چارلز بوکفسکی
شايد باور نكنيد
اما آدم هايى پيدا مى شوند
كه بى هيچ غمى يا اضطرابى زندگى
مى كنند، خوب مى پوشند، خوب مى خورند
خوب مى خوابند، از زندگى خانوادگى لذت مى برند
گاهى غمگين مى شوند ولى خم به ابرو نمى آورندو غالبا حالشان خوب است و موقع مردن آسان مى ميرند معمولا در خواب لب چشمه..
@shotnote1
تقریبا صبح است.
توکاها روی کابل تلفن منتظرند و من امروز ساندویچ فراموش شدهی دیروز را میخورم.
صبح آرام روز جمعه، یک لنگه کفشم
یک گوشهی اتاق راست ایستاده
و لنگهی دیگر به پهلو افتاده است.
بله، بعضی زندگیها برای هدر دادن
آفریده شدهاند...
چارلز بوکفسکی
شايد باور نكنيد
اما آدم هايى پيدا مى شوند
كه بى هيچ غمى يا اضطرابى زندگى
مى كنند، خوب مى پوشند، خوب مى خورند
خوب مى خوابند، از زندگى خانوادگى لذت مى برند
گاهى غمگين مى شوند ولى خم به ابرو نمى آورندو غالبا حالشان خوب است و موقع مردن آسان مى ميرند معمولا در خواب لب چشمه..
@shotnote1
تقریبا صبح است.
توکاها روی کابل تلفن منتظرند و من امروز ساندویچ فراموش شدهی دیروز را میخورم.
صبح آرام روز جمعه، یک لنگه کفشم
یک گوشهی اتاق راست ایستاده
و لنگهی دیگر به پهلو افتاده است.
بله، بعضی زندگیها برای هدر دادن
آفریده شدهاند...
چارلز بوکفسکی
✍ نویسندهّ تک شات
🔴 ابهام در داستان مدرن چیست؟ در داستان کلاسیک، معمولاً در پایان میفهمیم: چه اتفاقی افتاد، چه کسی مقصر بود، و سرنوشت شخصیتها چه شد. اما داستان مدرن همیشه چنین پاسخی نمیدهد گاهی نویسنده یا فیلمساز اطلاعات کافی را در اختیار مخاطب نمیگذارد تا او مجبور شود…
🔴 چرا داستان مدرن پایانهای باز دارد؟
در داستان کلاسیک، معمولاً انتظار داریم کشمکش اصلی در پایان به نتیجه برسد؛ اما داستان مدرن همیشه چنین نیازی ندارد. گاهی داستان درست در جایی تمام میشود که پاسخ اصلی هنوز روشن نشده است.
پایان باز قرار نیست مخاطب را سردرگم کند؛ قرار است او را بعد از تمام شدن داستان، همچنان درگیر آن نگه دارد. شخصیت ممکن است تصمیمی بگیرد، اما ما نتیجه آن را نبینیم؛ یا اتفاقی بیفتد که معنای دقیقش به عهده مخاطب گذاشته شود.
در «مسخ» کافکا، ماجرا فقط با مرگ گرگور تمام نمیشود؛ پرسش درباره معنای زندگی او و رابطهاش با خانواده همچنان باقی میماند.
در سینما، «درخت زندگی» ترنس مالیک نیز بسیاری از پاسخها را بهجای توضیح، به تجربه و برداشت مخاطب واگذار میکند.
گاهی پایان داستان، پایان پرسشهای آن نیست.
کپی با ذکر منبع ☑️
@shotnote1✍
در داستان کلاسیک، معمولاً انتظار داریم کشمکش اصلی در پایان به نتیجه برسد؛ اما داستان مدرن همیشه چنین نیازی ندارد. گاهی داستان درست در جایی تمام میشود که پاسخ اصلی هنوز روشن نشده است.
پایان باز قرار نیست مخاطب را سردرگم کند؛ قرار است او را بعد از تمام شدن داستان، همچنان درگیر آن نگه دارد. شخصیت ممکن است تصمیمی بگیرد، اما ما نتیجه آن را نبینیم؛ یا اتفاقی بیفتد که معنای دقیقش به عهده مخاطب گذاشته شود.
در «مسخ» کافکا، ماجرا فقط با مرگ گرگور تمام نمیشود؛ پرسش درباره معنای زندگی او و رابطهاش با خانواده همچنان باقی میماند.
در سینما، «درخت زندگی» ترنس مالیک نیز بسیاری از پاسخها را بهجای توضیح، به تجربه و برداشت مخاطب واگذار میکند.
گاهی پایان داستان، پایان پرسشهای آن نیست.
کپی با ذکر منبع ☑️
@shotnote1✍
🔲▫️تمرین: پایان باز
یک داستان کوتاه بنویسید که شخصیت در پایان مجبور به گرفتن یک تصمیم مهم شود؛ اما نتیجه تصمیم را نشان ندهید.
داستان را دقیقاً در لحظهای تمام کنید که مخاطب باید خودش حدس بزند چه اتفاقی افتاده است.
▫️ هدف: پایان را نبندید؛ یک پرسش باز باقی بگذارید.
@shotnote1✍
یک داستان کوتاه بنویسید که شخصیت در پایان مجبور به گرفتن یک تصمیم مهم شود؛ اما نتیجه تصمیم را نشان ندهید.
داستان را دقیقاً در لحظهای تمام کنید که مخاطب باید خودش حدس بزند چه اتفاقی افتاده است.
▫️ هدف: پایان را نبندید؛ یک پرسش باز باقی بگذارید.
@shotnote1✍
✍ نویسندهّ تک شات pinned «🏵 همراهان عزیز کانال نویسنده تک شات از این به بعد، عکسها و متنهای کانال را تنها برای خواندن نبینید. _هر عکس میتواند یک ایده باشد. _هر متن میتواند یک موضوع باشد. _و هر جمله میتواند شروع یک داستان باشد. به هر پست مثل یک تمرین نویسندگی نگاه کنید: •…»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📽🔲
فیلم کوتاه /دیوید لینچ
David Lynch - Steps
تمامِ عکسهای «دیوید لینچ»
در حکمِ تک فریمهایی از فیلمهایش ثبت شدهاند. لینچ توضیح میدهد چطور کارش از نقاشی به سینما کشیده شد. روزی سرگرمِ نقاشی از منظرۀ شبانۀ باغی بوده و در حینِ کار احتمالاً سیگاری گیرانده و از تابلو فاصله گرفته و به آن خیره مانده که ناگهان بادی از بوم وزیدن گرفته و رنگها را به حرکت درآورده. آنگاه او به خود گفته: عجب، نقاشیِ متحرک!
@shotnote1✍
@honarefilmnameh🎬
پلهها بالا میروند،
اما نمیدانند به کجا.
پلهها مرا میشناسند.
قبل از آنکه قدم بردارم،
پلهی بعدی صدایم میکند.
هر بار یکی را پشت سر میگذارم،
یکی دیگر از تاریکی بیرون میآید.
بالا، کسی منتظر من نیست.
انگار ساختمان
مرا به جایی میبرد
که خودش هم از آن میترسد.
فیلم کوتاه /دیوید لینچ
David Lynch - Steps
تمامِ عکسهای «دیوید لینچ»
در حکمِ تک فریمهایی از فیلمهایش ثبت شدهاند. لینچ توضیح میدهد چطور کارش از نقاشی به سینما کشیده شد. روزی سرگرمِ نقاشی از منظرۀ شبانۀ باغی بوده و در حینِ کار احتمالاً سیگاری گیرانده و از تابلو فاصله گرفته و به آن خیره مانده که ناگهان بادی از بوم وزیدن گرفته و رنگها را به حرکت درآورده. آنگاه او به خود گفته: عجب، نقاشیِ متحرک!
@shotnote1✍
@honarefilmnameh🎬
پلهها بالا میروند،
اما نمیدانند به کجا.
پلهها مرا میشناسند.
قبل از آنکه قدم بردارم،
پلهی بعدی صدایم میکند.
هر بار یکی را پشت سر میگذارم،
یکی دیگر از تاریکی بیرون میآید.
بالا، کسی منتظر من نیست.
انگار ساختمان
مرا به جایی میبرد
که خودش هم از آن میترسد.
✍ نویسندهّ تک شات
Photo
Sh.Sepehri:
همزمان همهجا 📌
شما هنگام نوشتن فیلمنامه، همزمان و بهطور موازی جای چند نفر هستید:
۱. جای خودتان، بهعنوان فیلمنامهنویس
۲. جای شخصیتهای فیلمنامه
۳. جای مخاطب
حتی تصورش هم کمی سرگیجهآور است. مگر میشود همزمان جای چند نفر بود؟ نه. اما یک راهحل وجود دارد: بازنویسی
پس از نوشتن نسخهی اول فیلمنامه، تازه نوبت بازنویسی است.
در هر مرحله از بازنویسی، خودتان را از یکی از این سه جایگاه به فیلمنامه نگاه کنید؛ اما نه همه را با هم.
✨ الف: ابتدا خودتان را جای شخصیتها بگذارید.
فیلمنامه را از نگاه هر شخصیت بخوانید و ببینید آیا رفتارها، تصمیمها، واکنشها و دیالوگهایش با موقعیتی که در آن قرار دارد، باورپذیر است یا نه. اگر چهار شخصیت اصلی و پررنگ دارید، میتوانید فیلمنامه را دستکم چهار بار، هر بار از منظر یکی از آنها، بازخوانی و بازنویسی کنید.
@shotnote1
همزمان همهجا 📌
شما هنگام نوشتن فیلمنامه، همزمان و بهطور موازی جای چند نفر هستید:
۱. جای خودتان، بهعنوان فیلمنامهنویس
۲. جای شخصیتهای فیلمنامه
۳. جای مخاطب
حتی تصورش هم کمی سرگیجهآور است. مگر میشود همزمان جای چند نفر بود؟ نه. اما یک راهحل وجود دارد: بازنویسی
پس از نوشتن نسخهی اول فیلمنامه، تازه نوبت بازنویسی است.
در هر مرحله از بازنویسی، خودتان را از یکی از این سه جایگاه به فیلمنامه نگاه کنید؛ اما نه همه را با هم.
✨ الف: ابتدا خودتان را جای شخصیتها بگذارید.
فیلمنامه را از نگاه هر شخصیت بخوانید و ببینید آیا رفتارها، تصمیمها، واکنشها و دیالوگهایش با موقعیتی که در آن قرار دارد، باورپذیر است یا نه. اگر چهار شخصیت اصلی و پررنگ دارید، میتوانید فیلمنامه را دستکم چهار بار، هر بار از منظر یکی از آنها، بازخوانی و بازنویسی کنید.
@shotnote1
✨ ب: سپس خودتان را جای مخاطب بگذارید.
اما نه یک مخاطب معمولی؛ یک مخاطب باهوش، دقیق و سختگیر که منتظر است کوچکترین ایراد منطقی، روایی یا دراماتیک فیلمنامه را پیدا کند.
از خودتان بپرسید:
مخاطب چه چیزی را زودتر از موعد میفهمد؟
کجا حوصلهاش سر میرود؟
کجا چیزی را نمیفهمد؟
و مهمتر از همه: کجا احساس میکند فیلمنامه دارد چیزی را به او توضیح میدهد؟
✨ ج: در آخر، دوباره خودتان باشید؛ فیلمنامهنویس.
این مرحله بیشتر به پاکسازی متن مربوط است: رفع ایرادهای نگارشی و تایپی، اصلاح جملهبندی، املای کلمات، نشانهگذاری و یکدستکردن متن.
⬇️در پستهای آینده، هرکدام از این سه نوع بازنویسی را دقیقتر بررسی میکنیم.
🔲▫️
آدم یک وقت هایی خودش را برای همیشه جا می گذارد!
مثلا روی پله های کثیف محل کاری که محترمانه اخراج شده، نیمکت های چوبی سبز رنگ یک کافه، رو به روی ویترین مغازه ای توی قیطریه، کوچکترین کلاس دانشکده، خیابانی که آخرین خداحافظی هایش را کرده!
کوچه ای که هفت تا سیزده سالگی اش را در آن بزرگ شده، پنجره ی خانه ی دختری که اولین عشقش را مال خودش کرده و بعد از آن هر وقت که از آنجا می گذرد با دیدن خود تنهای خسته اش دهانش تلخ می شود و بغض از گلویش بالا می آید.
آدم، یک وقت هایی، یک جاهایی،
خودش را جا می گذارد .
آن نیمه از خودش را که در مقابل فراموشی مقاومت می کند، می اندازد همان گوشه کنار
و برای همیشه می رود ...
• الههسادات موسوی
@shotnote1✍
@honarefilmnameh🎬
آدم یک وقت هایی خودش را برای همیشه جا می گذارد!
مثلا روی پله های کثیف محل کاری که محترمانه اخراج شده، نیمکت های چوبی سبز رنگ یک کافه، رو به روی ویترین مغازه ای توی قیطریه، کوچکترین کلاس دانشکده، خیابانی که آخرین خداحافظی هایش را کرده!
کوچه ای که هفت تا سیزده سالگی اش را در آن بزرگ شده، پنجره ی خانه ی دختری که اولین عشقش را مال خودش کرده و بعد از آن هر وقت که از آنجا می گذرد با دیدن خود تنهای خسته اش دهانش تلخ می شود و بغض از گلویش بالا می آید.
آدم، یک وقت هایی، یک جاهایی،
خودش را جا می گذارد .
آن نیمه از خودش را که در مقابل فراموشی مقاومت می کند، می اندازد همان گوشه کنار
و برای همیشه می رود ...
• الههسادات موسوی
@shotnote1✍
@honarefilmnameh🎬
🔲✍
اغلب مواقع شروع داستان با یک تصویر، موقعیت، جمله، شخصیت یا اتفاق عجیب است.
در این تصویر چرا یک آدمک از چراغ راهنمایی آویزان شده؟ باید چراهایی از جنسهای مختلف بسازیم، بعد میتوانیم یکی را انتخاب کنیم و بپرسیم: «اگر این اتفاق واقعاً افتاده باشد، چه میشود؟»
همین «چرا؟» میتواند تبدیل شود به داستان.
بعد تازه ساختار، شخصیت، تعارض، نقطهعطف و پایان وارد کار میشوند.
@shotnote1
اغلب مواقع شروع داستان با یک تصویر، موقعیت، جمله، شخصیت یا اتفاق عجیب است.
در این تصویر چرا یک آدمک از چراغ راهنمایی آویزان شده؟ باید چراهایی از جنسهای مختلف بسازیم، بعد میتوانیم یکی را انتخاب کنیم و بپرسیم: «اگر این اتفاق واقعاً افتاده باشد، چه میشود؟»
همین «چرا؟» میتواند تبدیل شود به داستان.
بعد تازه ساختار، شخصیت، تعارض، نقطهعطف و پایان وارد کار میشوند.
@shotnote1
✍ نویسندهّ تک شات
Sh.Sepehri: همزمان همهجا 📌 شما هنگام نوشتن فیلمنامه، همزمان و بهطور موازی جای چند نفر هستید: ۱. جای خودتان، بهعنوان فیلمنامهنویس ۲. جای شخصیتهای فیلمنامه ۳. جای مخاطب حتی تصورش هم کمی سرگیجهآور است. مگر میشود همزمان جای چند نفر بود؟ نه. اما یک راهحل…
🔲 ۱. بازنویسی از جایگاه شخصیت
اینجا دیگر فیلمنامهنویس نیستید؛ خودتان را داخل پوست شخصیت میبرید.
برای هر شخصیت جداگانه فیلمنامه را بخوانید و در هر صحنه از خودتان بپرسید:
این شخصیت الان چه میخواهد؟
از چه چیزی میترسد؟
چه چیزی را میداند و چه چیزی را نمیداند؟
اگر جای او بودم، واقعاً همین کار را میکردم؟
آیا این واکنش از شخصیت میآید یا از نیاز نویسنده برای جلو بردن داستان؟
آیا دیالوگش چیزی است که خودش میگوید یا چیزی که نویسنده میخواهد مخاطب بداند؟
مثال سینمایی:
فرض کنید زنی متوجه میشود شوهرش به او دروغ گفته است.
در نسخه اول ممکن است بنویسیم:
زن عصبانی میشود و میگوید: «چرا به من دروغ گفتی؟»
اما وقتی از جایگاه شخصیت بازنویسی میکنیم، شاید بفهمیم این زن اساساً آدمی نیست که هنگام ترس یا خیانت، مستقیم سؤال کند. شاید سکوت کند، چای بریزد، فنجان را جلوی شوهرش بگذارد و فقط بگوید:
«امروز هم دیر میای؟»
در اینجا شخصیت، صحنه را بازنویسی کرده است.
این نوع بازنویسی به منطق روانی و رفتاری شخصیت کمک میکند و گاهی حتی باعث تغییر یک صحنه یا مسیر داستان میشود. بازنویسی شخصیت معمولاً نباید به «اضافه کردن ویژگیهای جذاب» محدود شود؛ باید دید شخصیت چگونه انتخاب میکند و چگونه دیگران او را تحت فشار قرار میدهند.
۲. بازنویسی از جایگاه مخاطب
حالا از شخصیتها بیرون میآیید و مینشینید در سالن سینما.
اما نکته مهم این است:
مخاطب را با خودتان اشتباه نگیرید.
شما داستان را میدانید، چون خودتان آن را نوشتهاید. مخاطب هیچکدام از اطلاعات پشت ذهن شما را ندارد.
پس فیلمنامه را یکبار بدون توقف بخوانید و از خودتان بپرسید:
مخاطب در این لحظه چه میداند؟
چه چیزی را حدس میزند؟
چه چیزی را اشتباه برداشت میکند؟
و چه چیزی را هنوز نمیداند؟
این مرحله بهشدت به اطلاعات، ریتم، تعلیق، ابهام و غافلگیری مربوط میشود.
مثلاً اگر قرار است در پایان بفهمیم مردی قاتل است، نباید در صفحه ۱۰ چنان سرنخهایی بگذاریم که مخاطب در صفحه ۱۵ مطمئن شود.
از طرف دیگر، نباید آنقدر هم اطلاعات را پنهان کنیم که پایان تبدیل به یک «اطلاعات ناگهانی» شود.
بازنویسی مخاطب یعنی تنظیم دقیق توزیع اطلاعات.
در فیلم The Sixth Sense، مسئله فقط این نیست که چه اتفاقی میافتد؛ مسئله این است که مخاطب در هر لحظه چه برداشتی از آنچه میبیند دارد.
حتی یک صحنه معمولی، در بازبینی دوم میتواند معنای دیگری پیدا کند.
@shotnote1✍
@honarefilmnameh
🔲▫️ "خنده داره... نه؟"
عوض کردن مدام کانالای تلوزیون!
قیافههایی رو میبینی که هیچکدوم واقعی نیستن!
با یه وحشت واقعی شاخ به شاخی!
بجنب!
بجنب!
بیشتر!
کمتر!
صورتا بهت فرمون میدن!
اونا رو با چی پر کردن؟
چهجوری جا شدن تو اون شیشه؟
کی چپوندشون اون تو؟
چیزی نیست؟
تو این دنیا...
اینا مردم من نیستن
مردم من کجا رفتن؟
@shotnote1✍
عوض کردن مدام کانالای تلوزیون!
قیافههایی رو میبینی که هیچکدوم واقعی نیستن!
با یه وحشت واقعی شاخ به شاخی!
بجنب!
بجنب!
بیشتر!
کمتر!
صورتا بهت فرمون میدن!
اونا رو با چی پر کردن؟
چهجوری جا شدن تو اون شیشه؟
کی چپوندشون اون تو؟
چیزی نیست؟
تو این دنیا...
اینا مردم من نیستن
مردم من کجا رفتن؟
چارلز بوکفسکی
از کتابچهی، بهسلامتی برادرم، هیچکس
@shotnote1✍
Forwarded from 🔖برترین های تلگرام🔖 via @chToolsBot
🌸🌸🌸
💎برترین کانالهای تلگرام:
🎁 کافه شعر و ادبیات
@Hamidrezaabravan
🔹هماهنگی جهت تبادل:
@mrsmafd
💎
🎁 کافه شعر و ادبیات
@Hamidrezaabravan
🔹هماهنگی جهت تبادل:
@mrsmafd
✍ نویسندهّ تک شات
🔲 ۱. بازنویسی از جایگاه شخصیت اینجا دیگر فیلمنامهنویس نیستید؛ خودتان را داخل پوست شخصیت میبرید. برای هر شخصیت جداگانه فیلمنامه را بخوانید و در هر صحنه از خودتان بپرسید: این شخصیت الان چه میخواهد؟ از چه چیزی میترسد؟ چه چیزی را میداند و چه چیزی را نمیداند؟…
۳. بازنویسی از جایگاه فیلمنامهنویس
اینجا دوباره به فاصلهای بیرونی میایستید و میپرسید: من اصلاً چه فیلمی نوشتهام؟
نه اینکه: «این جمله خوب نوشته شده؟»
بلکه: «آیا این صحنه اصلاً باید وجود داشته باشد؟»
مثلاً:
آیا داستان از نقطه درستی شروع میشود؟
آیا صحنهای اضافه است؟
آیا دو صحنه یک کار مشابه انجام میدهند؟
آیا شخصیت واقعاً به این تصمیم میرسد؟
آیا پایان نتیجه منطقی مسیر داستان است؟
آیا چیزی را توضیح دادهام که میتوانستم نشان بدهم؟
آیا یک دیالوگ صرفاً اطلاعاتی است؟
آیا میتوانم این ده صفحه را در پنج صفحه بیان کنم؟
اینجا دیگر با کلمهها کار ندارید؛ با ساختار فیلم کار دارید. به همین دلیل، در بازنویسی حرفهای معمولاً توصیه میشود مشکلات بزرگتر ــ مثل ساختار و شخصیت ــ قبل از پرداخت دیالوگ و جملهها حل شوند؛ چون پرداختن به دیالوگ یک صحنه بیفایده است اگر قرار باشد خود صحنه حذف شود.
@shotnote1✍
@honarefilmnameh
🔲▫️▫️
و بعد میرسیم به مرحله چهارم:
Proofreading / ویرایش نهایی
اینجاست که میرویم سراغ:
غلط تایپی، املا، نشانهگذاری، فاصلهها، نیمفاصله، جملهبندی، فرمت فیلمنامه و یکدستکردن متن.
پس اگر بخواهیم پست قبلی را از نظر تخصصی دقیقتر کنیم، ترتیب پیشنهادی من این است:
این ترتیب یک مزیت مهم دارد:
اول میپرسیم «این شخصیت چه میکند؟»
بعد «مخاطب چه میفهمد؟»
بعد «آیا فیلمی که نوشتهام واقعاً کار میکند؟»
و در پایان «آیا متن بهدرستی نوشته و ارائه شده؟»در واقع بازنویسی یعنی هر بار از یک صندلی متفاوت به همان فیلم نگاه کنید؛ چون وقتی همیشه روی صندلی نویسنده نشستهاید، بسیاری از ایرادهای فیلم را دیگر نمیبینید. فاصله گرفتن از متن هم یکی از توصیههای مکرر در فرایند بازنویسی است.
کپی همراه ذکر منبع ☑️
@shotnote1✍
@honarefilmnameh
و بعد میرسیم به مرحله چهارم:
Proofreading / ویرایش نهایی
اینجاست که میرویم سراغ:
غلط تایپی، املا، نشانهگذاری، فاصلهها، نیمفاصله، جملهبندی، فرمت فیلمنامه و یکدستکردن متن.
پس اگر بخواهیم پست قبلی را از نظر تخصصی دقیقتر کنیم، ترتیب پیشنهادی من این است:
شخصیت مخاطب ◀️ نویسنده/ساختار ◀️ ویرایش نهایی
این ترتیب یک مزیت مهم دارد:
اول میپرسیم «این شخصیت چه میکند؟»
بعد «مخاطب چه میفهمد؟»
بعد «آیا فیلمی که نوشتهام واقعاً کار میکند؟»
و در پایان «آیا متن بهدرستی نوشته و ارائه شده؟»در واقع بازنویسی یعنی هر بار از یک صندلی متفاوت به همان فیلم نگاه کنید؛ چون وقتی همیشه روی صندلی نویسنده نشستهاید، بسیاری از ایرادهای فیلم را دیگر نمیبینید. فاصله گرفتن از متن هم یکی از توصیههای مکرر در فرایند بازنویسی است.
کپی همراه ذکر منبع ☑️
@shotnote1✍
@honarefilmnameh