✍ نویسندهّ تک شات
6.76K subscribers
1.04K photos
178 videos
91 files
264 links
کارگاه ادبیاتی ایران | سینما | نویسندگی
نوشتن را با نگاه آغاز و با هر تصویر، یک روایت تازه
متن‌های کوتاه، الهام‌های بلند
آموزه‌های موجز برای نویسندگی
هر هفته: تمرین نگاه‌نوشت

@ShSepehri1 ادمین
@shotnote1 ✍

✴️کانال سینمایی
@Honarefilmnameh
Download Telegram
من همیشه با ایده‌ای شروع می‌کنم که به سوالی تبدیل می‌شود که پاسخی برای آن ندارم.


تونی موریسون


@shotnote1✍
📝 «متنی طنزآمیز منسوب به مارک تواین»

نامه‌ای از جهنم

مارک تواین نویسنده‌ی برجسته‌ی آمریکایی و یکی از بزرگ‌ترین طنزپردازان ادبیات جهان است. او استاد استفاده از شوخ‌طبعی برای بیان حقیقت‌های تلخ و انتقادی بود.

🎯 من این نامه را از جهنم برایتان می‌نویسم. اوضاع این‌جا کاملاً متفاوت است. برخلاف تصور عمومی، خبری از دیگ‌های جوشان نیست. دیگ‌ها را برای کسانی گذاشته‌اند که در دنیا سرشان را توی دیگ هر کاری کردند... نه فکر کردند، نه شک کردند.
در جهنم، بیشترین شکنجه این است که مجبوریم با کسانی هم‌اتاق باشیم که فکر می‌کنند همه‌چیز را می‌دانند.
یکی از هم‌اتاقی‌های من، حسابدار بازنشسته‌ای‌ست که هنوز فکر می‌کند دنیا با نظم و منطق جلو می‌رود!
من، البته، امیدوارم بالاخره تبعیدم کنند به بخش نویسندگان. شنیده‌ام داستایوفسکی، ولتر، و چند شاعر شکست‌خورده‌ی عصر ویکتوریا آن‌جا دور آتش شعر می‌خوانند و درددل می‌کنند.
اگر جایی در بهشت باز شد، لطفاً یواشکی خبرم کنید. گرچه می‌دانم اهل آن‌جا نیستم، ولی حداقل بدانم که درِ پشتی دارد یا نه...

@shotnote1✍
@honarefilmnameh
🔳تمرین:
حتی اگر عشق خریدنی هم بود،
باز هم نمی‌توانستم آن‌ را به دست بیاورم٬ چون پول نداشتم!
📚 عقاید_یک_دلقک🖋هاینریش_بل
@shotnote1▫️

✍ : کلمه‌های «عشق»، «پول»، «خریدن»، «نتوانستن» را حذف کنید، اما همان معنا را برسانید.👇
✍ نویسندهّ تک شات
🔳تمرین: حتی اگر عشق خریدنی هم بود، باز هم نمی‌توانستم آن‌ را به دست بیاورم٬ چون پول نداشتم! 📚 عقاید_یک_دلقک🖋هاینریش_بل @shotnote1▫️ ✍ : کلمه‌های «عشق»، «پول»، «خریدن»، «نتوانستن» را حذف کنید، اما همان معنا را برسانید.👇
یعنی چه کار کنید: ☝️پست قبلی
· ننویسید «عشق». بگذارید شیء، نگاه، یا رفتار، جای آن را پر کند.
· ننویسید «پول». بگذارید جیب خالی، سکهٔ شمرده‌شده، یا دستِ فروکرده در جیب، آن را نشان دهد.
· ننویسید «خریدن». بگذارید ویترین، برچسب قیمت، یا دستِ درازشده به سمت چیزی، آن را برساند.
· ننویسید «نتوانستن». بگذارید عقب کشیدن پا، برگشتن، یا رها کردن، آن را منتقل کند.

▫️حتی اگر عشق خریدنی هم بود،
باز هم نمی‌توانستم آن‌ را به دست بیاورم٬ چون پول نداشتم!

📝 یک نمونهٔ کوتاه:
نگاهش به جعبهٔ مخملی قرمز افتاد. فروشنده آن را پشت شیشه گذاشت و رفت.
دست را در جیب برد. پارچهٔ کهنهٔ آستر را در مشت فشرد. با دست دیگر عینک را از جیب کت درآورد. چشمانش را تنگ کرد و دوباره قیمت را خواند.
انگشت حلقه‌اش را لمس کرد. خالی بود.
زنگ در مغازه به صدا درآمد. کسی بیرون آمد، با بسته‌ای در بغل. یک قدم عقب رفت. موهایش را چنگ زد و رفت. پشت سرش، شیشه هنوز برق می‌زد.

@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
...ببینید، آن چیزی که باید ترسیم کنید به‌درستی چنین است:
در دریای زندگی، دوست من، بی‌هیچ پروا شیرجه بروید. از این دریا همه سهمی دارند و، بی‌آن‌که بدانند، کارهایی می‌کنند که تنها شما می‌توانید ببینید و دریابید!
حقیقتی اندک را چاشنی تخیلات بسیار کنید
آنان(تماشاگران) نیاز به آینه دارند، نه یک پرده‌ی نقاشی. بگذارید همه هرشب بیایند و خود را در آن بنگرند.

مدیر تماشاخانه خطاب به شاعر(درام‌نویس)
فاوست/ ✍️ یوهان ولفگانگ فون گوته


@shotnote1
🔲▫️
آخر واقعا چطور می‌شود آدم خوشحال باشد از اینکه ساعت ۶:۳۰ با زنگ ساعت بیدار بشود، از تخت بیاید بیرون، لباس بپوشد، زورکی چیزی بخورد،مسواک بزند، شانه کند، و بعد از یک نبرد طولانی با ترافیک، برسد جایی که درواقع زور می‌زند برای کس دیگری کلی پول دربیاورد و درنهایت هم ازش می‌خواهند بابت این فرصتی که در اختیارش گذاشته شده، قدردان باشد..؟

هزارپیشه/ چارلز بوکوفسکی



@shotnote1✍
برای مادرم و ديگر همسايه‌ها که تعريف كردم نميدانم كدام يكيشان گفتند خوب زن، ميخواستي بچه‌ات را ببری شيرخوارگاه بسپری. يا ببريش دارالايتام و... نميدانم ديگر كجاها را گفت. ولي همانوقت مادرم باو گفت كه «خيال ميكني راش ميدادن؟ هه » ! من با وجود اينكه خودم هم بفكر اينكار افتاده بودم، اما آن زن همسايه‌مان، وقتی اينرا گفت، باز دلم هری ريخت تو و بخودم گفتم «خوب زن، تو هيچ رفتی كه رات ندن؟» و بعد بمادرم گفتم «كاشكي اين كارو كرده بودم » .
ولي من كه سررشته نداشتم. منكه اطمينان نداشتم راهم بدهند. آنوقت هم كه ديگر دير شده بود. از حرف آنزن مثل اينكه يكدنيا غصه روي دلم ريخت .همه شيرين زبانيهاي بچه‌ام يادم آمد. ديگر نتوانستم طاقت بياورم. و جلوي همه در و همسايه‌ها زار زار گريه كردم. اما چقدر بد بود! خودم شنيدم يكيشان زير لب گفت «گريه هم ميكنه! خجالت نميكشه...» باز هم مادرم بدادم رسيد. خيلي دلداريم داد.
خوب راست هم ميگفت، من كه اول جوانيم است چرا براي يك بچه اينقدر غصه بخورم؟ آنهم وقتي شوهرم مرا با بچه قبول نميكند.حالا خيلي وقت دارم كه هی بنشينم و سه تا و چهار تا بزايم.

جلال آل‌احمد/بچه مردم .

@shotnote1 ✍
✍🏻 «تمرین Twist و بازمعنایی کنش»


زنی یک فنجان قهوه روی میز می‌گذارد. چند ثانیه بعد، فنجان قهوه را برمی‌دارد و خالی می‌کند.

ده دقیقه بنویسید. هیچ دیالوگی نداشته باشید.. فقط با کنش، نگاه، صدا، اشیا و جزئیات محیط نشان دهید چرا قهوه را خالی کرد.
در پایان، یک نشانه کوچک اضافه کنید که معنای این حرکت را تغییر دهد. تلاش کنید از همین کنش ساده، یک موقعیت داستانی بسازید.

@shotnote1
🔲▫️ تکنیک Twist برای داستان‌های فلش‌فیکشن و خیلی کوتاه، تکنیک مؤثری است، چون در چند خط می‌تواند معنای کل کنش‌های قبلی را عوض کند.
▫️زن قهوه را روی میز می‌گذارد.
چند ثانیه بعد آن را برمی‌دارد و خالی می‌کند. در نگاه اول، یک رفتار عجیب و بی‌اهمیت است.
اما در پایان می‌بینیم زن قهوه را برای عروسکی روی صندلی روبه‌رو گذاشته؛ عروسکی که لباس پسر خردسالش را پوشیده است.
حالا رفتار قبلی معنای تازه‌ای پیدا می‌کند.
این نمونه هم Twist دارد و هم Recontextualization.
🔅Twist = چرخش / غافلگیری
غافلگیری در اطلاعات یا مسیر داستان

🔅Recontextualization = بازمعنایی / تغییر زمینه
تغییر معنای ‌چیزی که قبلاً دیده‌ایم.

@shotnote1 ✍
چه خوب است که انسان روحي را يافته باشد تا در ميان آشوبِ طوفان بتواند در دامنش بخزد. پناهگاهي اطمينان‌بخش که در آن به انتظار آرامش ضربان قلب خود نفسي برآورد. بزرگترين شادي را در آن بيابد که خود را به اختيار او گذارد، احساس کند که رازدارش اوست، اختياردارش اوست. زيبايي‌هاي جهان را با حواس او در آغوش کشد، با قلب او از زندگي کام گيرد، حتي با او رنج ببرد... آه رنج کشيدن با دوست، شاديست!

📚ژان کريستف
رومن رولان


@shotnote1
چطور این‌چنین ثروتمند شده‌ای، ثروتمندتر از تمام میلیونرها، چون همه‌چیز همه‌چیز همه‌چیز داری؟ و او در جواب گفت:

- ثروت من با ثروتی که همگان می‌پندارند، فرق دارد.

پاپ حرفش را برید و گفت:
- من ژان نام دارم...

- من ثروتمند نیستم، یعنی ثروتمند به‌خاطر چیزهایی که دارم، یعنی ثروتمند به صورتی که معمولاً این کلمه معنی می‌دهد، من مالک نیستم، مالک زمین‌هایی نیستم که بشود با متر و هکتار اندازه‌شان گرفت. ثروت من چیز دیگریست. مالک بودن من هم از نوع دیگریست...

پاپ ژان ابروهایش را در هم کشید:

- پس چگونه است؟...

- حضرت پاپ! هر انسانس مالک همه‌چیز، همه‌چیز و همه‌چیز است. اما بروز نمی‌دهد و به زبان نمی‌آورد. ثروت من و احساس مالکیت من نسبت به همه‌چیز همه‌چیز همه‌چیز این است: به زیر شب پرستاره رفتن، چشم‌ها را به آسمان باز کردن، و خود را مالک تمام چیزهایی که به چشمم می‌آید، دانستن...

-این خیالبافی است...

-هر ثروتی خیالبافی است...

پاپ پذیرفت: «این تفکری عاقلانه و عجیب است.»
📚مردی که همه‌چیز همه‌چیز همه‌چیز داشت /میگل آنخل آستوریاس /"شاعر و نویسنده گواتمالا‌ئی"
@shotnote1✍
ارنست همینگوی


می‌دانی؛ من خواب را دوست دارم
هرگاه که بیدارم زندگی‌ام تمایل عجیبی به فروپاشی دارد!

  
@shotnote1✍
Xibalba
Clint Mansell
🔲▫️
این قطعه برای نوشتن یک تم مشخص خیلی مناسب است: مواجهه با مرگ، فقدان، روایت‌هایی که شخصیت به‌تدریج با یک حقیقت اجتناب‌ناپذیر روبه‌رو می‌شود، پایان‌های باز، خیلی خوب جواب می‌دهد.

* کسی که هنوز منتظر چیزی است که خودش می‌داند دیگر برنمی‌گردد.
مرد هر روز به خانه‌ای می‌رود، چراغ را روشن می‌کند، برای دو نفر چای می‌ریزد و تا سرد شدن فنجان دوم منتظر می‌ماند.


Clinton mansell
@shotnote1✍
من گریسته ام، آری مدتی است که با هر ضربه کوچکی، با هر بهانه اندکی به گریه می افتم.
دوست من، دلم زخم دارد، همین!

نامه سیمین بهبهانی به منصور اوجی


@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
✍ نویسندهّ تک شات pinned «🏵 همراهان عزیز کانال نویسنده تک شات زین پس، عکس‌ها و متن‌های کانال را تنها برای خواندن نبینید. _هر عکس می‌تواند یک ایده باشد. _هر متن می‌تواند یک موضوع باشد. _و هر جمله می‌تواند شروع یک داستان باشد. به هر پست مثل یک تمرین نویسندگی نگاه کنید: • از این…»
🔲▫️ ارنست همینگوی

سه گروه را هرگز فراموش نکن:

آنهایی که در شرایط دشوار کمکت کردند
آنها که در شرایط دشوار رهایت کردند
آنها که در شرایط دشوار قرارت دادند ...


@shotnote1
🔲▫️
هیچ وقت نمی توانی چیزی را که قرار است از دست بدهی، نگه داری، فهمیدی؟!

تو فقط قادر هستی چیزی را که داری، قبل از آن که از دستت برود، عاشقانه دوست داشته باشی


کیت دی کاملو

@shotnote1 ✍
✍ نویسندهّ تک شات
🔴بینامتنیت، وقتی یک داستان، داستان‌های دیگر را به یاد می‌آورد در روایت پسامدرن، یک اثر معمولاً خودش را کاملاً مستقل از آثار قبلی نمی‌بیند. ممکن است از یک فیلم، رمان، شخصیت، ژانر یا حتی یک صحنه معروف استفاده کند و معنای تازه‌ای به آن بدهد. به این ارتباط میان…
🔴 پارودی (Parody) چیست؟

پارودی یا نقیضه، تقلید طنزآمیز و اغراق‌شده از یک اثر، سبک یا ژانر است؛ به‌طوری‌که ویژگی‌های آن اثر برجسته یا به شوخی گرفته شود.
🎬 مثال سینمایی:
فیلم «Scary Movie» پارودی فیلم‌های ترسناک معروفی مثل «جیغ» (Scream) است. صحنه‌های ترسناک آن‌قدر اغراق می‌شوند که خنده‌دار به نظر می‌رسند، شخصیت‌ها رفتارهای کلیشه‌ای و احمقانه دارند و قواعد آشنای ژانر وحشت، مثل تنها رفتن به زیرزمین تاریک، به شوخی گرفته می‌شوند.
در سینما و ادبیات پسامدرن، پارودی یکی از راه‌هایی است که هنرمند با آن کلیشه‌ها و قواعد آشنا را به بازی می‌گیرد.
📖 مثال ادبی:
اگر بیت معروف حافظ را این‌طور تغییر دهیم:
«الا یا ایها الساقی بیار آن آبدار امشب
که من از درس و مشق و امتحان دلگیرم امشب»

با تقلید از لحن شعر اصلی و تغییر محتوای آن به موضوعی روزمره و طنزآمیز، نوعی پارودی ساخته‌ایم.
پارودی با طنز معمولی فرق دارد؛ طنز می‌تواند بدون ارجاع به اثر خاصی شکل بگیرد، اما پارودی به یک اثر، سبک یا الگوی آشنا تکیه می‌کند و با تقلید و اغراق، آن را بازسازی می‌کند.

@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh 🎬
✍️ تمرین پارودی

حالا شما امتحان کنید!
یک موقعیت کاملاً معمولی انتخاب کنید، مثل خرید نان، دیر رسیدن به محل کار یا گم‌شدن کلید.

آن را طوری بنویسید که انگار صحنه‌ای از یک فیلم ترسناک، گنگستری یا حماسی است.

نکته: موقعیت را عوض نکنید، لحن و شیوه‌ی اجرای آن را تغییر دهید. ببینید چطور یک اتفاق ساده می‌تواند به صحنه‌ای خنده‌دار تبدیل شود.

@shotnote1 ✍
📝 یک پارودی کودکانه

پسر هر روز با یک گل می‌آمد. دخترک هیچ‌وقت از پنجره پایین نمی‌آمد. یک روز، پسر گل را پشت سرش پنهان کرد. دختر از پنجره خم شد و پرسید: «امروز گل نداری؟»

پسر گفت: «چرا. امروز آمدم که بهت بگم دیگه نمیام.»

دختر لبخند زد. پرده را کشید و پنجره را بست.

پسر گل را روی سنگ‌فرش گذاشت و رفت.

صبح روز بعد، پنجره باز بود. گل هنوز همان‌جا بود، اما این بار دختربچه‌ای دیگر از پنجره نگاه می‌کرد.

@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بهترین چیز درباره مرگ برای شما چیست؟

از چه به خود میبالد انسان
که لقاحش یک اشتباه،
ولادتش یک رنج
و زندگی اش یک ملال است
و محکوم به مرگ میباشد...

▫️ شوپنهاور
  

@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬