🔲▫️
ناگهان دریافتم اینکه ما خودمان سوار بر رویدادها هستیم و کنترلشان میکنیم، توهمی بیش نیست. حقیقت این است که اینها اصلاً داستانهای ما نیستند و از خارج به ما تحمیل میشوند؛ که به هیچ وجه نمایندهٔ ما نیستند؛ که ما مقصر راههای عجیبی که میروند نیستیم؛ که آنها از کسی که هیچ کس آن را نمیشناسد، دستور میگیرند و با نیروهای عجیبی که هیچ کس از آنها خبر ندارد، هدایت میشوند
انسان باید مدام روی حوادث، یعنی آن اسبهای تندرو سواری کند؛ که بدون آنها مجبور است مانند پیادههایی خسته، پایش را روی خاک بکشد.
عشق های خندهدار / میلان کوندرا
@shotnote1✍
@honarefilmnam
ناگهان دریافتم اینکه ما خودمان سوار بر رویدادها هستیم و کنترلشان میکنیم، توهمی بیش نیست. حقیقت این است که اینها اصلاً داستانهای ما نیستند و از خارج به ما تحمیل میشوند؛ که به هیچ وجه نمایندهٔ ما نیستند؛ که ما مقصر راههای عجیبی که میروند نیستیم؛ که آنها از کسی که هیچ کس آن را نمیشناسد، دستور میگیرند و با نیروهای عجیبی که هیچ کس از آنها خبر ندارد، هدایت میشوند
انسان باید مدام روی حوادث، یعنی آن اسبهای تندرو سواری کند؛ که بدون آنها مجبور است مانند پیادههایی خسته، پایش را روی خاک بکشد.
عشق های خندهدار / میلان کوندرا
@shotnote1✍
@honarefilmnam
دلتنگی
@soutidastan
🎗داستان کوتاه دلتنگی
نوشته آنتون چخوف که عموما به عنوان بهترین داستان کوتاه او شناخته میشود.
گاهی بزرگترین کشمکش یک شخصیت، مبارزه برای شنیده شدن است؛ و همین نیاز ساده، میتواند تمام بار دراماتیک یک داستان را بر دوش بکشد.
چخوف با کمترین حادثه و بدون احساساتگرایی، یکی از عمیقترین حقیقتهای زندگی را نشان میدهد: تنهایی همیشه نداشتنِ آدمها نیست؛ شاید نداشتنِ یک شنونده است.
•خوانش: ناصر زراعتی
@shotnote1✍
@honarefilmnam
نوشته آنتون چخوف که عموما به عنوان بهترین داستان کوتاه او شناخته میشود.
گاهی بزرگترین کشمکش یک شخصیت، مبارزه برای شنیده شدن است؛ و همین نیاز ساده، میتواند تمام بار دراماتیک یک داستان را بر دوش بکشد.
چخوف با کمترین حادثه و بدون احساساتگرایی، یکی از عمیقترین حقیقتهای زندگی را نشان میدهد: تنهایی همیشه نداشتنِ آدمها نیست؛ شاید نداشتنِ یک شنونده است.
•خوانش: ناصر زراعتی
@shotnote1✍
@honarefilmnam
🔰 برای فیلمنامه نویسی، داستان نویسی و مطالعه عمیق، موزیکهای این آهنگسازها مناسب هستند:
Nils Frahm
Max Richter
Ólafur Arnalds
Johann Johannsson
Hammock
🔰🔰🔰
@shotnote1✍
@honarefilmnam 🎬
Nils Frahm
Max Richter
Ólafur Arnalds
Johann Johannsson
Hammock
🔰🔰🔰
@shotnote1✍
@honarefilmnam 🎬
ترس مزرعهای ست که
اگر هشیار نباشی،
دستانی نامرئی با انرژی خودت
آن را آبیاری میکنند
و بعد، خودت آرامآرام
خانهات را وسط همان زمین میسازی.
در این بازی لازم نیست
در جهان فیزیکی زندانیات کنند؛
کافی است سالها
در مزرعهی کمفرکانسی ترَس
سرکردانت کنند؛
جایی که افق کوتاهاست؛
رویا کوچک میشود
و پرواز، فقط یک خاطرهی دور...
@shotnote1✍
@honarefilmnam 🎬
اگر هشیار نباشی،
دستانی نامرئی با انرژی خودت
آن را آبیاری میکنند
و بعد، خودت آرامآرام
خانهات را وسط همان زمین میسازی.
در این بازی لازم نیست
در جهان فیزیکی زندانیات کنند؛
کافی است سالها
در مزرعهی کمفرکانسی ترَس
سرکردانت کنند؛
جایی که افق کوتاهاست؛
رویا کوچک میشود
و پرواز، فقط یک خاطرهی دور...
@shotnote1✍
@honarefilmnam 🎬
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▪︎ من در واقع چیز زیادی ندارم به تو بدهم؛ چای هست اگر مینوشی، من هستم اگر عشق میورزی، راه هست اگر رهگذری.
▪︎عاشیق ویسل
@shotnote1✍
@honarefilmnam
▪︎عاشیق ویسل
@shotnote1✍
@honarefilmnam
📚 رابرت مک کی
کتاب دیالوگ
آیا شما هم مثل من دیالوگهای ایدهآل را حفظ میکنید؟ فکر میکنم ما تکههای دیالوگ را از بر میکنیم زیرا بارها آنها را میخوانیم؛ نه تنها به منظور بازآفرینی کردن آن کلمات زنده و روشنی که به صورت تصاویر نقاشی شدهاند، بلکه در پژواک افکار آن شخصیتها افکار خودمان را میشنویم.
• مکبث در نمایشنامه مکبث
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
کتاب دیالوگ
آیا شما هم مثل من دیالوگهای ایدهآل را حفظ میکنید؟ فکر میکنم ما تکههای دیالوگ را از بر میکنیم زیرا بارها آنها را میخوانیم؛ نه تنها به منظور بازآفرینی کردن آن کلمات زنده و روشنی که به صورت تصاویر نقاشی شدهاند، بلکه در پژواک افکار آن شخصیتها افکار خودمان را میشنویم.
هر فردایی به کندی نزدیک میشود
و هر دیروز،
تیره بختانی را به خاک گور میسپارد.
• مکبث در نمایشنامه مکبث
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
داستانک
در جنگ جهانی اول یکی از سربازان به محض این که دید دوست تمام دوران زندگی اش در باتلاق افتاده و در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ است از مافوقش اجازه خواست تا برای نجات دوستش برود و او را از باتلاق خارج کند.
@shotnote1✍
در جنگ جهانی اول یکی از سربازان به محض این که دید دوست تمام دوران زندگی اش در باتلاق افتاده و در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ است از مافوقش اجازه خواست تا برای نجات دوستش برود و او را از باتلاق خارج کند.
مافوق به سرباز گفت :"اگر بخواهی می توانی بروی ، اما هیچ فکر کردی این کار ارزشش را دارد یا نه ؟ دوستت احتمالا مرده و ممکن است تو حتی زندگی خودت را هم به خطر بیندازی !"
حرف های مافوق اثری نداشت، سرباز به نجات دوستش رفت و به شکل معجزه آسایی توانست به دوستش برسد، او دوستش را روی شانه هایش کشید و به پادگان رساند .افسر مافوق به سراغ آن ها رفت، سربازی را که در باتلاق افتاده بود معاینه کرد و با مهربانی و دلسوزی به دوستش نگاه کرد و گفت : "من به تو گفتم ممکنه که ارزشش را نداشته باشه، دوستت مرده! خود تو هم زخم های عمیق و مرگباری برداشتی!"
سرباز جواب داد:" قربان، ارزشش را داشت، چون زمانی که به او رسیدم هنوز زنده بود، من از شنیدن چیزی که او گفت احساس رضایت قلبی می کنم.اون گفت: " جیم .... من می دونستم که تو به کمک من می آیی!!!"
@shotnote1✍
💠 چند نکته درباره دیالوگنویسی به سبک اصغر فرهادی
🔻۱. احساس را نامگذاری نکن، نشانش بده.
✘ «من زن نیستم، من وسیلهام.»
✔ «همه چیز هست، ولی انگار من توی این زندگی جایی ندارم.»
فرهادی به جای بیان مستقیم، احساس را در دل حرفهای روزمره آشکار میکند.
🔻۲. شخصیتها از موضع عاطفه حرف میزنند، نه مالکیت.
✘ «ترمه مال منه.»
✔ «من نمیتونم از ترمه جدا بشم.»
نادر آدمی نیست که مالکیتش را فریاد بزند؛ وابستگیاش را بیان میکند.
🔻۳. آدمها معمولاً از مسئولیت حرف میزنند، نه از فهرست خدماتشان.
✘ «مگه خونه ندادی؟ مگه ماشین نخریدی؟»
✔ «کم گذاشتم؟ هر کاری از دستم بر اومده کردم.»
شخصیتهای فرهادی کمتر منت میگذارند و بیشتر از وظیفه و مسئولیت حرف میزنند.
🔻۴. آدمهای فرعی هم باید واقعی باشند.
✘ «بسه! من وقت ندارم!»
✔ «خب، حالا شما دو نفر بیرون صحبت کنید، ببینید به نتیجهای میرسید یا نه.»
قاضی در جهان فرهادی قهرمان ضدقهرمان نیست؛ کارمندی خسته است که هر روز با چنین پروندههایی سروکار دارد.
در سینمای او، قدرت دیالوگ در «کم گفتن» است.
شخصیتها کمتر توضیح میدهند و بیشتر زندگی میکنند.
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh
▪︎
پس از تحمل آن همه درد، کسی که به مقصد میرسد
دیگر همانی نیست که به راه افتاده بود.
@shotnote1✍
@honarefilmnam
پس از تحمل آن همه درد، کسی که به مقصد میرسد
دیگر همانی نیست که به راه افتاده بود.
کینیاس و کایرا /هاکان گوندای
@shotnote1✍
@honarefilmnam
▪︎▪︎جنبشهای فکری قرن بیستم
· مرگ مؤلف (رولان بارت): اعلام کرد که معنا توسط خواننده ساخته میشود، نه نویسنده.
· هرمنوتیک فلسفی (هانس-گئورگ گادامر): بر این باور بود که درک اثر، حاصل «آمیختگی افقهای» مخاطب و اثر است و هر بار تازهست.
▪︎▪︎
اثر هنری پاسخ نیست؛ پرسش است.
هرچه اثر بازتر باشد، سهم مخاطب در آفرینش معنا بیشتر میشود. هنرمند فرم را میآفریند و مخاطب، جهانِ درون آن را. شاید به همین دلیل هیچ اثر بزرگی فقط یک معنا ندارد؛ هر بار که دیده یا خوانده میشود، دوباره متولد میشود.
@shotnote1✍
· مرگ مؤلف (رولان بارت): اعلام کرد که معنا توسط خواننده ساخته میشود، نه نویسنده.
· هرمنوتیک فلسفی (هانس-گئورگ گادامر): بر این باور بود که درک اثر، حاصل «آمیختگی افقهای» مخاطب و اثر است و هر بار تازهست.
▪︎▪︎
اثر هنری پاسخ نیست؛ پرسش است.
هرچه اثر بازتر باشد، سهم مخاطب در آفرینش معنا بیشتر میشود. هنرمند فرم را میآفریند و مخاطب، جهانِ درون آن را. شاید به همین دلیل هیچ اثر بزرگی فقط یک معنا ندارد؛ هر بار که دیده یا خوانده میشود، دوباره متولد میشود.
@shotnote1✍
Gahvarehaye Choobi - bookhapdf (1).pdf
101.5 KB
🎗عباس معروفی
▫️ زلزله ای رخ داده و مردی همراه با برادرش برای کمک به دوستش به شهر زلزله زده می روند.
@shotnote1✍
گهواره های چوبی از
مجموعه «دریاروندگان جزیره آبیتر»
▪︎داستان کوتاه/تعداد صفحات ۸
▫️ زلزله ای رخ داده و مردی همراه با برادرش برای کمک به دوستش به شهر زلزله زده می روند.
@shotnote1✍
▫️▫️
_پرسیدم، اگه ماشینت پنجر باشه باهاش میری سرکار؟!
+گفت: خب معلومه، نه
_گفتم: اگه توجه نکنی بری و بیایی باهاش،چی میشه؟!
+گفت: خب میترکه، نابود میشه
_گفتم: ما با ماشینمون اینکارو نمیکنیم، ولی بارها با خودمون اینکارو کردیم
کیلومترها خود پنجرمونو بردیم!
@shotnote1 ✍
_پرسیدم، اگه ماشینت پنجر باشه باهاش میری سرکار؟!
+گفت: خب معلومه، نه
_گفتم: اگه توجه نکنی بری و بیایی باهاش،چی میشه؟!
+گفت: خب میترکه، نابود میشه
_گفتم: ما با ماشینمون اینکارو نمیکنیم، ولی بارها با خودمون اینکارو کردیم
کیلومترها خود پنجرمونو بردیم!
سیلی واقعیت /راس هریس
@shotnote1 ✍
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برادران کارامازوف
داستایفسکی
کسی چه میداند من چقدر تلاش کردهام که روحم زیبا بماند وقتی جهان پر از رنج بود؟ زیرا در میان ویرانی و رنج وظیفهی انسان این است که قلبش را به زشتی نسپارد.
@shotnote1✍
داستایفسکی
کسی چه میداند من چقدر تلاش کردهام که روحم زیبا بماند وقتی جهان پر از رنج بود؟ زیرا در میان ویرانی و رنج وظیفهی انسان این است که قلبش را به زشتی نسپارد.
@shotnote1✍
اگرچه فقط ۲ درصد از وجود انسان جسم و ۹۸ درصد از وجودش ذهن و جان است، شخص عادی ۹۸ درصد از وقتش را صرف اندیشیدن به این ۲ درصد میکند که جسم اوست!
@shotnote1✍
کاترین پاندر/ قانون شفا
@shotnote1✍
آنتون چخوف
پیروزی های چشمگیری ندارم ولی میتوانم با شکست هایی که زنده از ان ها بیرون آمدم، غافلگیرت کنم.
@shotnote1✍
🔻🔻🔻
#تاریخ_روایت
مدرنیستها و پسامدرنیستها هر دو معتقد بودند فرم داستان باید با محتوایش هماهنگ باشد، اما به دو شیوه کاملاً متفاوت.
«جهان آشفته است، اما شاید بتوان معنایی در آن پیدا کرد.»
🔻 پسامدرنیستها میگویند:
«چه کسی گفته اصلاً باید معنایی وجود داشته باشد؟ بیایید با این بیمعنایی بازی کنیم.»
به همین دلیل، داستان مدرن در پی ساختن نظمی تازه از دل آشوب است، اما داستان پسامدرن حتی به ضرورت وجود آن نظم هم تردید دارد.
به زبان ساده:
@shotnote1 ✍
#تاریخ_روایت
تفاوت فرم در داستان مدرن و پسامدرن
مدرنیستها و پسامدرنیستها هر دو معتقد بودند فرم داستان باید با محتوایش هماهنگ باشد، اما به دو شیوه کاملاً متفاوت.
نویسندگان مدرن، مانند ویرجینیا وولف، جویس و فاکنر، میدیدند که انسان مدرن دیگر موجودی یکدست و آرام نیست. ذهن او پر از خاطره، اضطراب و تناقض است. به همین دلیل، روایتهایشان هم خطی و منظم نبود. زمان میشکست، پایانها مبهم میشد و شخصیتها در کشمکش با خودشان بودند.🔻اگر مدرنیستها میگفتند:
برای مثال، در «خشم و هیاهو»ی فاکنر، آشفتگی روایت بازتاب آشفتگی ذهن شخصیتهاست. با وجود این، زیر این بینظمی ظاهری، نظمی پنهان وجود دارد؛ گویی نویسنده میخواهد از دل آشوب، معنایی خلق کند.
اما نویسندگان پسامدرن یک قدم جلوتر رفتند. آنها نهتنها به انسجام جهان مشکوک بودند، بلکه خودِ قواعد داستان را به بازی گرفتند.
در «اگر شبی از شبهای زمستان مسافری» اثر ایتالو کالوینو، خواننده مدام وارد داستانهایی میشود که ناتمام میمانند. انگار نویسنده میخواهد بگوید خودِ عمل خواندن، بخشی از داستان است.
«جهان آشفته است، اما شاید بتوان معنایی در آن پیدا کرد.»
🔻 پسامدرنیستها میگویند:
«چه کسی گفته اصلاً باید معنایی وجود داشته باشد؟ بیایید با این بیمعنایی بازی کنیم.»
به همین دلیل، داستان مدرن در پی ساختن نظمی تازه از دل آشوب است، اما داستان پسامدرن حتی به ضرورت وجود آن نظم هم تردید دارد.
به زبان ساده:
مدرنیسم، آشوب را روایت میکند.
پسامدرنیسم، با آشوب بازی میکند.
@shotnote1 ✍
▫️▫️
و زمان چه ظالمانه میتازد!
وقتى در طلب آن هستى مضایقه مىکند
و آن گاه که به آن نیاز ندارى فراوان میشود.
@shotnote1✍
و زمان چه ظالمانه میتازد!
وقتى در طلب آن هستى مضایقه مىکند
و آن گاه که به آن نیاز ندارى فراوان میشود.
▫️دیدن از سیزده منظر
کالم مک کان
@shotnote1✍
"زمانِ حال چیز خنده دارى است!
اصولا نمىتواند وجود داشته باشد
به مجرد اینکه از آن آگاه مىشویم
سپرى مىشود و دیگر حال نیست...
این طورى ما مدام در گذشته زندگى به سر مىبریم
حتى هنگامى که در حال رویاپردازى دربارهى آینده هستیم..."
@shotnote1✍
اصولا نمىتواند وجود داشته باشد
به مجرد اینکه از آن آگاه مىشویم
سپرى مىشود و دیگر حال نیست...
این طورى ما مدام در گذشته زندگى به سر مىبریم
حتى هنگامى که در حال رویاپردازى دربارهى آینده هستیم..."
▫️دیدن از سیزده منظر
کالم مک کان
@shotnote1✍
#تاریخ_روایت و داستانگویی
🔴 داستان کلاسیک چیست؟
تقریباً تمام فیلمها و رمانهای محبوب جهان بر پایهی روایت کلاسیک ساخته شدهاند.
در داستان کلاسیک، همهچیز حول یک پرسش اصلی میچرخد: «قهرمان به هدفش میرسد یا نه؟»
داستان با یک تعادل آغاز میشود، حادثهای این تعادل را بر هم میزند، قهرمان برای رسیدن به هدفش با موانع روبهرو میشود و در پایان، کشمکش به نتیجهای روشن میرسد.
ویژگیهای داستان کلاسیک:
• روایت خطی و قابلفهم
• رابطهی علت و معلولی میان رویدادها
• شخصیت با هدف مشخص
• اوج و پایان قطعی
نمونههای شاخص: Casablanca، The Godfather، Back to the Future.
@shotnote1✍
@honarefilmnameh
🔴 داستان کلاسیک چیست؟
تقریباً تمام فیلمها و رمانهای محبوب جهان بر پایهی روایت کلاسیک ساخته شدهاند.
در داستان کلاسیک، همهچیز حول یک پرسش اصلی میچرخد: «قهرمان به هدفش میرسد یا نه؟»
داستان با یک تعادل آغاز میشود، حادثهای این تعادل را بر هم میزند، قهرمان برای رسیدن به هدفش با موانع روبهرو میشود و در پایان، کشمکش به نتیجهای روشن میرسد.
ویژگیهای داستان کلاسیک:
• روایت خطی و قابلفهم
• رابطهی علت و معلولی میان رویدادها
• شخصیت با هدف مشخص
• اوج و پایان قطعی
نمونههای شاخص: Casablanca، The Godfather، Back to the Future.
@shotnote1✍
@honarefilmnameh