🔲▫️ بوف کور / صادق هدایت
زندگی با خونسردی و بیاعتنایی، صوژتک هر کسی را به خودش ظاهر میسازد. گویا هر کسی چندین صورت با خودش دارد.!
بعضیها فقط یکی از این صورتکها را دائما استعمال میکنند که طبیعتاً چرک میشود و چین و چروک میخورد. این دسته صرفهجو هستند.
دسته دیگر صورتکهای خودشان را برای زاد و رود خودشان نگه میدارند و بعضی دیگر پیوسته صورتشان را تغییر میدهند ولی همین که پا به سن گذاشتند میفهمند که این آخرین صورتک آنها بوده و به زودی مستعمل و خراب میشود آن وقت صورت حقیقی آنها از پشت صورتک آخری بیرون میآید.
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
زندگی با خونسردی و بیاعتنایی، صوژتک هر کسی را به خودش ظاهر میسازد. گویا هر کسی چندین صورت با خودش دارد.!
بعضیها فقط یکی از این صورتکها را دائما استعمال میکنند که طبیعتاً چرک میشود و چین و چروک میخورد. این دسته صرفهجو هستند.
دسته دیگر صورتکهای خودشان را برای زاد و رود خودشان نگه میدارند و بعضی دیگر پیوسته صورتشان را تغییر میدهند ولی همین که پا به سن گذاشتند میفهمند که این آخرین صورتک آنها بوده و به زودی مستعمل و خراب میشود آن وقت صورت حقیقی آنها از پشت صورتک آخری بیرون میآید.
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
🔲▫️
همیشه میان من و دیگران دیواری بود؛ این دیوار را خودم ساخته بودم.
بوف کور / صادق هدایت
@shotnote1 ✍
همیشه میان من و دیگران دیواری بود؛ این دیوار را خودم ساخته بودم.
بوف کور / صادق هدایت
@shotnote1 ✍
🔲▫️ مجموعهای از اصطلاحات روایی و فیلمنامهنویسیِ کوتاه و کاربردی
🔻 فلشبک (Flashback) — بازگشت به گذشته
🔻 فلشفوروارد (Flashforward) — رفتن به آینده
🔻 پیشدرآمد (Prelude) — بخش مقدماتی پیش از روایت اصلی
🔻 اینترلود (Interlude) — بخش میانی یا وقفه در روایت
🔻 اُورتور (Overture) — مقدمهای که تمها و عناصر اصلی اثر را معرفی میکند
🔻 کودا (Coda) — بخش پایانی که پس از فرود داستان، اثر را جمعبندی میکند
🔻 تیزر (Teaser) — آغاز کوتاه و جذاب برای کشاندن مخاطب به داستان
🔻 کلایمکس (Climax) — نقطهی اوج تعارض
🔻 دنومو (Denouement) — گرهگشایی و فرود پس از اوج
🔻 سکانس قاب (Frame Story) — داستانی که داستان دیگری را درون خود قاب میگیرد
.@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
🔻 فلشبک (Flashback) — بازگشت به گذشته
🔻 فلشفوروارد (Flashforward) — رفتن به آینده
🔻 پیشدرآمد (Prelude) — بخش مقدماتی پیش از روایت اصلی
🔻 اینترلود (Interlude) — بخش میانی یا وقفه در روایت
🔻 اُورتور (Overture) — مقدمهای که تمها و عناصر اصلی اثر را معرفی میکند
🔻 کودا (Coda) — بخش پایانی که پس از فرود داستان، اثر را جمعبندی میکند
🔻 تیزر (Teaser) — آغاز کوتاه و جذاب برای کشاندن مخاطب به داستان
🔻 کلایمکس (Climax) — نقطهی اوج تعارض
🔻 دنومو (Denouement) — گرهگشایی و فرود پس از اوج
🔻 سکانس قاب (Frame Story) — داستانی که داستان دیگری را درون خود قاب میگیرد
.@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
🔲▫️ «گتسبی بزرگ»
دِیزی:
«از پرستار پرسیدم، دختر است یا پسر؟
گفت دختر.
گفتم خوب است و امیدوارم خُل باشد. این چیزی است که این دنیا لازم دارد: یک دختر خوشگل و خُل.»
@shotnote1✍
“I hope she'll be a fool—that's the best thing a girl can be in this world, a beautiful little fool"
دِیزی:
«از پرستار پرسیدم، دختر است یا پسر؟
گفت دختر.
گفتم خوب است و امیدوارم خُل باشد. این چیزی است که این دنیا لازم دارد: یک دختر خوشگل و خُل.»
@shotnote1✍
“I hope she'll be a fool—that's the best thing a girl can be in this world, a beautiful little fool"
وحشت ولادیمیر ناباکوف
@shotnote1
🔲▫️داستان کوتاه
▫️وحشت
✍ ولادیمیر ناباکوف
@shotnote1 ✍
▫️وحشت
✍ ولادیمیر ناباکوف
سبک روایت داستان از جریان سیال ذهن و تمرکز بر درونیات راوی استفاده میکند، نه پیرنگ سنتی.
موضوع هستیشناختی بر پایه بحران هویت، بیگانگی، و پوچی از دغدغههای اصلی فلسفهٔ مدرن (از نیچه تا اگزیستانسیالیسم) هستند.
ناباکوف نشان میدهد «جهان عادتی» که ما میشناسیم، یک ساختار ذهنی است و فروپاشی آن، وحشتآفرین است – این دقیقاً نگاه مدرن به ادراک و واقعیت است.
@shotnote1 ✍
🔲▫️ سرکلاس با کیارستمی/ پال کرونین
سالهای عکاسی، پناه بردن به طبيعت، به من چيزهای زيادی را در موردِ خودم و جهان آموخته است. وقتی به درختی در عکسی که گرفتهام نگاه میکنم، شايد غم يا شادی را در آن ببينم. گاه اين حس به من دست میدهد که يک درخت چيزی در موردِ من درک کرده است که انسانها نتوانستهاند.
ابن عربی میگويد: «درخت خواهرِ انسان است». وقتی به عکسی نگاه میکنم که در طیِ سالهای متمادی از يک درخت گرفتهام، انگار عکسی رنگباخته از همکلاسیِ دورانِ مدرسه است.@shotnote1✍
چه کسی قدرِ درختان را نمیداند؟ ارزشِ آنها قابلِ اندازهگيري نيست. راست ايستادهاند، درست در جايی که بايد باشند، و تنهی تنومندِ آنها از ما نگهداری میکند. وقتی که آفتاب بیمحابا میتابد، در زيرِ سايهی آنها آرام میگيريم. ميوهای که هبه میکنند را مزه میکنيم و از چوبشان برای کارهای مختلف استفاده میکنيم. از هوايی که پاکيزه میکنند بهره میبريم و در کنارِ ريشهی آنها بدنهامان را به خاک میسپاريم. درختان موجوداتی قابلِ تحسيناند.
سهراب سپهری میگويد: «رايگان میبخشد، نارون شاخهی خود را به کلاغ» ؛اما سايهاش را به زمين نمیفروشد.
شما چطور صحنه را توصیف میکنید ؟
@honarefilmnameh🎬
مریم سعیدپور، عکاس ایرانی، برای مجموعه دوران جنگ خود با عنوان «آغوش دردناک» در جوایز بینالمللی عکاسی ۲۰۲۶ به عنوان عکاس هنرهای زیبای سال انتخاب شد.@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
▪︎
زندگی باید سه خصوصیت داشته باشد
وگرنه جهنم میشود:
ساده باشد، کند باشد، خلوت باشد.
@shotnote1✍
زندگی باید سه خصوصیت داشته باشد
وگرنه جهنم میشود:
ساده باشد، کند باشد، خلوت باشد.
مصطفی مستور
از کتاب : عشق و چیزهای دیگر
@shotnote1✍
روزگار دوزخی آقای ایاز؛ رضا براهنی
«البته من بعدها به زخمهای خود عادت کردم و آنها را مثل نشانهای درخشان و عزیز با خود به همهجا بردم و بدانها باليدم و هنوز هم بدانها میبالم؛ چرا که مگر چیزی عزیزتر از آنها برای من در طول تاریخ مانده است که بدان ببالم و به اینان نبالم؟»
@shotnote1
«البته من بعدها به زخمهای خود عادت کردم و آنها را مثل نشانهای درخشان و عزیز با خود به همهجا بردم و بدانها باليدم و هنوز هم بدانها میبالم؛ چرا که مگر چیزی عزیزتر از آنها برای من در طول تاریخ مانده است که بدان ببالم و به اینان نبالم؟»
@shotnote1
به چیزی فکر نمیکردم؛ ولی در عین حال، تقریباً به همه چیز فکر میکردم ...@shotnote1
هانریش بل
از کتاب : عقاید یک دلقک
اینکه هرروز صبح از تختخواب بیرون بیای تا هربار و هربار با همون چیزای همیشگی روبرو بشی، واقعا شجاعت بزرگی میطلبه.
👤 چارلز بوكفسکی
ترجمه: مهیار خانبابایی
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
👤 چارلز بوكفسکی
ترجمه: مهیار خانبابایی
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
✍ نویسندهّ تک شات
🔴 داستان مدرن با «واقعیت» چه میکند؟ در داستان کلاسیک، معمولاً یک جهان بیرونی داریم که قواعدش برای نویسنده و مخاطب روشن است. اما داستان مدرن کمکم این اطمینان را از بین میبرد؛ چون چیزی که شخصیت میبیند، الزاماً همان چیزی نیست که واقعاً اتفاق افتاده است.…
🔴 زمان در داستان مدرن دیگر فقط ساعت و تقویم نیست
در داستان کلاسیک، معمولاً اتفاقها به ترتیب زمانی پیش میروند؛ کودکی، جوانی، حادثه و بعد نتیجه. اما در داستان مدرن، زمان میتواند تابع ذهن شخصیت باشد. یک صدا، یک بو یا حتی یک تصویر ساده در زمان حال میتواند شخصیت را ناگهان به سالها قبل ببرد. گذشته دیگر چیزی نیست که فقط «اتفاق افتاده» باشد؛ چیزی است که ممکن است هر لحظه دوباره در ذهن شخصیت زنده شود.
در کتاب «در جستوجوی زمان ازدسترفته» پروست، یک مزه ساده میتواند خاطرهای فراموششده را به شکلی ناگهانی زنده کند.
در سینما هم «درخشش ابدی یک ذهن پاک» از همین امکان استفاده میکند؛ خاطرات جوئل هنگام پاک شدن، بهصورت تکهتکه و غیرخطی در ذهن او ظاهر میشوند.
در داستان مدرن، زمان فقط چیزی نیست که شخصیت از آن عبور میکند؛ چیزی است که در ذهن او دوباره ساخته میشود.
کپی با ذکر منبع ☑️
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
در داستان کلاسیک، معمولاً اتفاقها به ترتیب زمانی پیش میروند؛ کودکی، جوانی، حادثه و بعد نتیجه. اما در داستان مدرن، زمان میتواند تابع ذهن شخصیت باشد. یک صدا، یک بو یا حتی یک تصویر ساده در زمان حال میتواند شخصیت را ناگهان به سالها قبل ببرد. گذشته دیگر چیزی نیست که فقط «اتفاق افتاده» باشد؛ چیزی است که ممکن است هر لحظه دوباره در ذهن شخصیت زنده شود.
در کتاب «در جستوجوی زمان ازدسترفته» پروست، یک مزه ساده میتواند خاطرهای فراموششده را به شکلی ناگهانی زنده کند.
در سینما هم «درخشش ابدی یک ذهن پاک» از همین امکان استفاده میکند؛ خاطرات جوئل هنگام پاک شدن، بهصورت تکهتکه و غیرخطی در ذهن او ظاهر میشوند.
در داستان مدرن، زمان فقط چیزی نیست که شخصیت از آن عبور میکند؛ چیزی است که در ذهن او دوباره ساخته میشود.
کپی با ذکر منبع ☑️
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
🔲▫️ " هر یک از ما جمعیتی در خود نهان دارد، هرچند که با گذشت زمان تمایل می یابیم این کثرت را به فردیتی بی مایه تبدیل کنیم. ما مجبوریم فرد بمانیم و تنها یک اسم داشته باشیم و نسبت به آن پاسخگو باشیم از اینرو اشخاص متنوعی را که وجود ما گرد آمده اند به خاموش ماندن عادت داده ایم. نوشتن کمک می کند آنها را بازیابیم."
@shotnote1✍
@gardoonedastan
"طبقه همکف"
اری_دلوکا
@shotnote1✍
@gardoonedastan
"طبقه همکف"
اری_دلوکا
✍ نویسندهّ تک شات
🔴 زمان در داستان مدرن دیگر فقط ساعت و تقویم نیست در داستان کلاسیک، معمولاً اتفاقها به ترتیب زمانی پیش میروند؛ کودکی، جوانی، حادثه و بعد نتیجه. اما در داستان مدرن، زمان میتواند تابع ذهن شخصیت باشد. یک صدا، یک بو یا حتی یک تصویر ساده در زمان حال میتواند…
🔲▫️ مارسل پروست
دیر زمانی زود به بستر میرفتم. گاهی، هنوز شمع را خاموش نکرده چشمانم چنان زود بسته میشد که فرصت نمیکردم با خود بگویم: دیگر میخوابم. و نیم ساعت بعد، از فکر این که زمان خوابیدن است بیدار میشدم؛ میخواستم کتابی را که میپنداشتم به دست دارم کنار بگذارم و شمع را خاموش کنم؛ در خواب همچنان به آنچه تازه خوانده بودم میاندیشیدم، اما این اندیشهها حالت اندکی شگرفی به خود گرفته بود؛ به نظرم میآمد خودم آن چیزی باشم که کتاب دربارهاش سخن میگوید: یک کلیسا، یک کوارتت، رقابت فرانسوای اول و شارل پنجم. این باور تا چند لحظه پس از بیداری با من بود؛ مایه شگفتیام نمیشد اما چون فلسهایی روی چشمانم سنگینی میکرد و نمیگذاشت دریابم که شمعدان روشن نیست.
@shotnote1 ✍
@gardoonedastan
دیر زمانی زود به بستر میرفتم. گاهی، هنوز شمع را خاموش نکرده چشمانم چنان زود بسته میشد که فرصت نمیکردم با خود بگویم: دیگر میخوابم. و نیم ساعت بعد، از فکر این که زمان خوابیدن است بیدار میشدم؛ میخواستم کتابی را که میپنداشتم به دست دارم کنار بگذارم و شمع را خاموش کنم؛ در خواب همچنان به آنچه تازه خوانده بودم میاندیشیدم، اما این اندیشهها حالت اندکی شگرفی به خود گرفته بود؛ به نظرم میآمد خودم آن چیزی باشم که کتاب دربارهاش سخن میگوید: یک کلیسا، یک کوارتت، رقابت فرانسوای اول و شارل پنجم. این باور تا چند لحظه پس از بیداری با من بود؛ مایه شگفتیام نمیشد اما چون فلسهایی روی چشمانم سنگینی میکرد و نمیگذاشت دریابم که شمعدان روشن نیست.
سپس رفتهرفته برایم نامفهوم میشد، ان گونه که افکار موجود پیشین در تناسخ. موضوع کتاب از من جدا میشد، با من بود که خود را با آن یکی بدانم یا نه؛ آنگاه بود که چشمانم میدید و در شگفت میشدم از تاریکی پیرامونم، که برای چشمانم خوب و آرامبخش بود، اما شاید بیشتر برای ذهنم که تاریکی را چیزی بیدلیل، بیمفهوم و به راستی گنگ و تیره مییافت.
از خود میپرسیدم ببینی چه ساعتی است؛ سوت قطارهایی را میشنیدم که کم یا بیش دور، چون آواز پرندهای در جنگل که فاصلهها را بنمایاند، گستره دشت خلوت را به چشمم میاورد که در آن مسافر به شتاب به سوی ایستگاه میرود؛ و کوره راهی را که میپیماید هیجان جاهای تازه و کارهای بیرون از عادت، گپ اندکی بیشتر هنگام خداحافظی زیر چراغ غریبه که هنوز در سکوت شب در ذهن اوست، و شیرینی لحظه آینده بازگشت، در یادش خواهد نگاشت.
گونههایم را به نرمی به گونههای زیبای بالش میفشردم که، پر و خنک، به گونههای کودکی ما میمانند. کبریتی میزدم تا ساعتم را ببینم. چیزی به نیمه شب نمانده. لحظهای است که بیمار، ناگزیر از سفر و خوابیدن در مهمانخانهای ناشناس، از درد بیدار میشود و دیدن خطی از روشنایی در پایین در خوشحالش میکند.
چه خوب، دیگر صبح شده است. به زودی خدمتکاران پا میشوند، او زنگ میزند، به کمکش میایند. امید رسیدن به آرامش او را در تحمل درد یاری میکند. پنداری صدای پایی شنید؛ پاهایی نزدیک و سپس دور شد. و خط روشنایی پایین در فرو مرد. نیمهشب است؛ چراغ گاز را خاموش کردند؛ آخرین خدمتکار رفت و همه شب را باید بیدوایی درد کشید.
📚در جستجوی زمان از دست رفته، جلد اول، راه خانه سوان
@shotnote1 ✍
@gardoonedastan
🔲▫️
«شب یک حالت از وقت است. من غرق در وقتم. شب منطقی است که شب باشد. شب هست. اشکال در شب نیست. اشکال در نبودنِ نور است؛ و در نشستن و گفتن که صبر باید کرد، و انتظارِ صبح باید داشت.»
@shotnote1✍
«شب یک حالت از وقت است. من غرق در وقتم. شب منطقی است که شب باشد. شب هست. اشکال در شب نیست. اشکال در نبودنِ نور است؛ و در نشستن و گفتن که صبر باید کرد، و انتظارِ صبح باید داشت.»
ابراهیم گلستان؛ مدّ و مه - ۱۳۴۸
@shotnote1✍
🔲▫️ چرا هر زنی كه یه ذره
بهم توجه نشون می ده،
عاشقش میشم
📽 Eternal Sunshine of the Spotless Mind
@shotnote1
بهم توجه نشون می ده،
عاشقش میشم
📽 Eternal Sunshine of the Spotless Mind
@shotnote1
Forwarded from هنر فیلمنامه، کارگردان مولف
Episode 62
DialogueBox
🔲▫️
ناصر تقوایی
این اپیزود بر اساس فیلم "کاغذ بیخط" محصول سال 1380 و با کارگردانی ناصر تقوایی ساخته شده است. داستان این فیلم از یک صبح پاییزی در ساعت هفت شروع میشود...
🔲▫️
مصاحبههای ده دقیقه پایانی اپیزود از مستند "گفتن با نگفتن، سینما و سانسور به روایت ناصر تقوایی" ساخته عارف محمدی (تولید شرکت تصویری موج نو) استفاده شده است.
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
ناصر تقوایی
این اپیزود بر اساس فیلم "کاغذ بیخط" محصول سال 1380 و با کارگردانی ناصر تقوایی ساخته شده است. داستان این فیلم از یک صبح پاییزی در ساعت هفت شروع میشود...
🔲▫️
مصاحبههای ده دقیقه پایانی اپیزود از مستند "گفتن با نگفتن، سینما و سانسور به روایت ناصر تقوایی" ساخته عارف محمدی (تولید شرکت تصویری موج نو) استفاده شده است.
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
▫️▫️
مسافر کناریام که پیاده شد
پنجرهای گیرم آمد،
باقیِ مسیر را گریستم...
🔲 لیلا کردبچه
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
مسافر کناریام که پیاده شد
پنجرهای گیرم آمد،
باقیِ مسیر را گریستم...
🔲 لیلا کردبچه
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ویدئویی انگیزه بخش ✍
📚دختری در قطار /نویسنده: پائولا هاوکینز
از نقاط قوت کتاب، میتوان به راوی های متعدد و بازی با تاریخ و زمان اشاره کرد، نویسنده به جای اینکه وقایع را به صورت خطی روایت کند، بین زاویه دید شخصیت ها و ساعات و تاریخ های متفاوت جا به جا میشود و به نوعی از نقطه ای به بعد، خواننده نیازمند دقت بیشتری برای به خاطر سپردن سیر اتفاقات میشود؛ علاوه بر این، توصیف برداشت ها و تحلیل های ذهنی شخصیت های مختلف از اتفاقات یکسان، به نوعی عملکرد متنوع ماشین ذهنی انسان ها، حتی در یک خانواده و یک خانه را به خوبی به نمایش گذاشته و خواننده را مطلقا با مفهوم بیگانگی در عین نزدیکی، آشنا میسازد.
🔹از دیگر نقاط عطف پررنگ این کتاب، میتوان به عمق و چهارچوب فوق العادهی شخصیت پردازی اشاره کرد. هرکدام از شخصیت های کتاب، حتی اگر به طور ثابت و تا پایان داستان حضور نداشته باشند و سهمشان در حد چندین صفحهی کتاب باشد، به خوبی ردی کامل و واضح از خود در ذهن خواننده بر جای میگذارند.
•کانون مهرنگار
@shotnote1✍
📚دختری در قطار /نویسنده: پائولا هاوکینز
از نقاط قوت کتاب، میتوان به راوی های متعدد و بازی با تاریخ و زمان اشاره کرد، نویسنده به جای اینکه وقایع را به صورت خطی روایت کند، بین زاویه دید شخصیت ها و ساعات و تاریخ های متفاوت جا به جا میشود و به نوعی از نقطه ای به بعد، خواننده نیازمند دقت بیشتری برای به خاطر سپردن سیر اتفاقات میشود؛ علاوه بر این، توصیف برداشت ها و تحلیل های ذهنی شخصیت های مختلف از اتفاقات یکسان، به نوعی عملکرد متنوع ماشین ذهنی انسان ها، حتی در یک خانواده و یک خانه را به خوبی به نمایش گذاشته و خواننده را مطلقا با مفهوم بیگانگی در عین نزدیکی، آشنا میسازد.
🔹از دیگر نقاط عطف پررنگ این کتاب، میتوان به عمق و چهارچوب فوق العادهی شخصیت پردازی اشاره کرد. هرکدام از شخصیت های کتاب، حتی اگر به طور ثابت و تا پایان داستان حضور نداشته باشند و سهمشان در حد چندین صفحهی کتاب باشد، به خوبی ردی کامل و واضح از خود در ذهن خواننده بر جای میگذارند.
•کانون مهرنگار
@shotnote1✍