرِ شکست هست.
شخصیت محوری، موقعیت داستانی و تعارض اصلی🎯
مثال در «شب هزار و یک شب» بیضایی، شهرزاد با قصهگویی شبانه میکوشد جان خود را حفظ کند و چرخهی قتل زنان را متوقف سازد؛ او با بهتعویقانداختن پایان هر قصه، در برابر قدرت پادشاه مقاومت میکند.
تفاوت لاگلاین با خلاصه داستان
خلاصه همهی ماجرا را میگوید؛ لاگلاین فقط قلاب و هستهی درام را میگوید و معمولاً پایان را لو نمیدهد.
@shotnote1 ✍
💢 داستان ۵۵ کلمهای/پنجره
کارتر از زمان قتل فجیع ریتای خود کنار پنجره مینشیند. نه تلویزیون، نه مطالعه، نه ارتباطی. زندگی او فقط در آنچه بیرون میگذرد خلاصه شده است.
نمیخواهد از اتاق بیرون پنجره برود، یا بداند چه کسی غذا را آماده میکند و صورت حسابها را می پردازد. دنیای او از دوندگانی که میگذرند، تغییر فصلها، عبور اتومبیل ها و روح ریتا، ساخته شده. کارتر متوجه نیست سلولهایی که دیوارهایشان از پارچه پوشیده شده اند. پنجره ندارند.
از کتاب داستانهای ۵۵ کلمهای/ استیو ماس
@shotnote1 ✍
هندوانه گرم
علی اشرف درویشیان
داستان کوتاه
هندوانهگرم /علی درویشیان
با صدای خود نویسنده بشنوید
@shotnote1✍
لاگلاین این داستان چیست؟
برای نوشتن لاگلاین «هندوانهگرم» اثر علیاشرف درویشیان، باید روی موقعیت اصلی داستان و اتفاقی تمرکز کنیم که سرنوشت شخصیت را تغییر میدهد، نه صرفاً مضمون تلخ و اجتماعی آن. در اطلاعات موجود، زندانیای بیگناه، هندوانهای همراه او و انتظارش برای رسیدن به معشوق، از عناصر اصلی داستاناند.
🔴لاگلاین
هندوانهگرم /علی درویشیان
با صدای خود نویسنده بشنوید
@shotnote1✍
لاگلاین این داستان چیست؟
برای نوشتن لاگلاین «هندوانهگرم» اثر علیاشرف درویشیان، باید روی موقعیت اصلی داستان و اتفاقی تمرکز کنیم که سرنوشت شخصیت را تغییر میدهد، نه صرفاً مضمون تلخ و اجتماعی آن. در اطلاعات موجود، زندانیای بیگناه، هندوانهای همراه او و انتظارش برای رسیدن به معشوق، از عناصر اصلی داستاناند.
🔴لاگلاین
مردی عاشق که به ناحق زندانی شده، در انتظار دیدار معشوقش با هندوانهای در زندان روزگار میگذراند؛ هندوانهای که سرنوشت او را در آستانهی اعدام تغییر میدهد.
Forwarded from Banke Filmnameh بانکِفیلمنامه
بانک فیلمنامه فضایی برای ثبت فیلمنامهها، نمایشنامهها و داستانهای شماست؛ همراه با بررسی اولیه و اعلام ایرادهای احتمالی در لاگلاین و خلاصه داستان.
برای شروع فعالیت سایت، ثبت هر اثر فقط ۴۵ هزار تومان است.
🔲▫️ هر اثر نوشتهشده، شایسته یک فرصت برای معرفیشدن است. اثرت را ثبت کن:
🌐 bankefilmnameh.ir
📝@bankefilmnameh
برای شروع فعالیت سایت، ثبت هر اثر فقط ۴۵ هزار تومان است.
🔲▫️ هر اثر نوشتهشده، شایسته یک فرصت برای معرفیشدن است. اثرت را ثبت کن:
🌐 bankefilmnameh.ir
📝@bankefilmnameh
✍ نویسندهّ تک شات
🔴 فرمول ساده لاگلاین: وقتی اتفاق محرک رخ میدهد، قهرمان باید برای هدف تلاش کند، اما مانع اصلی جلوی اوست، وگرنه خطرِ شکست هست. شخصیت محوری، موقعیت داستانی و تعارض اصلی🎯 مثال در «شب هزار و یک شب» بیضایی، شهرزاد با قصهگویی شبانه میکوشد جان خود را حفظ کند…
🔴 باور اشتباه و نقطهضعف شخصیت
گاهی چیزی که شخصیت درباره خودش یا جهان باور دارد، مانع اصلی اوست. مثلاً زنی باور دارد اگر از دیگران کمک بخواهد، ضعیف به نظر میرسد. بنابراین همه مشکلات را بهتنهایی حل میکند، حتی وقتی این رفتار رابطهاش را با نزدیکانش خراب میکند.
@shotnote1✍
گاهی چیزی که شخصیت درباره خودش یا جهان باور دارد، مانع اصلی اوست. مثلاً زنی باور دارد اگر از دیگران کمک بخواهد، ضعیف به نظر میرسد. بنابراین همه مشکلات را بهتنهایی حل میکند، حتی وقتی این رفتار رابطهاش را با نزدیکانش خراب میکند.
برای طراحی شخصیت، بپرس:
۱. شخصیت چه باوری دارد که ممکن است درست نباشد؟
۲. این باور از کجا آمده است؟
۳. این باور چگونه بر رفتار و روابطش اثر میگذارد؟
۴. چه موقعیتی او را مجبور میکند در باورش تردید کند؟
چطور شخصیتی بسازیم که باور دارد برای موفق شدن نباید به هیچکس اعتماد کرد. صحنهای بنویس که به کمک دیگری نیاز پیدا میکند، اما همین باور او را به تصمیمی میرساند که شرایط را بدتر میکند.
@shotnote1✍
🔲▫️جی دی سلینجر
📙ناطور دشت
از کتابی که واقعا لذت میبرم کتابیست که آدم موقع خواندن آن آرزو کند که کاش نویسندهی آن رفیق او باشد و هر وقت که آدم دلش بخواهد او را پای تلفن بخواهد.
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
📙ناطور دشت
از کتابی که واقعا لذت میبرم کتابیست که آدم موقع خواندن آن آرزو کند که کاش نویسندهی آن رفیق او باشد و هر وقت که آدم دلش بخواهد او را پای تلفن بخواهد.
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
🎯تا حالا به این فکر کردهاید که یک جمله از کافکا یا همینگوی چطور میتواند تبدیل به داستانی شود که هیچکس قبل از شما ننوشته؟ ✍️
نقلقول میتواند نقطهی شروع داستان باشد، اما بهخودیخود داستان نیست. داستان زمانی شکل میگیرد که یک موقعیت، یک شخصیت و یک مسئله وارد ماجرا شوند؛ زمانی که حرفی کلی در برابر یک انتخاب واقعی قرار بگیرد.bankefilmnameh.ir
ادامه مطلب را در سایت بخوانید ...⬇️