🔲▫️ ویلیام فاکنر:
برای نوشتن اول باید بخوانید: همه چیز را بخوانید، بخوانید و بخوانید؛ آشغال، کلاسیک، خوب و بد و ببینید چطور نوشته شدهاند.
شبیه نجاری که درست مثل یک تازهکار کار میکند و رازهای استاد شدن را میآموزد. بخوانید و جذبش کنید.
اگر خوب باشد که میفهمید. اگر هم بد بود، از پنجره بیندازیدش بیرون.
@shotnote1 🍀✍
01- مردی با کت و شلوار مشکی- استیون کینگ بخش 1
@Avayebuf راوی : آزیتا باقرزاده
⭕️داستان با تکیه بر ملاقات یک پسر خردسال با موجودی شیطانی، ترس را وارد تجربهی روزمره میکند. روایت اولشخص و نگاه کودکانهی راوی، در کنار توصیفهای حسی و تهدیدآمیز، به تعلیق داستان کمک میکنند.
از نظر سبک، چند ویژگی مهم دارد:
وحشت فراطبیعی: حضور موجودی فراتر از جهان عادی.
تعلیق: خطر بهتدریج آشکار میشود و فرار پسر به تنش داستان میافزاید.
راوی کودک: معصومیت و صداقت کودکانه در تقابل با شرّ قرار میگیرد.
@shotnote1✍
🔲▫️
عکسها برای من دارای حقیقتی هستند که آدمیان فاقد آنند. من آدمیان را از ورای عکسها میشناسم!
"ریچارد اَوِدان"
@shotnote1 ✍
عکسها برای من دارای حقیقتی هستند که آدمیان فاقد آنند. من آدمیان را از ورای عکسها میشناسم!
"ریچارد اَوِدان"
@shotnote1 ✍
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📚 معرفی کتاب | مرد تکثیرشده
✍️ ژوزه ساراماگو
اگر روزی در خیابان، کسی را ببینید که دقیقاً شبیه خودتان است، چه میکنید؟
در فیلم «زندگی دوگانه ورونیک» ساختهٔ کریشتف کیشلوفسکی، ورونیک زنی شبیه خودش را داخل اتوبوس میبیند. دیداری کوتاه و گذرا که پرسشی دربارهٔ هویت و همزاد به جا میگذارد.
ژوزه ساراماگو در رمان «مرد تکثیرشده» همین ایده را به بحرانی روانشناختی تبدیل میکند. ترزا، معلم تاریخ، روزی در فیلمی بازیگری را میبیند که دقیقاً شبیه اوست. جستوجوی این مرد، زندگیاش را دگرگون میکند.
@honarefilmnameh 🎬
✍️ ژوزه ساراماگو
اگر روزی در خیابان، کسی را ببینید که دقیقاً شبیه خودتان است، چه میکنید؟
در فیلم «زندگی دوگانه ورونیک» ساختهٔ کریشتف کیشلوفسکی، ورونیک زنی شبیه خودش را داخل اتوبوس میبیند. دیداری کوتاه و گذرا که پرسشی دربارهٔ هویت و همزاد به جا میگذارد.
ژوزه ساراماگو در رمان «مرد تکثیرشده» همین ایده را به بحرانی روانشناختی تبدیل میکند. ترزا، معلم تاریخ، روزی در فیلمی بازیگری را میبیند که دقیقاً شبیه اوست. جستوجوی این مرد، زندگیاش را دگرگون میکند.
اما اگر نسخهای کاملاً مشابه از ما وجود داشته باشد، چه چیزی ما را از او متمایز میکند؟ خاطرات، انتخابها یا تجربههایی که از سر گذراندهایم؟ ساراماگو با این رمان سراغ یکی از پرسشهای بنیادی انسان میرود: «من» واقعاً کیستم؟@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh 🎬
✍ نویسندهّ تک شات
🔴 در روایت پسامدرن، وقتی راوی قابلاعتماد نیست در روایت معمول، انتظار داریم راوی آنچه را اتفاق افتاده برایمان تعریف کند. اما اگر خودِ راوی حقیقت را تحریف کند چه؟ گاهی راوی چیزی را فراموش کرده، گاهی بخشی از واقعیت را پنهان میکند و گاهی آگاهانه داستانی متفاوت…
🔴 در روایت پسامدرن، وقتی پایان یک پاسخ قطعی ندارد
در بعضی داستانها، پایان قرار است گرهها را باز کند و تکلیف شخصیتها را روشن سازد. اما در روایت پسامدرن، ممکن است داستان تمام شود، بیآنکه معنای نهایی آن مشخص شده باشد.
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh 🎬
در بعضی داستانها، پایان قرار است گرهها را باز کند و تکلیف شخصیتها را روشن سازد. اما در روایت پسامدرن، ممکن است داستان تمام شود، بیآنکه معنای نهایی آن مشخص شده باشد.
گاهی دو برداشت متفاوت از پایان داریم و هر دو با شواهدی در خود داستان پشتیبانی میشوند. گاهی هم روایت آنقدر اطلاعات متناقض در اختیارمان میگذارد که نمیتوانیم به یک تفسیر قطعی برسیم.
🎬 در فیلم «یادگاری» (Memento) ساختهی کریستوفر نولان، ترتیب روایت و محدودیت اطلاعاتی که در اختیار تماشاگر قرار میگیرد، باعث میشود برداشت ما از اتفاقها و تصمیمهای شخصیت اصلی مدام تغییر کند.
البته هر پایان باز یا مبهمی لزوماً پسامدرن نیست؛ این ویژگی زمانی به بحث ما مربوط میشود که اثر، قطعیت معنا و امکان رسیدن به یک تفسیر نهایی را به پرسش بکشد.
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh 🎬
🔲▫️ «در میانشان درنگ کردم، زیر آسمان بیآزار، و به پروانگان چشم دوختم، که لابلای برگ و پونههای بیشه پرپر میزدند، و به سنبل کوهی چشم دوختم، و به باد ملایم گوش دادم که لای علفها نفس میکشید، و در عجب ماندم که آیا هرگز کسی میتواند برای خفتگان خاک آرام به خواب ناآرام بیندیشد؟»
امیلی برونته
"بلندیهای بادگیر"
@shotnote1✍
امیلی برونته
"بلندیهای بادگیر"
@shotnote1✍
Forwarded from هنر فیلمنامه، کارگردان مولف
091118_002
🔲▫️ ساموئل بکت/ نامناپذیر
باید ادامه بدهی،
نمیتوانم ادامه بدهم،
ادامه خواهم داد.
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
✍ نویسندهّ تک شات
🔴 در روایت پسامدرن، وقتی پایان یک پاسخ قطعی ندارد در بعضی داستانها، پایان قرار است گرهها را باز کند و تکلیف شخصیتها را روشن سازد. اما در روایت پسامدرن، ممکن است داستان تمام شود، بیآنکه معنای نهایی آن مشخص شده باشد. گاهی دو برداشت متفاوت از پایان داریم…
🎬 تمرین داستاننویسی پسامدرن ☝️
پایان چندتفسیرپذیر
زنی وارد خانه میشود و میبیند یک لیوان شکسته روی زمین افتاده. پنجره باز است و تلفن همراهش چند تماس بیپاسخ از همسرش دارد.
@honarefilmnameh 🎬
پایان چندتفسیرپذیر
زنی وارد خانه میشود و میبیند یک لیوان شکسته روی زمین افتاده. پنجره باز است و تلفن همراهش چند تماس بیپاسخ از همسرش دارد.
از اینجا داستان را در سه یا چهار جمله تمام کنید؛ اما طوری که مخاطب نتواند با اطمینان بگوید چه اتفاقی افتاده است.@shotnote1 ✍
آیا همسرش به خانه آمده و دعوایی رخ داده؟ آیا کسی از پنجره وارد شده؟ یا زن خودش لیوان را شکسته و حالا چیزی را پنهان میکند؟
نکته مهم این است که فقط اطلاعات را حذف نکنید؛ چند نشانه بگذارید که از تفسیرهای متفاوت پشتیبانی کنند.
✍️ چالش: پایانی بنویسید که دستکم دو برداشت متفاوت از آن ممکن باشد و هر دو با نشانههای داستان جور دربیایند.
@honarefilmnameh 🎬
🎬 آرک شخصیت چیست؟
آرک شخصیت یعنی تغییری که شخصیت در طول داستان تجربه میکند؛ تغییری در باور، رفتار یا نگاهش به خودش و جهان. این تغییر میتواند مثبت یا منفی باشد، یا شخصیت در برابر آن مقاومت کند.
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
آرک شخصیت یعنی تغییری که شخصیت در طول داستان تجربه میکند؛ تغییری در باور، رفتار یا نگاهش به خودش و جهان. این تغییر میتواند مثبت یا منفی باشد، یا شخصیت در برابر آن مقاومت کند.
✍️ برای طراحی آرک شخصیت، به این پرسشها جواب بدهید:
* شخصیت در آغاز داستان چه میخواهد؟
* چه ترس، ضعف یا باور اشتباهی مانع اوست؟
* چه اتفاقی باورهایش را به چالش میکشد؟
* برای رسیدن به هدفش چه انتخابهای دشواری میکند؟
* در نقطه اوج، چه چیزی را انتخاب میکند و چه بهایی میپردازد؟
* در پایان، چه چیزی در او تغییر کرده یا چرا تغییر نکرده است؟
شخصیت با اتفاقاتی که برایش میافتد تغییر نمیکند، بلکه با انتخابهایی که در واکنش به آن اتفاقات انجام میدهد، مسیر تحولش را میسازد.
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔲▫️ ویلیام فاکنر
اگر میخواهید میانبرها را یاد بگیرید، آجرکاری را شروع کنید. هیچ مکانیزمی وجود ندارد که به شما کمک کند چیزی بنویسید، هیچ راه آسانی وجود ندارد. یک نویسنده جوان اگر بخواهد از یک نظریه پیروی کند احمق است. از اشتباهات خود درس بگیرید، این تنها راهی است که مردم یاد میگیرند. یک نویسنده خوب میداند که هیچکس نمیتواند به او توصیه خوبی بکند. مهم نیست چه نویسندهای را دوست دارید، همیشه باید بخواهید از او پیشی بگیرید.
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
🔲▫️ منتظر بودم اتفاقی فوقالعاده رخ دهد، اما با گذر سالها هیچ چیز پیش نیامد، مگر اینکه خودم آن را رقم میزدم.
ادامه دهید ✍...
@shotnote1☕️
بوکوفسکی
ادامه دهید ✍...
یک ایده تلخ و بوکوفسکیوار
مرد بعد از سالها انتظار بالاخره تصمیم میگیرد خودش اتفاق فوقالعادهای رقم بزند. پولش را جمع میکند، شغلش را رها میکند و به جایی میرود که همیشه آرزویش را داشته. آنجا میفهمد مشکل مکان نبوده؛ خودش همان آدم قبلی است.
@shotnote1☕️
🔲▫️دیالوگ
الکساندر سوکوروف، کارگردان روسی:
«هنر نشان میدهد آنچه در مرگ هراسانگیز است، فراق است. برای من این عشق است که در این رابطه پیش از مرگ مهم است. عشقی آرام و سرشار از متانت که نیازی نیست جای دیگری دنبالش بگردی. عشق در مادر و پسری که بسیار مراقب نوع رفتارشان با هم هستند، در لحظههای غریب فرارسیدن مرگ و در آستانهٔ فراق.»
مادر: من از مرگ میترسم.
پسر: خب نمیر! کی مجبورت میکنه بمیری؟
مادر: تو!
پسر: تو میتونی تا هر وقت بخوای زندگی کنی، مادر.
مادر: برای چی؟
پسر: مردم بدون هیچ دلیل خاصی زندگی میکنن، اما به دلیل خاصی میمیرن.
مادر: دلیل خاص من برای مردن چیه؟
پسر: هیچ. فقط زنده بمون و از زندگی لذت ببر.
مادر: اونقدر دلم برات میسوزه که قلبم فشرده میشه و میخوام برات اشک بریزم. تو هم باید همین مسیری رو بری که من رفتم. همون مسیری که در اون رنج کشیدم. این اصلاً انصاف نیست.
فیلم: «مادر و پسر» ساختهٔ الکساندر سوکوروف،۱۹۹۷، روسیه.
@shotnote1 ✍
Forwarded from 🔖برترین های تلگرام🔖 via @KeySazBot
🌱مختص متولدین ۱۲ ماه سال🌱
@fal_chee
💎معرفی برترین کانالهای تلگرام:
🔹هماهنگی جهت تبادل:
@mrsmafd
@fal_chee
💎معرفی برترین کانالهای تلگرام:
🔹هماهنگی جهت تبادل:
@mrsmafd
پدرم قول میداد دیگر لب به شراب نزند ولی ارادهٔ ترکش را نداشت. به عقیدهٔ او رد کردن لیوان شراب مسئولیت داشت، باعث از بین رفتن آداب و رسوم محلی میشد. باعث میشد یکی از نادرترین رسومی که به سود کارگران بود برای همیشه از بین برود.
آن وقت در آینده به هیچ کارگری شراب تعارف نمیکردند و تقصیرش هم به گردن پدرم میافتاد. مسئولیت شدیدی بود. بیچاره میگفت: «به خاطر خودم نیست. به خاطر دفاع از حق کارگران است.» همیشه نسبت به «حق» احساس مسئولیت میکرد.
مادرم بیهوده سعی کرده بود مشتریها را تشویق کند تا بهجای لیوان شراب، پول خرد بیشتر یا قرص نانی به او بدهند، ولی برای آنها صرف نمیکرد. چون شراب مثل آب خوردن بود. مستی پدرم اجباری بود. همین که مست میشد خجالت میکشید. اغلب در گودالی نزدیک خانه مخفی میشد و به خانه نمیآمد تا مبادا برای من سرمشق بدی باشد.
صبح فردایش، کثیف و با حال خراب، به خانه برمیگشت و دروغی سرهم میکرد. من هم وانمود میکردم که دروغش را پذیرفتهام. در عمرم فقط به خاطر او گریه کردهام. مرد ریزه و سبزهای بود. لاغر، مثل یک درخت ذغال شده در خود پیچیده بود. مدام دل درد داشت. خوشقلبیاش رقتانگیز بود. در سالهای آخر عمرش سق دهان و گلویش چنان از بین رفته بود که مزه و نوع مشروبی را که تعارفش میکردند تشخیص نمیداد. هر نوع مایعی را مینوشید. کافی بود رنگ شراب داشته باشد.
وقتی مردم از این موضوع با خبر شدند، شوخیهای وحشتناکشان شروع شد. با دهان و دندانهای سرخرنگ به خانه میآمد چون جوهر قرمز تعارفش کرده بودند. وقتی اولین بار از سینهاش خون آمد ما اهمیتی ندادیم. فکر کردیم یکی از همان شوخیهای بیمزهٔ همیشگی است. مادرم غرغرکنان میگفت: شراب را در خانه دارند ولی جوهر را باید بخرند. نمیشود بهجای این کارها کمی
دستمزدش را بالا ببرند؟
@shotnote1
آن وقت در آینده به هیچ کارگری شراب تعارف نمیکردند و تقصیرش هم به گردن پدرم میافتاد. مسئولیت شدیدی بود. بیچاره میگفت: «به خاطر خودم نیست. به خاطر دفاع از حق کارگران است.» همیشه نسبت به «حق» احساس مسئولیت میکرد.
مادرم بیهوده سعی کرده بود مشتریها را تشویق کند تا بهجای لیوان شراب، پول خرد بیشتر یا قرص نانی به او بدهند، ولی برای آنها صرف نمیکرد. چون شراب مثل آب خوردن بود. مستی پدرم اجباری بود. همین که مست میشد خجالت میکشید. اغلب در گودالی نزدیک خانه مخفی میشد و به خانه نمیآمد تا مبادا برای من سرمشق بدی باشد.
صبح فردایش، کثیف و با حال خراب، به خانه برمیگشت و دروغی سرهم میکرد. من هم وانمود میکردم که دروغش را پذیرفتهام. در عمرم فقط به خاطر او گریه کردهام. مرد ریزه و سبزهای بود. لاغر، مثل یک درخت ذغال شده در خود پیچیده بود. مدام دل درد داشت. خوشقلبیاش رقتانگیز بود. در سالهای آخر عمرش سق دهان و گلویش چنان از بین رفته بود که مزه و نوع مشروبی را که تعارفش میکردند تشخیص نمیداد. هر نوع مایعی را مینوشید. کافی بود رنگ شراب داشته باشد.
وقتی مردم از این موضوع با خبر شدند، شوخیهای وحشتناکشان شروع شد. با دهان و دندانهای سرخرنگ به خانه میآمد چون جوهر قرمز تعارفش کرده بودند. وقتی اولین بار از سینهاش خون آمد ما اهمیتی ندادیم. فکر کردیم یکی از همان شوخیهای بیمزهٔ همیشگی است. مادرم غرغرکنان میگفت: شراب را در خانه دارند ولی جوهر را باید بخرند. نمیشود بهجای این کارها کمی
دستمزدش را بالا ببرند؟
یک مشت تمشک /اینیاتسیو سیلونه
@shotnote1
🔴 در روایت پسامدرن، وقتی شخصیت میداند در یک داستان است
گاهی شخصیت فقط از اتفاقهای دنیای خودش خبر ندارد؛ متوجه میشود که رفتار و سرنوشتش بخشی از یک داستان یا فیلم است. مثلاً تصور کنید شخصیت در میانهی داستان ناگهان به دوربین نگاه کند و بگوید: «اگر این فیلم طبق معمول پیش برود، الان باید در را باز کنم و قاتل پشت آن باشد!» از این لحظه، شخصیت دیگر فقط درون داستان زندگی نمیکند؛ دربارهی قواعد داستان هم آگاهی دارد.
در فیلم «Deadpool»، شخصیت اصلی بارها از اتفاقهای داستان، کلیشههای ابرقهرمانی و حتی ساختار فیلم آگاه است و مستقیماً با تماشاگر حرف میزند.
البته خودآگاهی شخصیت همیشه به معنی شکستن دیوار چهارم نیست؛ ممکن است شخصیت فقط از کلیشهها و قواعد روایتی که در آن قرار گرفته آگاه باشد. اینجا داستان فقط روایت نمیشود؛ خودِ سازوکار داستان هم وارد بازی میشود.
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh 🎬
گاهی شخصیت فقط از اتفاقهای دنیای خودش خبر ندارد؛ متوجه میشود که رفتار و سرنوشتش بخشی از یک داستان یا فیلم است. مثلاً تصور کنید شخصیت در میانهی داستان ناگهان به دوربین نگاه کند و بگوید: «اگر این فیلم طبق معمول پیش برود، الان باید در را باز کنم و قاتل پشت آن باشد!» از این لحظه، شخصیت دیگر فقط درون داستان زندگی نمیکند؛ دربارهی قواعد داستان هم آگاهی دارد.
در فیلم «Deadpool»، شخصیت اصلی بارها از اتفاقهای داستان، کلیشههای ابرقهرمانی و حتی ساختار فیلم آگاه است و مستقیماً با تماشاگر حرف میزند.
البته خودآگاهی شخصیت همیشه به معنی شکستن دیوار چهارم نیست؛ ممکن است شخصیت فقط از کلیشهها و قواعد روایتی که در آن قرار گرفته آگاه باشد. اینجا داستان فقط روایت نمیشود؛ خودِ سازوکار داستان هم وارد بازی میشود.
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh 🎬