نویسندهّ تک شات
6.22K subscribers
967 photos
164 videos
86 files
243 links
کارگاه ادبیاتی ایران | سینما | نویسندگی
نوشتن را با نگاه آغاز و با هر تصویر، یک روایت تازه
متن‌های کوتاه، الهام‌های بلند
آموزه‌های موجز برای نویسندگی
هر هفته: تمرین نگاه‌نوشت

@ShSepehri1 ادمین
@shotnote1

✴️کانال سینمایی
@Honarefilmnameh
Download Telegram
🔰 برای فیلمنامه نویسی، داستان نویسی و مطالعه عمیق، موزیکهای این آهنگسازها مناسب هستند:

Nils Frahm
Max Richter
Ólafur Arnalds
Johann Johannsson
Hammock
🔰🔰🔰

@shotnote1
@honarefilmnam 🎬
ترس مزرعه‌ای ست که
اگر هشیار نباشی،
دستانی نامرئی با انرژی خودت
آن را آبیاری می‌کنند
و بعد، خودت آرام‌آرام
خانه‌ات را وسط همان زمین می‌سازی.

در این بازی لازم نیست
در جهان فیزیکی زندانی‌ات کنند؛
کافی است سال‌ها
در مزرعه‌ی کم‌فرکانسی ترَس
سرکردانت کنند؛
جایی که افق کوتاه‌است؛
رویا کوچک می‌شود
و پرواز، فقط یک خاطره‌ی دور...


@shotnote1
@honarefilmnam 🎬
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من در واقع چیز زیادی ندارم به تو بدهم؛ چای هست اگر می‌نوشی، من هستم اگر عشق می‌ورزی، راه هست اگر رهگذری.

︎عاشیق ویسل



@shotnote1
@honarefilmnam
📚 رابرت مک کی
کتاب دیالوگ

آیا شما هم مثل من دیالوگ‌های ایده‌آل را حفظ می‌کنید؟ فکر می‌کنم ما تکه‌های دیالوگ را از بر می‌کنیم زیرا بارها آنها را می‌خوانیم؛ نه تنها به منظور بازآفرینی کردن آن کلمات زنده و روشنی که به صورت تصاویر نقاشی شده‌اند، بلکه در پژواک افکار آن شخصیت‌ها افکار خودمان را می‌شنویم.


هر فردایی به کندی نزدیک می‌شود
و هر دیروز،
تیره بختانی را به خاک گور می‌سپارد.

• مکبث در نمایشنامه مکبث


@shotnote1
@honarefilmnameh🎬
داستانک

در جنگ جهانی اول یکی از سربازان به محض این که دید دوست تمام دوران زندگی اش در باتلاق افتاده و در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ است از مافوقش اجازه خواست تا برای نجات دوستش برود و او را از باتلاق خارج کند.

مافوق به سرباز گفت :"اگر بخواهی می توانی بروی ، اما هیچ فکر کردی این کار ارزشش را دارد یا نه ؟ دوستت احتمالا مرده و ممکن است تو حتی زندگی خودت را هم به خطر بیندازی !"

حرف های مافوق اثری نداشت، سرباز به نجات دوستش رفت و به شکل معجزه آسایی توانست به دوستش برسد، او دوستش را روی شانه هایش کشید و به پادگان رساند .افسر مافوق به سراغ آن ها رفت، سربازی را که در باتلاق افتاده بود معاینه کرد و با مهربانی و دلسوزی به دوستش نگاه کرد و گفت : "من به تو گفتم ممکنه که ارزشش را نداشته باشه، دوستت مرده! خود تو هم زخم های عمیق و مرگباری برداشتی!"

سرباز جواب داد:" قربان، ارزشش را داشت، چون زمانی که به او رسیدم هنوز زنده بود، من از شنیدن چیزی که او گفت احساس رضایت قلبی می کنم.اون گفت: " جیم .... من می دونستم که تو به کمک من می آیی!!!"




@shotnote1
💠 چند نکته درباره دیالوگ‌نویسی به سبک اصغر فرهادی


🔻۱. احساس را نام‌گذاری نکن، نشانش بده.

✘ «من زن نیستم، من وسیله‌ام.»

«همه چیز هست، ولی انگار من توی این زندگی جایی ندارم.»

فرهادی به جای بیان مستقیم، احساس را در دل حرف‌های روزمره آشکار می‌کند.
🔻۲. شخصیت‌ها از موضع عاطفه حرف می‌زنند، نه مالکیت.

✘ «ترمه مال منه.»

«من نمی‌تونم از ترمه جدا بشم.»

نادر آدمی نیست که مالکیتش را فریاد بزند؛ وابستگی‌اش را بیان می‌کند.
🔻۳. آدم‌ها معمولاً از مسئولیت حرف می‌زنند، نه از فهرست خدماتشان.

✘ «مگه خونه ندادی؟ مگه ماشین نخریدی؟»

«کم گذاشتم؟ هر کاری از دستم بر اومده کردم.»

شخصیت‌های فرهادی کمتر منت می‌گذارند و بیشتر از وظیفه و مسئولیت حرف می‌زنند.
🔻۴. آدم‌های فرعی هم باید واقعی باشند.

✘ «بسه! من وقت ندارم!»

«خب، حالا شما دو نفر بیرون صحبت کنید، ببینید به نتیجه‌ای می‌رسید یا نه.»

قاضی در جهان فرهادی قهرمان ضدقهرمان نیست؛ کارمندی خسته است که هر روز با چنین پرونده‌هایی سروکار دارد.
در سینمای او، قدرت دیالوگ در «کم گفتن» است.
شخصیت‌ها کمتر توضیح می‌دهند و بیشتر زندگی می‌کنند.

@shotnote1
@honarefilmnameh

پس از تحمل آن همه درد، کسی که به مقصد می‌رسد
دیگر همانی نیست که به راه افتاده بود.


کینیاس و کایرا /هاکان گوندای



@shotnote1
@honarefilmnam
︎جنبش‌های فکری قرن بیستم

· مرگ مؤلف (رولان بارت): اعلام کرد که معنا توسط خواننده ساخته می‌شود، نه نویسنده.

· هرمنوتیک فلسفی (هانس-گئورگ گادامر): بر این باور بود که درک اثر، حاصل «آمیختگی افق‌های» مخاطب و اثر است و هر بار تازه‌ست.


اثر هنری پاسخ نیست؛ پرسش است.
هرچه اثر بازتر باشد، سهم مخاطب در آفرینش معنا بیشتر می‌شود. هنرمند فرم را می‌آفریند و مخاطب، جهانِ درون آن را. شاید به همین دلیل هیچ اثر بزرگی فقط یک معنا ندارد؛ هر بار که دیده یا خوانده می‌شود، دوباره متولد می‌شود.


@shotnote1
Gahvarehaye Choobi - bookhapdf (1).pdf
101.5 KB
🎗عباس معروفی

گهواره های چوبی از
مجموعه‌ «دریاروندگان جزیره آبی‌تر»
︎داستان کوتاه/تعداد صفحات ۸


▫️ زلزله ای رخ داده و مردی همراه با برادرش برای کمک به دوستش به شهر زلزله زده می روند.


@shotnote1
▫️▫️

‏_پرسیدم، اگه ماشینت پنجر باشه باهاش میری سرکار؟!
+گفت: خب معلومه، نه
_گفتم: اگه توجه‌ نکنی بری و بیایی باهاش،چی میشه؟!
+گفت: خب میترکه، نابود میشه
_گفتم: ما با ماشینمون اینکارو نمی‌کنیم، ولی بارها با خودمون اینکارو کردیم
کیلومترها خود پنجرمونو بردیم!

سیلی واقعیت /راس هریس



@shotnote1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برادران کارامازوف
داستایفسکی


کسی چه میداند من چقدر تلاش کرده‌ام که روحم زیبا بماند وقتی جهان پر از رنج بود؟ زیرا در میان ویرانی و رنج وظیفه‌ی انسان این است که قلبش را به زشتی نسپارد.


@shotnote1
اگرچه فقط ۲ درصد از وجود انسان جسم و ۹۸ درصد از وجودش ذهن و جان است، شخص عادی ۹۸ درصد از وقتش را صرف اندیشیدن به این ۲ درصد می‌کند که جسم اوست!

کاترین پاندر/ قانون شفا





@shotnote1
آنتون چخوف



پیروزی های چشمگیری ندارم ولی می‌توانم با شکست هایی که زنده از ان ها بیرون آمدم، غافلگیرت کنم.



@shotnote1
shotnote1 داستان مدرن.pdf
16.3 KB
🔴 داستان مدرن چه نوع داستانی است؟

#تاریخ_روایت


@shotnote1 🔴👇
🔻🔻🔻
#تاریخ_روایت
تفاوت فرم در داستان مدرن و پسامدرن


مدرنیست‌ها و پسامدرنیست‌ها هر دو معتقد بودند فرم داستان باید با محتوایش هماهنگ باشد، اما به دو شیوه کاملاً متفاوت.

نویسندگان مدرن، مانند ویرجینیا وولف، جویس و فاکنر، می‌دیدند که انسان مدرن دیگر موجودی یکدست و آرام نیست. ذهن او پر از خاطره، اضطراب و تناقض است. به همین دلیل، روایت‌هایشان هم خطی و منظم نبود. زمان می‌شکست، پایان‌ها مبهم می‌شد و شخصیت‌ها در کشمکش با خودشان بودند.

برای مثال، در «خشم و هیاهو»ی فاکنر، آشفتگی روایت بازتاب آشفتگی ذهن شخصیت‌هاست. با وجود این، زیر این بی‌نظمی ظاهری، نظمی پنهان وجود دارد؛ گویی نویسنده می‌خواهد از دل آشوب، معنایی خلق کند.

اما نویسندگان پسامدرن یک قدم جلوتر رفتند. آن‌ها نه‌تنها به انسجام جهان مشکوک بودند، بلکه خودِ قواعد داستان را به بازی گرفتند.

در «اگر شبی از شب‌های زمستان مسافری» اثر ایتالو کالوینو، خواننده مدام وارد داستان‌هایی می‌شود که ناتمام می‌مانند. انگار نویسنده می‌خواهد بگوید خودِ عمل خواندن، بخشی از داستان است.
🔻اگر مدرنیست‌ها می‌گفتند:
«جهان آشفته است، اما شاید بتوان معنایی در آن پیدا کرد.»

🔻 پسامدرنیست‌ها می‌گویند:
«چه کسی گفته اصلاً باید معنایی وجود داشته باشد؟ بیایید با این بی‌معنایی بازی کنیم.»

به همین دلیل، داستان مدرن در پی ساختن نظمی تازه از دل آشوب است، اما داستان پسامدرن حتی به ضرورت وجود آن نظم هم تردید دارد.

به زبان ساده:
مدرنیسم، آشوب را روایت می‌کند.
پسامدرنیسم، با آشوب بازی می‌کند.


@shotnote1
▫️▫️

و زمان چه ظالمانه می‌تازد!
وقتى در طلب آن هستى مضایقه مى‌کند
و آن گاه که به آن نیاز ندارى فراوان می‌شود.

▫️دیدن از سیزده منظر
کالم مک کان

@shotnote1
"زمانِ حال چیز خنده دارى است!
اصولا نمى‌تواند وجود داشته باشد
به مجرد اینکه از آن آگاه مى‌شویم
سپرى مى‌شود و دیگر حال نیست...
این طورى ما مدام در گذشته زندگى به سر مى‌بریم
حتى هنگامى که در حال رویاپردازى درباره‌ى آینده هستیم..."

▫️دیدن از سیزده منظر
کالم مک کان


@shotnote1
#تاریخ_روایت و داستان‌گویی

🔴 داستان کلاسیک چیست؟

تقریباً تمام فیلم‌ها و رمان‌های محبوب جهان بر پایه‌ی روایت کلاسیک ساخته شده‌اند.

در داستان کلاسیک، همه‌چیز حول یک پرسش اصلی می‌چرخد: «قهرمان به هدفش می‌رسد یا نه؟»

داستان با یک تعادل آغاز می‌شود، حادثه‌ای این تعادل را بر هم می‌زند، قهرمان برای رسیدن به هدفش با موانع روبه‌رو می‌شود و در پایان، کشمکش به نتیجه‌ای روشن می‌رسد.

ویژگی‌های داستان کلاسیک:
• روایت خطی و قابل‌فهم
• رابطه‌ی علت و معلولی میان رویدادها
• شخصیت با هدف مشخص
• اوج و پایان قطعی

نمونه‌های شاخص: Casablanca، The Godfather، Back to the Future.


@shotnote1
@honarefilmnameh
- هیچ‌وقت آرزو کردی که کاش مردم رو راست‌تر بودن؟
‏+یعنی چطوری؟
‏- من احساس می‌کنم همه، خود جعلی‌شون‌رو نشون میدن. همه‌ی ما تو عمقِ وجودمون خراب و داغونیم. فقط ‏بعضیامون می‌تونیم، اینو بهتر از بقیه پنهون کنیم.

▫️ما تمامش می‌کنیم ⁩
کالین هوور


@shotnote1
🔰برشی از نمایشنامۀ «طرز تهیه اُملت هندی»


مرد: داری چی کار می‌کنی؟
زن: می‌بینی که!
مرد: دس ور دار! این خونه این‌جوری مرتب نمی‌شه.
زن: دارم ذهن خودمو مرتب می‌کنم!
مرد: ولی داری ذهن منو به هم می‌ریزی.
زن: تو از شلختگی خوشت می‌یاد؟
مرد: خوبیِ شلختگی اینه که واسه پیدا کردن هر چیزی باید همه جارو بگردی.
زن: این کجاش خوبه؟
مرد: این‌جاش که یه چیزای جدیدی پیدا می‌کنی که مدت‌هاست گمشون کردی و یادت رفته که گمشون کرده بودی!
زن: اگه همه جا منظم باشه، دیگه چیزی گم نمی‌شه که بخوای دنبالش بگردی.
مرد: ولی آدم کم‌کم خودشو گم می‌کنه.
زن: همه مثل تو نیستن...
مرد: یه جایی خوندم خانومای منظم، آلزایمر می‌گیرن!
زن: ننوشته بود آقایون شلخته چی می‌گیرن؟
مرد: خانومای منظمو!

یاسر یسنا


@shotnote1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM