نویسندهّ تک شات
6.21K subscribers
963 photos
164 videos
86 files
242 links
کارگاه ادبیاتی ایران | سینما | نویسندگی
نوشتن را با نگاه آغاز و با هر تصویر، یک روایت تازه
متن‌های کوتاه، الهام‌های بلند
آموزه‌های موجز برای نویسندگی
هر هفته: تمرین نگاه‌نوشت

@ShSepehri1 ادمین
@shotnote1

✴️کانال سینمایی
@Honarefilmnameh
Download Telegram
آنتون چخوف



پیروزی های چشمگیری ندارم ولی می‌توانم با شکست هایی که زنده از ان ها بیرون آمدم، غافلگیرت کنم.



@shotnote1
shotnote1 داستان مدرن.pdf
16.3 KB
🔴 داستان مدرن چه نوع داستانی است؟

#تاریخ_روایت


@shotnote1 🔴👇
🔻🔻🔻
#تاریخ_روایت
تفاوت فرم در داستان مدرن و پسامدرن


مدرنیست‌ها و پسامدرنیست‌ها هر دو معتقد بودند فرم داستان باید با محتوایش هماهنگ باشد، اما به دو شیوه کاملاً متفاوت.

نویسندگان مدرن، مانند ویرجینیا وولف، جویس و فاکنر، می‌دیدند که انسان مدرن دیگر موجودی یکدست و آرام نیست. ذهن او پر از خاطره، اضطراب و تناقض است. به همین دلیل، روایت‌هایشان هم خطی و منظم نبود. زمان می‌شکست، پایان‌ها مبهم می‌شد و شخصیت‌ها در کشمکش با خودشان بودند.

برای مثال، در «خشم و هیاهو»ی فاکنر، آشفتگی روایت بازتاب آشفتگی ذهن شخصیت‌هاست. با وجود این، زیر این بی‌نظمی ظاهری، نظمی پنهان وجود دارد؛ گویی نویسنده می‌خواهد از دل آشوب، معنایی خلق کند.

اما نویسندگان پسامدرن یک قدم جلوتر رفتند. آن‌ها نه‌تنها به انسجام جهان مشکوک بودند، بلکه خودِ قواعد داستان را به بازی گرفتند.

در «اگر شبی از شب‌های زمستان مسافری» اثر ایتالو کالوینو، خواننده مدام وارد داستان‌هایی می‌شود که ناتمام می‌مانند. انگار نویسنده می‌خواهد بگوید خودِ عمل خواندن، بخشی از داستان است.
🔻اگر مدرنیست‌ها می‌گفتند:
«جهان آشفته است، اما شاید بتوان معنایی در آن پیدا کرد.»

🔻 پسامدرنیست‌ها می‌گویند:
«چه کسی گفته اصلاً باید معنایی وجود داشته باشد؟ بیایید با این بی‌معنایی بازی کنیم.»

به همین دلیل، داستان مدرن در پی ساختن نظمی تازه از دل آشوب است، اما داستان پسامدرن حتی به ضرورت وجود آن نظم هم تردید دارد.

به زبان ساده:
مدرنیسم، آشوب را روایت می‌کند.
پسامدرنیسم، با آشوب بازی می‌کند.


@shotnote1
▫️▫️

و زمان چه ظالمانه می‌تازد!
وقتى در طلب آن هستى مضایقه مى‌کند
و آن گاه که به آن نیاز ندارى فراوان می‌شود.

▫️دیدن از سیزده منظر
کالم مک کان

@shotnote1
"زمانِ حال چیز خنده دارى است!
اصولا نمى‌تواند وجود داشته باشد
به مجرد اینکه از آن آگاه مى‌شویم
سپرى مى‌شود و دیگر حال نیست...
این طورى ما مدام در گذشته زندگى به سر مى‌بریم
حتى هنگامى که در حال رویاپردازى درباره‌ى آینده هستیم..."

▫️دیدن از سیزده منظر
کالم مک کان


@shotnote1
#تاریخ_روایت و داستان‌گویی

🔴 داستان کلاسیک چیست؟

تقریباً تمام فیلم‌ها و رمان‌های محبوب جهان بر پایه‌ی روایت کلاسیک ساخته شده‌اند.

در داستان کلاسیک، همه‌چیز حول یک پرسش اصلی می‌چرخد: «قهرمان به هدفش می‌رسد یا نه؟»

داستان با یک تعادل آغاز می‌شود، حادثه‌ای این تعادل را بر هم می‌زند، قهرمان برای رسیدن به هدفش با موانع روبه‌رو می‌شود و در پایان، کشمکش به نتیجه‌ای روشن می‌رسد.

ویژگی‌های داستان کلاسیک:
• روایت خطی و قابل‌فهم
• رابطه‌ی علت و معلولی میان رویدادها
• شخصیت با هدف مشخص
• اوج و پایان قطعی

نمونه‌های شاخص: Casablanca، The Godfather، Back to the Future.


@shotnote1
@honarefilmnameh
- هیچ‌وقت آرزو کردی که کاش مردم رو راست‌تر بودن؟
‏+یعنی چطوری؟
‏- من احساس می‌کنم همه، خود جعلی‌شون‌رو نشون میدن. همه‌ی ما تو عمقِ وجودمون خراب و داغونیم. فقط ‏بعضیامون می‌تونیم، اینو بهتر از بقیه پنهون کنیم.

▫️ما تمامش می‌کنیم ⁩
کالین هوور


@shotnote1
🔰برشی از نمایشنامۀ «طرز تهیه اُملت هندی»


مرد: داری چی کار می‌کنی؟
زن: می‌بینی که!
مرد: دس ور دار! این خونه این‌جوری مرتب نمی‌شه.
زن: دارم ذهن خودمو مرتب می‌کنم!
مرد: ولی داری ذهن منو به هم می‌ریزی.
زن: تو از شلختگی خوشت می‌یاد؟
مرد: خوبیِ شلختگی اینه که واسه پیدا کردن هر چیزی باید همه جارو بگردی.
زن: این کجاش خوبه؟
مرد: این‌جاش که یه چیزای جدیدی پیدا می‌کنی که مدت‌هاست گمشون کردی و یادت رفته که گمشون کرده بودی!
زن: اگه همه جا منظم باشه، دیگه چیزی گم نمی‌شه که بخوای دنبالش بگردی.
مرد: ولی آدم کم‌کم خودشو گم می‌کنه.
زن: همه مثل تو نیستن...
مرد: یه جایی خوندم خانومای منظم، آلزایمر می‌گیرن!
زن: ننوشته بود آقایون شلخته چی می‌گیرن؟
مرد: خانومای منظمو!

یاسر یسنا


@shotnote1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نویسندهّ تک شات
#تاریخ_روایت و داستان‌گویی 🔴 داستان کلاسیک چیست؟ تقریباً تمام فیلم‌ها و رمان‌های محبوب جهان بر پایه‌ی روایت کلاسیک ساخته شده‌اند. در داستان کلاسیک، همه‌چیز حول یک پرسش اصلی می‌چرخد: «قهرمان به هدفش می‌رسد یا نه؟» داستان با یک تعادل آغاز می‌شود، حادثه‌ای…
#تاریخ_روایت

🔴 ساختار سه‌پرده‌ای؛ ستون فقرات داستان کلاسیک است. بیشتر داستان‌های کلاسیک، از این الگوی سه‌بخشی پیروی می‌کنند:
🔰 پرده اول: آغاز

شخصیت، جهان داستان و مسئله اصلی معرفی می‌شوند. حادثه‌ای زندگی قهرمان را تغییر می‌دهد و او را وارد مسیر داستان می‌کند.

🔰 پرده دوم: تقابل

قهرمان برای رسیدن به هدفش با موانع، شکست‌ها و تصمیم‌های دشوار روبه‌رو می‌شود. این بخش معمولاً طولانی‌ترین قسمت داستان است.

🔰 پرده سوم: فرجام

کشمکش اصلی به اوج می‌رسد و نتیجه نهایی مشخص می‌شود؛ قهرمان یا به هدفش می‌رسد یا شکست می‌خورد، اما داستان به یک پایان روشن می‌انجامد.

این ساختار بیش از دو هزار سال است که در نمایشنامه‌ها، رمان‌ها و فیلم‌های کلاسیک به‌کار می‌رود و هنوز هم پایه بسیاری از آثار سینمایی است.
@shotnote1
@honarefilmnameh
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔲▫️

یک بار طعم عشق را چشیده ام؛
مزه ی تلخ قهوه ی سیاه را می داد، تپش قلبم را تند کرد، بدن زنده ام را دیوانه، حواسم را به هم ریخت، و تمام شد.

هالینا پوشویاتوسکا

@shotnote1
نویسندهّ تک شات
shotnote1 داستان مدرن.pdf
#تاریخ_روایت

🔴 چرا نویسندگان از داستان کلاسیک فاصله گرفتند؟

تا اواخر قرن نوزدهم، بسیاری از داستان‌ها بر این باور بودند که جهان نظمی مشخص دارد؛ هر اتفاق علتی دارد و هر مسئله‌ای در پایان حل می‌شود.
اما جنگ‌ها، انقلاب‌های صنعتی و دگرگونی‌های فکری این نگاه را تغییر دادند. نویسندگان احساس کردند زندگی واقعی همیشه منطقی، منظم و قابل پیش‌بینی نیست.
به همین دلیل، داستان‌ها کم‌کم از «اتفاقات بیرونی» به سمت «دنیای درونی انسان» حرکت کردند. قهرمان دیگر همیشه مطمئن نبود، حقیقت همیشه روشن نبود و پایان‌ها هم الزاماً بسته و قطعی نبودند.
اگر داستان کلاسیک می‌پرسید «چه اتفاقی افتاد؟»، داستان مدرن بیشتر می‌پرسد: «انسان این اتفاق را چگونه تجربه می‌کند؟»
از همین‌جا، ادبیات و سینمای مدرن متولد شدند.


@shotnote1
🔲▫️ مادام بوواری

واقعا هم چه چیزی بهتر از این که شب، درحالیکه باد به شیشه ها میکوبد و چراغ هم روشن است آدم کنار آتش بنشیند و کتاب بخواند...؟!

آدم هیچ دغدغه ای ندارد، ساعت ها میگذرد بی حرکت در سرزمین هایی که جلو چشمت ظاهر میشوند میگردی، فکرت با خیال آمیخته میشود و ماجراها را دنبال میکنی یا حتی وارد جزئیاتشان میشوی.
فکرت حتی با شخصیت های ماجراها هم یکی میشود، انگار تویی که لباس آنها را به تن داری.

گوستاو فلوبر


@shotnote1
🔲▫️
عقاید یک دلقک
هاینریش بُل

از توضیح دادن استعاره ها متنفرم!  
مردم یا متوجه حرف هایم می‌شوند یا نه؛
من مسئول فهم دیگران نیستم...



@shotnote1
🔲 درد جاودانگی
🔲 میگل اونامونو

تا بدینجا که من زائرانه در وادی عقل در طلب خدا بوده‌ام او را نیافته‌ام، زیرا فریب تصور خدا را نخورده‌ام و نتوانسته‌ام تصوری از خدا داشته باشم و آنگاه همچنانکه در برهوت خرد‌گرایی سرگردان بودم به خود گفتم نباید جز در حقیقت تسلی جست و آنجا منظورم از حقیقت، عقل بود؛ و هنوز و هرگز تسلی و آرامش نیافته‌ام ولی همچنانکه از یک سو ژرفتر و ژرفتر در شک‌گرایی عقلانی و از سوی دیگر در نومیدی دل فرو می‌رفتم، عطش خدا در دلم پدیدار می‌شد و خفقان روحانی مرا محتاج به خدا و واقعیت داشتن او می‌کرد
آرزو میکردم خدایی وجود داشته باشد و خدا وجود ندارد، بلکه پُر وجود دارد و وجود ما را برپا نگه می‌دارد، ما را هست میکند.

@shotnote1
نویسندهّ تک شات
#تاریخ_روایت 🔴 چرا نویسندگان از داستان کلاسیک فاصله گرفتند؟ تا اواخر قرن نوزدهم، بسیاری از داستان‌ها بر این باور بودند که جهان نظمی مشخص دارد؛ هر اتفاق علتی دارد و هر مسئله‌ای در پایان حل می‌شود. اما جنگ‌ها، انقلاب‌های صنعتی و دگرگونی‌های فکری این نگاه را…
#تاریخ_روایت
🔴 وقتی ذهن شخصیت، خودِ داستان می‌شود

در داستان کلاسیک، معمولاً با اتفاقاتی روبه‌رو هستیم که در جهان بیرونی رخ می‌دهند. اما داستان مدرن یک قدم به درون شخصیت می‌رود. ترس، خاطره، خیال، تردید، وسواس و برداشت شخص از واقعیت، می‌توانند به اندازه یک حادثه بیرونی اهمیت پیدا کنند.
به همین دلیل، در روایت مدرن گاهی اتفاق چندانی نمی‌افتد؛ اما در ذهن شخصیت، یک جهان کامل در حال فروپاشی است.
و از همین‌جا به یکی از مهم‌ترین تکنیک‌های روایت مدرن می‌رسیم: جریان سیال ذهن.


🎬 نمونه سینمایی:
در Persona ساخته اینگمار برگمان، مرز میان هویت، خاطره، سکوت و واقعیت آن‌قدر درهم می‌ریزد که دیگر نمی‌توانیم با اطمینان بگوییم «واقعاً چه اتفاقی افتاده است».

📚نمونه در ادبیات مدرن:

• مسخ/ فرانتس کافکا: روایت بیش از آنکه بر «چه اتفاقی افتاد» متمرکز باشد، بر تجربه‌ی ذهنی، بیگانگی و اضطراب گرگور تمرکز می‌کند.
• اولیس/ جیمز جویس: بخش مهمی از روایت در جریان ذهن شخصیت‌ها می‌گذرد؛ افکار، خاطرات و تداعی‌ها بدون نظم خطیِ معمول جریان پیدا می‌کنند.

@shotnote1
@honarefilmnameh
🔲▫️کت کرولی

مارتین امروز عصر می‌پرسد: "داری چی می‌خونی؟"
جرجی بدون اینکه سرش را بلند کند می‌گوید: "مسخ اثر کافکا."
"در مورد چیه؟"
"در مورد پسری که به یک حشره‌ی غول‌پیکر تبدیل می‌شه و در نهایت هم می‌میره."
مارتین می‌گوید: "درواقع احساس خوبی نسبت به زندگی به آدم نمی‌ده."
جرجی می‌گوید: "درواقع حس خوبی در خودِ زندگی هم وجود نداره!!

واژه هایی در اعماق آبی دریا


@shotnote1
@honarefilmnameh 🎬
🔲از کتابِ داستان رابرت مک کی

▪️ قهرمان دارای یک میل و آرزوی خودآگاه است.
یا دقیقتر، اراده قهرمان او را به سوی یک آرزویِ معلوم و شناخته شده سوق می دهد. قهرمان دارای یک نیاز یا هدف، یک مقصود (an object of desire) است و خود از آن اطلاع دارد. اگر میتوانستی قهرمان را به کناری بکشی و خیلی خصوصی از او بپرسی "چه میخواهی؟" او پاسخی خواهد داد: " من امروز الف را میخواهم و هفته آینده ب را، اما در نهایت خواستار ج هستم."
خواسته قهرمان میتواند خارجی و عینی باشد: نابود کردن کوسه در آرواره ها. اما این خواسته ممکن است درونی و ذهنی نیز باشد: رسیدن به بلوغ در فیلم بزرگ. در هر دو حالت، قهرمان میداند که چه میخواهد و برای بسیاری از شخصیتها یک آرزوی ساده، روشن و خودآگاه کافی است.

@shotnote1
@honarefilmnameh
برگ و باد.pdf
1013.7 KB
🏵استاد کیارستمی

🍃 مجموعه ای از اشعار و هایکوهای عباس کیارستمی‌.

@shotnote1
@honarefilmnameh
درخت نمیدانست چیست
تا وقتی یک بار از خودش بیرون آمد
به شکل چیزی دیگر از خودش بالا رفت
به شکل چیزی دیگر از خودش پایین آمد
دست کشید به پوست سفید و محکم خود
احساس کرد درون خودش است
درون یک درخت..

صمد تیمورلو
در این کتاب یک نفر به دنیا می آید



نویسنده تک شات
@shotnote1