نویسندهّ تک شات
6.22K subscribers
966 photos
164 videos
86 files
243 links
کارگاه ادبیاتی ایران | سینما | نویسندگی
نوشتن را با نگاه آغاز و با هر تصویر، یک روایت تازه
متن‌های کوتاه، الهام‌های بلند
آموزه‌های موجز برای نویسندگی
هر هفته: تمرین نگاه‌نوشت

@ShSepehri1 ادمین
@shotnote1

✴️کانال سینمایی
@Honarefilmnameh
Download Telegram
💠

«تقصیر مربوط به زمان گذشته است، و مسئولیت، مربوط به اکنون است.».

از کتاب «هنر ظریف بی‌خیالی»


@shotnote1
••
•غسان کنفانی


کاش کودکان نمی‌مردند
ای کاش موقتاً به آسمان ها برده می شدند تا جنگ تمام شود سپس با خیال راحت به خانه‌شان بر می‌گشتند و وقتی والدین با حیرت از آنها می پرسیدند کجا بودید؟ با خوشحالی می‌گفتند: «داشتیم با ستاره ها بازی می‌کردیم!»



@shotnote1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❇️درس نویسندگی/ اوج داستان
          ★
         / \
        /   \
   بحران     تعلیق
      /         \
  گره‌افکنی      نقطه اوج
    /               \
حادثه محرک       گره‌گشایی
    |                  |
معرفی شخصیت        تغییر شخصیت
بسیاری از نویسندگان فکر می‌کنند داستان یک خط مستقیم است؛ معرفی، بحران، اوج و پایان. اما داستان‌های ماندگار بیشتر شبیه یک کوه‌اند تا یک جاده صاف.

▫️نخست، حادثه محرک تعادل زندگی شخصیت را بر هم می‌زند. سپس با گره‌افکنی، مسئله پیچیده‌تر می‌شود. هرچه شخصیت بیشتر تلاش می‌کند، بحران عمیق‌تر می‌شود و تعلیق افزایش می‌یابد تا به نقطه اوج برسیم؛ جایی که دیگر راه بازگشتی وجود ندارد.

▫️پس از اوج، گره‌ها باز می‌شوند و شخصیت به وضعیت تازه‌ای می‌رسد.

در «جنایت و مکافات»، داستایفسکی با قتل پیرزن رباخوار، حادثه محرک را خلق می‌کند. اما داستان بلافاصله به اوج نمی‌رسد. راسکولنیکف با هر تلاش برای پنهان کردن جنایت، بحران تازه‌ای می‌آفریند. فشار روانی، تعلیق و کشمکش درونی، لایه‌لایه روی هم انباشته می‌شوند تا سرانجام اعتراف، نقطه اوج داستان را رقم می‌زند.

︎داستان خوب فقط از حادثه به پایان نمی‌رسد؛ از دل هر بحران، بحرانی تازه متولد می‌شود.

@shotnote1👇
🎗 داستان کوتاه کوتاه

دو مرد با یکدیگر گفت‌وگو می‌کردند:
- خوب، وضع چطور است؟
- هیچ خوب نیست.
- چندتا برایتان مانده؟
- خوش‌بینانه، چهارهزار.
- چندتا می‌توانید به من بدهید؟
- حداکثر هشت‌صد.
- بقیه‌اش هم از بین می‌رود.
- خیلی خوب، هزارتا.
- متشکرم....

دو مرد از یکدیگر جدا شدند.
آنها درباره‌ی انسان‌ها حرف می‌زدند.
آنها ژنرال بودند.
جـنـگ بود...!

ولفگانگ بورشرت



@shotnote1
Dialog:

ارباب حلقه‌ها: یاران حلقه
(Lord of the Rings: The Fellowship of the Ring)
All we have to decide is what to do with the time that is given us

همه‌ آن‌چه مجبوریم درباره‌اش تصمیم بگیریم این است که با وقتی که به ما داده شده چه کار کنیم.


@shotnote1
🔲▫️▫️

راهکارهای سوژه‌یابی برای نوشتن، هنگام خشک طبعی:

· اخبار اطرافتان
· داستان‌ها و رمان‌ها
· اسطوره‌ها و قصه‌های قدیمی
· زندگینامه‌ها
· خواب‌ها
· بازنویسی داستان‌های محبوب
· ادامۀ داستان دیگران
 
@shotnote1
در اینجا فهرستی از الگوهای ایده ساز آورده شده است:

· جست‌وجو
· انتقام
· صعود
· سقوط
· عشق ممنوع
· بقا
· راز
· سفر
· دگردیسی
· قربانی شدن
· رقابت
· بازگشت
· رستگاری
· طغیان
· فروپاشی خانواده
· کشف خود
🔲▫️
ناگهان دریافتم این‌که ما خودمان سوار بر رویدادها هستیم و کنترلشان می‌کنیم، توهمی بیش نیست. حقیقت این است که این‌ها اصلاً داستان‌های ما نیستند و از خارج به ما تحمیل می‌شوند؛ که به هیچ وجه نمایندهٔ ما نیستند؛ که ما مقصر راه‌های عجیبی که می‌روند نیستیم؛ که آن‌ها از کسی که هیچ کس آن را نمی‌شناسد، دستور می‌گیرند و با نیروهای عجیبی که هیچ کس از آن‌ها خبر ندارد، هدایت می‌شوند

انسان باید مدام روی حوادث، یعنی آن اسب‌های تندرو سواری کند؛ که بدون آن‌ها مجبور است مانند پیاده‌هایی خسته، پایش را روی خاک بکشد.

عشق های خنده‌دار / میلان کوندرا


@shotnote1
@honarefilmnam
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلتنگی
@soutidastan
🎗داستان کوتاه دلتنگی
نوشته آنتون چخوف که عموما به عنوان بهترین داستان کوتاه او شناخته می‌شود.

گاهی بزرگ‌ترین کشمکش یک شخصیت، مبارزه برای شنیده شدن است؛ و همین نیاز ساده، می‌تواند تمام بار دراماتیک یک داستان را بر دوش بکشد.

چخوف با کمترین حادثه و بدون احساسات‌گرایی، یکی از عمیق‌ترین حقیقت‌های زندگی را نشان می‌دهد: تنهایی همیشه نداشتنِ آدم‌ها نیست؛ شاید نداشتنِ یک شنونده است.

•خوانش: ناصر زراعتی
@shotnote1
@honarefilmnam
🔰 برای فیلمنامه نویسی، داستان نویسی و مطالعه عمیق، موزیکهای این آهنگسازها مناسب هستند:

Nils Frahm
Max Richter
Ólafur Arnalds
Johann Johannsson
Hammock
🔰🔰🔰

@shotnote1
@honarefilmnam 🎬
ترس مزرعه‌ای ست که
اگر هشیار نباشی،
دستانی نامرئی با انرژی خودت
آن را آبیاری می‌کنند
و بعد، خودت آرام‌آرام
خانه‌ات را وسط همان زمین می‌سازی.

در این بازی لازم نیست
در جهان فیزیکی زندانی‌ات کنند؛
کافی است سال‌ها
در مزرعه‌ی کم‌فرکانسی ترَس
سرکردانت کنند؛
جایی که افق کوتاه‌است؛
رویا کوچک می‌شود
و پرواز، فقط یک خاطره‌ی دور...


@shotnote1
@honarefilmnam 🎬
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من در واقع چیز زیادی ندارم به تو بدهم؛ چای هست اگر می‌نوشی، من هستم اگر عشق می‌ورزی، راه هست اگر رهگذری.

︎عاشیق ویسل



@shotnote1
@honarefilmnam
📚 رابرت مک کی
کتاب دیالوگ

آیا شما هم مثل من دیالوگ‌های ایده‌آل را حفظ می‌کنید؟ فکر می‌کنم ما تکه‌های دیالوگ را از بر می‌کنیم زیرا بارها آنها را می‌خوانیم؛ نه تنها به منظور بازآفرینی کردن آن کلمات زنده و روشنی که به صورت تصاویر نقاشی شده‌اند، بلکه در پژواک افکار آن شخصیت‌ها افکار خودمان را می‌شنویم.


هر فردایی به کندی نزدیک می‌شود
و هر دیروز،
تیره بختانی را به خاک گور می‌سپارد.

• مکبث در نمایشنامه مکبث


@shotnote1
@honarefilmnameh🎬
داستانک

در جنگ جهانی اول یکی از سربازان به محض این که دید دوست تمام دوران زندگی اش در باتلاق افتاده و در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ است از مافوقش اجازه خواست تا برای نجات دوستش برود و او را از باتلاق خارج کند.

مافوق به سرباز گفت :"اگر بخواهی می توانی بروی ، اما هیچ فکر کردی این کار ارزشش را دارد یا نه ؟ دوستت احتمالا مرده و ممکن است تو حتی زندگی خودت را هم به خطر بیندازی !"

حرف های مافوق اثری نداشت، سرباز به نجات دوستش رفت و به شکل معجزه آسایی توانست به دوستش برسد، او دوستش را روی شانه هایش کشید و به پادگان رساند .افسر مافوق به سراغ آن ها رفت، سربازی را که در باتلاق افتاده بود معاینه کرد و با مهربانی و دلسوزی به دوستش نگاه کرد و گفت : "من به تو گفتم ممکنه که ارزشش را نداشته باشه، دوستت مرده! خود تو هم زخم های عمیق و مرگباری برداشتی!"

سرباز جواب داد:" قربان، ارزشش را داشت، چون زمانی که به او رسیدم هنوز زنده بود، من از شنیدن چیزی که او گفت احساس رضایت قلبی می کنم.اون گفت: " جیم .... من می دونستم که تو به کمک من می آیی!!!"




@shotnote1
💠 چند نکته درباره دیالوگ‌نویسی به سبک اصغر فرهادی


🔻۱. احساس را نام‌گذاری نکن، نشانش بده.

✘ «من زن نیستم، من وسیله‌ام.»

«همه چیز هست، ولی انگار من توی این زندگی جایی ندارم.»

فرهادی به جای بیان مستقیم، احساس را در دل حرف‌های روزمره آشکار می‌کند.
🔻۲. شخصیت‌ها از موضع عاطفه حرف می‌زنند، نه مالکیت.

✘ «ترمه مال منه.»

«من نمی‌تونم از ترمه جدا بشم.»

نادر آدمی نیست که مالکیتش را فریاد بزند؛ وابستگی‌اش را بیان می‌کند.
🔻۳. آدم‌ها معمولاً از مسئولیت حرف می‌زنند، نه از فهرست خدماتشان.

✘ «مگه خونه ندادی؟ مگه ماشین نخریدی؟»

«کم گذاشتم؟ هر کاری از دستم بر اومده کردم.»

شخصیت‌های فرهادی کمتر منت می‌گذارند و بیشتر از وظیفه و مسئولیت حرف می‌زنند.
🔻۴. آدم‌های فرعی هم باید واقعی باشند.

✘ «بسه! من وقت ندارم!»

«خب، حالا شما دو نفر بیرون صحبت کنید، ببینید به نتیجه‌ای می‌رسید یا نه.»

قاضی در جهان فرهادی قهرمان ضدقهرمان نیست؛ کارمندی خسته است که هر روز با چنین پرونده‌هایی سروکار دارد.
در سینمای او، قدرت دیالوگ در «کم گفتن» است.
شخصیت‌ها کمتر توضیح می‌دهند و بیشتر زندگی می‌کنند.

@shotnote1
@honarefilmnameh

پس از تحمل آن همه درد، کسی که به مقصد می‌رسد
دیگر همانی نیست که به راه افتاده بود.


کینیاس و کایرا /هاکان گوندای



@shotnote1
@honarefilmnam
︎جنبش‌های فکری قرن بیستم

· مرگ مؤلف (رولان بارت): اعلام کرد که معنا توسط خواننده ساخته می‌شود، نه نویسنده.

· هرمنوتیک فلسفی (هانس-گئورگ گادامر): بر این باور بود که درک اثر، حاصل «آمیختگی افق‌های» مخاطب و اثر است و هر بار تازه‌ست.


اثر هنری پاسخ نیست؛ پرسش است.
هرچه اثر بازتر باشد، سهم مخاطب در آفرینش معنا بیشتر می‌شود. هنرمند فرم را می‌آفریند و مخاطب، جهانِ درون آن را. شاید به همین دلیل هیچ اثر بزرگی فقط یک معنا ندارد؛ هر بار که دیده یا خوانده می‌شود، دوباره متولد می‌شود.


@shotnote1
Gahvarehaye Choobi - bookhapdf (1).pdf
101.5 KB
🎗عباس معروفی

گهواره های چوبی از
مجموعه‌ «دریاروندگان جزیره آبی‌تر»
︎داستان کوتاه/تعداد صفحات ۸


▫️ زلزله ای رخ داده و مردی همراه با برادرش برای کمک به دوستش به شهر زلزله زده می روند.


@shotnote1
▫️▫️

‏_پرسیدم، اگه ماشینت پنجر باشه باهاش میری سرکار؟!
+گفت: خب معلومه، نه
_گفتم: اگه توجه‌ نکنی بری و بیایی باهاش،چی میشه؟!
+گفت: خب میترکه، نابود میشه
_گفتم: ما با ماشینمون اینکارو نمی‌کنیم، ولی بارها با خودمون اینکارو کردیم
کیلومترها خود پنجرمونو بردیم!

سیلی واقعیت /راس هریس



@shotnote1