Forwarded from هنر فیلمنامه، کارگردان مولف
100120_001
معمولاً ذهن من در آن واحد به چند موضوع مشغول است. يکی بيشتر وقتم را می گيرد ولی بقيه هم در گوشه و کنار ديمی بزرگ میشوند، طبعاً با رشدی کندتر، تا وقت تر و خشک کردن و صيقل دادنشان برسد. از کاری که هنوز به اين مرحله نرسيده راه دستم نيست حرفی بزنم چون به تجربه میدانم که اگر زياد صحبتش را بکنم برای پروراندنش تنبل میشوم.
مهشید امیرشاهی
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
مهشید امیرشاهی
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
چرا تراژدی وجود دارد؟
چون تو پُر از خشمی.
چرا تو پُر از خشمی؟
چون تو پُر از اندوهی.
آن کارسون
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
چون تو پُر از خشمی.
چرا تو پُر از خشمی؟
چون تو پُر از اندوهی.
آن کارسون
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
Jalal al ahmad یک داستان کوتاه با صدای زنده یاد جلال ال احمد
Mehdi Emamjomae
🔲▫️ قصه کوتاهی از جلال آل احمد
با صدای نویسنده
@shotnote1 ✍
با صدای نویسنده
«نون و القلم» که داستان دو میرزابنویس را روایت میکند .
@shotnote1 ✍
✍ نویسندهّ تک شات
🔲▫️ سایه و تضاد درونی شخصیت گاهی شخصیت چیزی را میخواهد، اما خودش مانع رسیدن به آن میشود. سایه در روانشناسی یونگ به بخشهایی از وجود ما گفته میشود که نمیخواهیم آنها را در خودمان ببینیم یا بپذیریم. ترس، حسادت، خشم یا حتی میل به قدرت میتواند بخشی از این…
🔴 میل و نیاز شخصیت
شخصیت چه میخواهد و واقعاً به چه چیزی نیاز دارد؟ این دو همیشه یکی نیستند. میل، هدفی است که شخصیت آگاهانه دنبال میکند. نیاز، تغییری است که باید در خودش یا نگاهش به زندگی ایجاد کند، حتی اگر هنوز از آن خبر نداشته باشد.
• مثلاً زنی را تصور کنید که میخواهد در مسابقهای مهم برنده شود تا به همه ثابت کند از دیگران کمتر نیست. بردن، میل اوست. اما نیازش شاید این باشد که ارزش خودش را وابسته به تأیید دیگران نداند.
این فاصله میان میل و نیاز میتواند شخصیت را در موقعیتهای دشوار قرار دهد و انتخابهایش را معنادار کند.
برای طراحی میل و نیاز شخصیت، بپرسید:
۱. شخصیت دقیقاً چه میخواهد؟@shotnote1✍
۲. چرا این خواسته برایش اهمیت دارد؟
۳. اگر به آن نرسد، چه چیزی را از دست میدهد؟
۴. چه ترس یا باور اشتباهی پشت این خواسته پنهان است؟
۵. برای رشد کردن، چه چیزی را باید در خودش تغییر دهد؟
۶. آیا در پایان این تغییر را میپذیرد یا در برابرش مقاومت میکند؟
🔲▫️ تمرین نویسندگی
شخصیتی بسازید که میخواهد عشق کسی را به دست بیاورد. در سه جمله بنویسید:
@shotnote1 ✍
شخصیتی بسازید که میخواهد عشق کسی را به دست بیاورد. در سه جمله بنویسید:
یادتان باشد داستان از جایی جان میگیرد که رسیدن به خواسته، دیگر بهسادگی ممکن نیست و شخصیت برای انتخاب کردن باید بهایی بپردازد.
۱. میل او چیست و برای رسیدن به آن چه میکند؟
۲. نیاز واقعی او چیست که خودش هنوز نمیفهمد؟
۳. موقعیتی طراحی کن که مجبور شود بین میلش و نیازش یکی را انتخاب کند.
@shotnote1 ✍
✍ نویسندهّ تک شات
🔲▫️ تمرین نویسندگی شخصیتی بسازید که میخواهد عشق کسی را به دست بیاورد. در سه جمله بنویسید: ۱. میل او چیست و برای رسیدن به آن چه میکند؟ ۲. نیاز واقعی او چیست که خودش هنوز نمیفهمد؟ ۳. موقعیتی طراحی کن که مجبور شود بین میلش و نیازش یکی را انتخاب کند. یادتان…
اجرای تمرین قبل با سکانسی از دومینیک (بری کیوگن) در فیلم «بنشیهای اینیشرین» /۲۰۲۲
نکته اینجاست که، شخصیت ممکن است رفتار درستی انجام دهد، بیآنکه هنوز به شناخت درستی از خودش رسیده باشد. تغییر واقعی زمانی اتفاق میافتد که شخصیت معنای شکستش را دوباره درک کند.
@shotnote1✍
۱. میل و اقدام: دومینیک میخواهد سیوبهان عاشقش شود. پس مستقیم به سراغش میرود، کنار دریاچه احساسش را بیان میکند و میپرسد: «احتمالاً هرگز عاشق پسری مثل من نمیشوی، نه؟» او حتی پیش از شنیدن پاسخ، خودش را در جایگاه کسی قرار میدهد که انتظار پذیرفتهشدن ندارد.
۲. نیاز پنهان: دومینیک نیاز دارد بفهمد ارزش او به تأیید دیگران وابسته نیست. باید بتواند خودش را فراتر از پذیرفتهشدن یا نشدن از سوی یک زن ببیند؛ اما هنوز چنین درکی ندارد و رد شدن را بهمنزله تأیید بیارزشی خودش تجربه میکند.
۳. موقعیت انتخاب: سیوبهان علاقهای به او ندارد و دومینیک با شکست رؤیایش روبهرو میشود. میتواند برای تغییر نظر او اصرار کند یا پاسخ او را بپذیرد و عقب بکشد. میگوید: «خب، این هم از رؤیای من» و میرود. اما این عقبنشینی لزوماً انتخابی آگاهانه نیست؛ او از خواستهاش دست میکشد، بیآنکه بفهمد رد شدن از سوی یک نفر، به معنای بیارزش بودن خودش نیست.
نکته اینجاست که، شخصیت ممکن است رفتار درستی انجام دهد، بیآنکه هنوز به شناخت درستی از خودش رسیده باشد. تغییر واقعی زمانی اتفاق میافتد که شخصیت معنای شکستش را دوباره درک کند.
@shotnote1✍
🔲▫️فیلمنامه / بهرام بیضایی
«به ما بسی بد رفته است.
هرچه را که جبران کنی، عمرهای رفتهی ما را چه میکنی؟»
@shotnote1✍
«به ما بسی بد رفته است.
هرچه را که جبران کنی، عمرهای رفتهی ما را چه میکنی؟»
@shotnote1✍
Forwarded from گردون داستان
اتاق دوباره شناور شد، بعد کف زمین از زیر پایم سر خورد و من از بالای سقف داشتم به زمین و نمایشنامهای که در حال اجرا بود نگاه میکردم. شخصیتی که نقش مامان را به عهده داشت، هنوز داشت حرف میزد؛ شخصیتی که نقش مرا داشت، با یک تکه نخ آویزان از مبل ور میرفت.
آن طرف صحنۀ نمایش، یک بستۀ شکلات از ماشین فروش اتوماتیک پایین افتاد. سعی کردم حواسم را روی حرفهای مامان متمرکز کنم؛ چیزی راجع به اینکه دوستانش را در فروشگاه دیده بوده. «به اونها گفتم که حالت خوب نیست.» حالا دستمال کاغذی یک مربع خیلی خیلی کوچک شده بود که بدون کنترل در دستهای مامان میلرزید. «کارهای مدرسهات رو میرسی انجام بدی؟»
دهان مامان همچنان حرکت میکرد، ولی شخصیتی که نقش مرا به عهده داشت، از آنجا دور میشد، از بین پیچ و خم مبلها و میزهای پیش دستی و باز هم مبلهای دیگر، تا اینکه من بالاخره به دستشویی ملاقات کنندگان میرسم، و مچ دستم را به بریدگیهای دندانه دندانه جای دستمال توالت میکشم.
انگار کل بدنم در همین نقطه روی مچم خلاصه شده بود که داشت التماس میکرد که خراشیده شود، کنده شود، بریده شود... هر کاری در جهت تسکین. یک سوراخ و رشتههای روشن خون... و من بالاخره حالم خوب میشود. آستین بلوزم را پایین میکشم، صورتم را لحظهای به کاشی خنک دیوار میچسبانم، و بعد به اتاق پذیرش برمیگردم، جوری که انگار همه چیز خوب است.
به جز این نکته که اتاق پذیرش حالا خالی است. با خودم فکر کردم من که فقط یک دقیقه به دستشویی رفتم، ولی چطور مامان و سام و همۀ ملاقات کنندههای دیگر رفتهاند.
@gardoonedastan
📚 بریده
#پاتریشیا_مککورمیک
ترجمه:
#نازنین_عباسی
#گردون_داستان
آن طرف صحنۀ نمایش، یک بستۀ شکلات از ماشین فروش اتوماتیک پایین افتاد. سعی کردم حواسم را روی حرفهای مامان متمرکز کنم؛ چیزی راجع به اینکه دوستانش را در فروشگاه دیده بوده. «به اونها گفتم که حالت خوب نیست.» حالا دستمال کاغذی یک مربع خیلی خیلی کوچک شده بود که بدون کنترل در دستهای مامان میلرزید. «کارهای مدرسهات رو میرسی انجام بدی؟»
دهان مامان همچنان حرکت میکرد، ولی شخصیتی که نقش مرا به عهده داشت، از آنجا دور میشد، از بین پیچ و خم مبلها و میزهای پیش دستی و باز هم مبلهای دیگر، تا اینکه من بالاخره به دستشویی ملاقات کنندگان میرسم، و مچ دستم را به بریدگیهای دندانه دندانه جای دستمال توالت میکشم.
انگار کل بدنم در همین نقطه روی مچم خلاصه شده بود که داشت التماس میکرد که خراشیده شود، کنده شود، بریده شود... هر کاری در جهت تسکین. یک سوراخ و رشتههای روشن خون... و من بالاخره حالم خوب میشود. آستین بلوزم را پایین میکشم، صورتم را لحظهای به کاشی خنک دیوار میچسبانم، و بعد به اتاق پذیرش برمیگردم، جوری که انگار همه چیز خوب است.
به جز این نکته که اتاق پذیرش حالا خالی است. با خودم فکر کردم من که فقط یک دقیقه به دستشویی رفتم، ولی چطور مامان و سام و همۀ ملاقات کنندههای دیگر رفتهاند.
@gardoonedastan
📚 بریده
#پاتریشیا_مککورمیک
ترجمه:
#نازنین_عباسی
#گردون_داستان
وقتی که هیچکس صبح بیدارت نمیکند، و کسی شب منتظرت نمیماند، و هرکاری بخواهی میتوانی انجام دهی، نامش را چه میگذاری، آزادی یا تنهایی؟
چارلز بوکوفسکی
@shotnote1
چارلز بوکوفسکی
@shotnote1
ما در روزگاری به سر میبریم نه شهرت و نوشتن دور از دسترس است، و نه خواننده و خریدار پیدا کردن دشوار. کافیست انگشتهای خودمان را روی کلیدهای کامپیوترمان بگذاریم و، اگر نه از دیگران، از خودمان بگوییم و دربارۀ خودمان بنویسیم. هم بازار زندگینگاری گرم است، هم گفته میشود که یادنگاری ژانری برای همه است. وبلاگنویسی هم بهراحتی آب خوردن است. به یاری اینترنت و بهرایگان هم میشود فوتوفنهایی را یاد گرفت.
فرشته مولوی
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
فرشته مولوی
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
۲۰ درام الهامبخش
به همراه هسته و لاگلاین
https://bankefilmnameh.ir/contents_pages/inspirational-dramas-loglines-20/
به همراه هسته و لاگلاین
https://bankefilmnameh.ir/contents_pages/inspirational-dramas-loglines-20/
bankefilmnameh.ir
۲۰ درام الهامبخش سینما
با ۲۰ فیلم درام الهامبخش آشنا شوید؛ همراه با هستهٔ داستان و لاگلاین هر فیلم. از این نمونهها برای ایدهپردازی، شخصیتپردازی و نوشتن فیلمنامه الهام بگیرید.
🔲▫️ داستانهای ۵۵ کلمهای بنویسیم.
آخرين چراغ جادوي دنيا را يك تمساح موقعی كه در اعماق چالهی آبي در كنيا به دنبال شكار ميگشت، خيلي اتفاقی پيدا كرد و دم خود را به آن كشيد. به همين دليل آخرين جادوی واقعي دنيا هيچكس را شگفتزده نكرد؛ تنها چند زيستشناس كشف كردند كه غزالهای منطقه ناگهان چاقتر، كندتر و تشنهتر شدهاند.
@shotnote1 📝
@honarefilmnameh🎬
استیفن مکلو ✍
آخرين چراغ جادوي دنيا را يك تمساح موقعی كه در اعماق چالهی آبي در كنيا به دنبال شكار ميگشت، خيلي اتفاقی پيدا كرد و دم خود را به آن كشيد. به همين دليل آخرين جادوی واقعي دنيا هيچكس را شگفتزده نكرد؛ تنها چند زيستشناس كشف كردند كه غزالهای منطقه ناگهان چاقتر، كندتر و تشنهتر شدهاند.
@shotnote1 📝
@honarefilmnameh🎬
Forwarded from Banke Filmnameh بانکِفیلمنامه
🔲▫️استفاده از ابزارهای رایگان/ بانکِفیلمنامه
🔅 ویرایشگر حرفهای نوشتن، (آماده سازی محتوی فارسی)
🔅 کلمه شمار و صفحه A4
🔅 چک لیست قوانین داستان و جشنواره
https://bankefilmnameh.ir/professional-writing-editor/
bankefilmnameh.ir
ویرایشگر آنلاین متن فارسی؛ خروجی Word و PDF
ابزار رایگان بانک فیلمنامه برای نوشتن و قالببندی مطالب فارسی، بررسی آمار متن و دریافت خروجی Word و PDF.
"اگر من دزدی میکردم
تا اخر دزدی میکردند و کشور میشد دزدخانه!
همه هم دنبال دزد میگشتیم و چون همه دزد بودیم
هیچ دزدی را محکوم نمیکردیم"
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
تا اخر دزدی میکردند و کشور میشد دزدخانه!
همه هم دنبال دزد میگشتیم و چون همه دزد بودیم
هیچ دزدی را محکوم نمیکردیم"
زنده یاد امیرکبیر
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
توی دهکدهء ما یه دختری بود که بهش اتهام جادوگری زدن.
لباسش رو پر از سنگ کردن و انداختنش توی دریاچه.
گفتن اگه آدم باشه حتما غرق میشه و معلومه که بی گناهه!!
اون بدبخت هم اونقدر شنا کرد تاغرق نشد.
آوردنش بیرون و گفتن آدم نیست، جادوگره! آتیشش زدن!
@shotnote1 ✍
لباسش رو پر از سنگ کردن و انداختنش توی دریاچه.
گفتن اگه آدم باشه حتما غرق میشه و معلومه که بی گناهه!!
اون بدبخت هم اونقدر شنا کرد تاغرق نشد.
آوردنش بیرون و گفتن آدم نیست، جادوگره! آتیشش زدن!
@shotnote1 ✍
موسمافسونگر /دومنیک سنا
داستان ۵۵ کلمه ای /سرایدار
مرد کوچک اندام فریاد کشید: روی چمنها راه نرو!
مرد بزرگ جثه پاسخ داد: احمق نباش. چمن چیزی احساس نمیکنه.
-باید از آنها مراقبت کنی. اینها به ما زیبایی میبخشند ولی زود هم خراب میوند.
-حال هر چی…
سالها گذشت، هر دو مرده بودند.
چمنِ گورستان، روی هر دو را یکسان پوشانده بود.
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh
از همهچیز خالی شدهام. نه خوشحالم نه بدحال. نه شاد نه غمگين و نه امیدوارم یا نومید. بیگذشته و آینده، سکونی بیزمان و مکان، معلق در هیچ، همراه با نوعی آگاهی خوابزده به وجود خود، خوابی بیرویا، با چشمان باز.
شاهرخ مسکوب /روزها در راه
@shotnote1✍
شاهرخ مسکوب /روزها در راه
@shotnote1✍
🔲▫️ همین پریروز یکی از هواپیماهای متخاصم یک هواپیمای شکاری آلمانی را بر فراز شهر ما به گلوله بست ویکی از بالهایش را درست وحسابی جدا کرد؛ بعد بدنه هواپیما آتش گرفت و درجایی از صحرا سقوط کرد، اما به محض جدا شدن بال از بدنه، چند مشت پیچ ومهره روی میدان پراکنده شد و در آن جا به سر وصورت چند زن خورد وخود بال بر فراز شهر به نوسان درآمد وهرکسی که جرأت داشت، میایستاد وتماشایش می کرد، و این بود تا این که با حرکت جیغ داری با همه سنگینیاش روی میدان فرود آمد. همچنان که سایه این بال روی میدان، سنگینْ تاب می خورد، همه مشتری ها سراسیمه از هر دو رستوران بیرون زدند و هرکسی که مشغول تماشای آن بود، با عجله از این سو به آن سو می رفت و یا به جایی که یک لحظه پیش ایستاده بود برمی گشت، چون بال همچون پاندولی غول آسا تاب می خورد و آن ها را دوان دوان در جهت مخالفی که گمان می رفت در آن لحظه سقوط کند می راند و در تمام این مدت صدای سایش نالانی از آن بیرون می آمد که لحظه لحظه بیشتر می شد؛ بعد ناگهان سقوط کرد و در باغ کلیسای جامع خرد
▫️نظارت دقیق قطارها /بهومیل هرابال
"نویسنده اهل چک"
📝 ✍
@honarefilmnameh
▫️نظارت دقیق قطارها /بهومیل هرابال
"نویسنده اهل چک"
📝 ✍
🔻این بخش از متن «نظارت دقیق قطارها»، دربارهٔ تبدیل یک اتفاق به صحنهای زنده و پرتحرک است. در «نظارت دقیق قطارها»، هرابال، هر اتفاق، اتفاق بعدی را میسازد و صحنه را جلو میبرد. صدای فلز هم پیش از سقوط، خطر را بیشتر میکند و انتظار میسازد.
یک تمرین ساده، حادثهای ساده انتخاب کنید؛ مثلاً افتادن یک تابلوی بزرگ در خیابان. بدون نوشتن جملههایی مثل «همه ترسیدند» یا «اوضاع آشفته شد»، فقط با حرکت اشیا، واکنش آدمها و صداها صحنه را بنویسید. ببینید آیا خواننده میتواند آشفتگی را از دل رفتارها تجربه کند، بیآنکه شما آن را برایش توضیح دهید؟@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh
✍ نویسندهّ تک شات
🔴 میل و نیاز شخصیت شخصیت چه میخواهد و واقعاً به چه چیزی نیاز دارد؟ این دو همیشه یکی نیستند. میل، هدفی است که شخصیت آگاهانه دنبال میکند. نیاز، تغییری است که باید در خودش یا نگاهش به زندگی ایجاد کند، حتی اگر هنوز از آن خبر نداشته باشد. • مثلاً زنی را تصور…
🔴 روانشناسی روابط در داستاننویسی
چرا دو شخصیت به هم جذب میشوند و چرا گاهی همان چیزی که آنها را به هم نزدیک کرده، رابطهشان را به بحران میکشاند؟
برای نوشتن یک رابطه باورپذیر، فقط به احساس شخصیتها فکر نکنید؛ ببینید هرکدام از این رابطه چه میخواهد و از چه چیزی میترسد.
۱. هر شخصیت از این رابطه چه میخواهد؟
۲. از چه چیزی میترسد؟
۳. چه چیزی را از دیگری پنهان میکند؟
۴. رفتار هرکدام چه واکنشی در دیگری ایجاد میکند؟
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh
چرا دو شخصیت به هم جذب میشوند و چرا گاهی همان چیزی که آنها را به هم نزدیک کرده، رابطهشان را به بحران میکشاند؟
برای نوشتن یک رابطه باورپذیر، فقط به احساس شخصیتها فکر نکنید؛ ببینید هرکدام از این رابطه چه میخواهد و از چه چیزی میترسد.
مثلاً مردی که بهشدت به همسرش وابسته است، ممکن است رفتارهای کنترلی خود را نشانه عشق بداند. همسرش هم برای حفظ آرامش، مدام کوتاه بیاید. هرچه مرد بیشتر کنترل کند، زن بیشتر فاصله میگیرد و ترس مرد از دست دادن او شدیدتر میشود. به این ترتیب، رفتار هر شخصیت واکنش شخصیت دیگر را تشدید میکند.برای طراحی یک رابطه داستانی، بپرسید:
۱. هر شخصیت از این رابطه چه میخواهد؟
۲. از چه چیزی میترسد؟
۳. چه چیزی را از دیگری پنهان میکند؟
۴. رفتار هرکدام چه واکنشی در دیگری ایجاد میکند؟
برای تمرین میتوان دو شخصیت نوشت که هر دو خواهان حفظ رابطهشان هستند، اما یکی با سکوت و دیگری با اصرار واکنش نشان میدهد. صحنهای کوتاه بنویسیم که در آن تلاش هر دو برای حفظ رابطه، آنها را بیشتر از هم دور کند.
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh