نویسندهّ تک شات
6.22K subscribers
967 photos
164 videos
86 files
244 links
کارگاه ادبیاتی ایران | سینما | نویسندگی
نوشتن را با نگاه آغاز و با هر تصویر، یک روایت تازه
متن‌های کوتاه، الهام‌های بلند
آموزه‌های موجز برای نویسندگی
هر هفته: تمرین نگاه‌نوشت

@ShSepehri1 ادمین
@shotnote1

✴️کانال سینمایی
@Honarefilmnameh
Download Telegram
🔰
یک Flash Fiction موفق،
کوتاه است و پایانی غافل­گیر کننده دارد؛ درست مانند رباعی! رباعی در ذات خود کوتاه است و همیشه از مصراع آخر یک رباعی به عنوان ضربه­‌ی (تلنگر) شعر یاد می­‌کنند.

یک پایان غافلگیر کننده:
شما برای این که به این مهم دست پیدا کنید باید در بطن طرح خود به یک گره­‌افکنی خوب فکر کنید، این گره­‌افکنی را با تعلیق (تعلیقی مناسب با حال و هوای مینیمال؛ به گونه­ ایی که موجب زیاده­‌گویی نشود!) به آخر داستان بکشید و ناگهان و یک باره با باز کردن گره داستان­تان، خواننده را متعجب و غافل­گیر کنید.

«آنتوان چخوف» و «اُ. هنری» از نام­‌آورترین افراد این عرصه هستند.
هیچ چیز به اندازه­‌ی خواندن آثار قوی در این زمینه به شما نمی­‌تواند کمک کند!


✍️ @shotnote1
بی‌جهت در پی توجیه گناهش هستید
یوسف این بار خودش میل زلیخا دارد

امید صباغ نو



این شعر میکروفیکشن (Microfiction
هرچند به شعر سپید یا اپیگرام هم نزدیک است.
با همین جمله آخر، تمام روایت شناخته‌شده بازتعریف می‌شود. این همان تکنیکی است که در داستان‌نویسی به آن Recontextualization می‌گویند؛ یعنی پایان، معنای آنچه قبل از آن خوانده‌ایم را تغییر می‌دهد.



@shotnote1
✉️
از نامه های فروغ به پرویز شاپور


من می خواهم زندگی ام بگذرد .من زندگی می کنم برای این که زودتر این بار را به مقصد برسانم نه برای این که زندگی را دوست دارم ."پرویز "حرف های من نباید تو را ناراحت کند .امشب خیلی دیوانه هستم .مدت زیادی گریه کردم .نمی دانم چرا فقط یادم هست که گریه کردم و اگر گریه نمی کردم خفه می شدم .تنهایی روح مرا هیچ چیز جبران نمی کند .مثل یک ظرف خالی هستم و توی مرداب ها دنبال جواهر می گردم .پرویز نمی دانم برایت چه بنویسم کاش می توانستم مثل ادم های دیگر خودم را در ابتذال زندگی گم کنم .کاش لباس تازه یا یک محیط گرم خانوادگی و یا یک غذای مطبوع می توانست شادمانی را در لبخند من زنده کند .کاش رقصیدن دیگران می توانست مرا فریب بدهد و به صحنه های رقص و بی خبری و عیاشی بکشاند …آخ تو نمی دانی من چقدر بدبخت هستم .من در زندگی دنبال فریب تازه ای می گردم ولی افسوس که دیگر نمی توانم خودم را گول بزنم. من خیلی تنها هستم

@shotnote1
نویسندهّ تک شات
🔰 یک Flash Fiction موفق، کوتاه است و پایانی غافل­گیر کننده دارد؛ درست مانند رباعی! رباعی در ذات خود کوتاه است و همیشه از مصراع آخر یک رباعی به عنوان ضربه­‌ی (تلنگر) شعر یاد می­‌کنند. یک پایان غافلگیر کننده: شما برای این که به این مهم دست پیدا کنید باید…
این‌ نمونه‌ها از مشهورترین فلش‌فیکشن‌ها با پایان غافلگیرکننده هستند:

۱. اُ. هنری – «هدیه‌ی مغان» (خلاصه)
جیم ساعتش را می‌فروشد تا برای موهای همسرش شانه بخرد. همسرش موهایش را می‌فروشد تا برای ساعت جیم زنجیر بخرد.
ضربه پایانی: هر دو بزرگ‌ترین دارایی خود را فدا کرده‌اند و هدیه‌ها بی‌استفاده می‌شوند، اما عشقشان آشکار می‌شود.

۲. آنتوان چخوف – «مرگ کارمند»
کارمندی در تئاتر عطسه می‌کند و روی ژنرالی می‌پاشد. آن‌قدر از عذرخواهی دست برنمی‌دارد که ژنرال از او خسته می‌شود.
ضربه پایانی: کارمند از شدت ترس و شرمندگی به خانه می‌رود و همان شب می‌میرد.

۳. فردریک براون – «آخرین مرد روی زمین»
> آخرین مرد روی زمین تنها در اتاقش نشسته بود.
در زدند.
دو جمله؛ اما پایان، تمام تصور خواننده را زیرورو می‌کند.

۴. ارنست همینگوی
> «کفش بچه برای فروش؛ هرگز پوشیده نشده.»
تنها شش واژه، اما خواننده خودش تراژدی را کامل می‌کند.

۵. ریچارد براتیگان – «انتقام»
مردی سال‌ها به فکر انتقام است. سرانجام قاتل پدرش را پیدا می‌کند؛ اما مرد آن‌قدر پیر و ناتوان شده که انتقام گرفتن دیگر هیچ معنایی ندارد.
ضربه پایانی: زمان، انتقام را بی‌اثر کرده است.

︎وجه مشترک این آثار
شروع سریع و بدون مقدمه.
فقط یک موقعیت یا یک کشمکش.
حذف جزئیات اضافی.
پایان که معنای کل داستان را تغییر می‌دهد (Recontextualization).

@shotnote1
🔲

Dialog:
City Hall (1996)


یک لغزش فقط وقتی تبدیل به اشتباه می‌شه که  به جای اصلاح، انکارش کنی.



@shotnote1
نویسندهّ تک شات
📝☕️ 🎯 کشف تم | تمرین روزانه تمرین «اگر که...»: برای یک فیلم یا کتاب محبوب، این جمله را کامل کن: "این داستان در اصل دربارهٔ این است که اگر که آدم‌ها (یا جامعه) ... ، آنگاه ..." مثل "مرد عنکبوتی"، "اگر که یک نوجوان عادی قدرت فوق‌بشری پیدا کند، آنگاه باید…
🎯 کشف تم | تمرین روزانه

تمرکز بر تضاد و تکرار

تمرین «تضادهای سازنده»: یک داستان کوتاه بخواند یا یک فیلم ببیند. دو نیروی متضاد اصلی را شناسایی کنید (مثلاً: سنت در مقابل نوآوری، امنیت در مقابل آزادی، فرد در مقابل جامعه). حالا ببیند کدام یک "برنده" می‌شود یا آیا پایانی خاکستری وجود دارد؟ نتیجه‌گیری داستان دربارهٔ این تضاد چه می‌گوید؟ آن "گفت‌وگو" تم اثر است.

@shotnote1
🏵🏵
🏵تم، ایده یا پرسش بنیادینی است که اثر درباره آن تأمل می‌کند.


🔻 در ادامه، ۱۹ تم از آثار معروف ادبی:🔻

• عقاید یک دلقک: تنهایی، عشق، ریاکاری، تقابل فرد و جامعه.

• گوژپشت نوتردام: عشق، فداکاری، طردشدگی، عدالت، زیبایی و زشتی.

• مرشد و مارگاریتا: خیر و شر، آزادی، عشق، حقیقت، قدرت.
• خشم و هیاهو: فروپاشی خانواده، زوال، زمان، حافظه.

• کیمیاگر: خودشناسی، رؤیا، سرنوشت، ایمان، معنا.

• دنیای قشنگ نو: آزادی، کنترل اجتماعی، هویت، مصرف‌گرایی، فناوری.

• دل تاریکی: شر، استعمار، جنون، فساد قدرت، تاریکی درون انسان.

• دایی جان ناپلئون: توهم، سوءظن، عشق، قدرت روایت، طنز اجتماعی.

• برادران کارامازوف: ایمان، اخلاق، اختیار، گناه، خانواده.

• کنت مونت کریستو: انتقام، عدالت، بخشش، هویت، صبر.

• گودی: عشق، فقدان، سوگ، تنهایی، بلوغ عاطفی.

• کافکا در کرانه: هویت، ناخودآگاه، سرنوشت، تنهایی، بلوغ.

• بامداد خمار: عشق، انتخاب، طبقه اجتماعی، واقعیت، پشیمانی.

• ابله: معصومیت، اخلاق، فساد جامعه، عشق، انسانیت.

• عشق سال‌های وبا: عشق پایدار، انتظار، وفاداری، گذر زمان، پیری.

• نود و سه: اخلاق، انقلاب، وظیفه، انسانیت، بخشش.

• مادام بواری: ملال، توهم، خیانت، آرزو، نارضایتی.

• کلبه عمو تام: آزادی، کرامت انسان، ظلم، ایمان، همدلی.

• اتحادیه ابلهان: پوچی، بیگانگی، مصرف‌گرایی، نقد جامعه، طنز.

🔻تم یا درون‌مایهٔ اصلی ۶ فیلم معروف:🔻

• The Shining (1980) —
تم: فروپاشی روان، انزوا، خشونت خانوادگی، تکرار شر.

• Brazil (1985) — تم: بوروکراسی، آزادی در برابر نظام، رؤیا و واقعیت.

• A Simple Accident تم: سرنوشت، گناه، بی‌گناهی ازدست‌رفته، پیوند انسان‌ها در بحران.

• Paris, Texas (1984) — تم: رستگاری، گناه، خانواده، هویت.

• Wings of Desire (1987) — تم: انسان بودن، عشق، تنهایی، تجربهٔ زیستن.

• Asteroid City (2023) — تم: سوگ، معناجویی، هنر در مواجهه با فقدان.

@shotnote1
نویسندهّ تک شات pinned «🔲▫️▫️چه کتابی برای چه شخصیتی؟! این لیست بسیار هوشمندانه و شخصی‌سازی شده است. برای یک نویسنده (یا کسی که آرزوی نویسندگی دارد)، کتاب‌ها می‌توانند هم در حرفه و هم در ذهنیت او معجزه کنند. 🔲 مستقیم درباره فن نویسندگی 💢. برای یادگیری اصول داستان‌نویسی و ساختار…»
💠

«تقصیر مربوط به زمان گذشته است، و مسئولیت، مربوط به اکنون است.».

از کتاب «هنر ظریف بی‌خیالی»


@shotnote1
••
•غسان کنفانی


کاش کودکان نمی‌مردند
ای کاش موقتاً به آسمان ها برده می شدند تا جنگ تمام شود سپس با خیال راحت به خانه‌شان بر می‌گشتند و وقتی والدین با حیرت از آنها می پرسیدند کجا بودید؟ با خوشحالی می‌گفتند: «داشتیم با ستاره ها بازی می‌کردیم!»



@shotnote1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❇️درس نویسندگی/ اوج داستان
          ★
         / \
        /   \
   بحران     تعلیق
      /         \
  گره‌افکنی      نقطه اوج
    /               \
حادثه محرک       گره‌گشایی
    |                  |
معرفی شخصیت        تغییر شخصیت
بسیاری از نویسندگان فکر می‌کنند داستان یک خط مستقیم است؛ معرفی، بحران، اوج و پایان. اما داستان‌های ماندگار بیشتر شبیه یک کوه‌اند تا یک جاده صاف.

▫️نخست، حادثه محرک تعادل زندگی شخصیت را بر هم می‌زند. سپس با گره‌افکنی، مسئله پیچیده‌تر می‌شود. هرچه شخصیت بیشتر تلاش می‌کند، بحران عمیق‌تر می‌شود و تعلیق افزایش می‌یابد تا به نقطه اوج برسیم؛ جایی که دیگر راه بازگشتی وجود ندارد.

▫️پس از اوج، گره‌ها باز می‌شوند و شخصیت به وضعیت تازه‌ای می‌رسد.

در «جنایت و مکافات»، داستایفسکی با قتل پیرزن رباخوار، حادثه محرک را خلق می‌کند. اما داستان بلافاصله به اوج نمی‌رسد. راسکولنیکف با هر تلاش برای پنهان کردن جنایت، بحران تازه‌ای می‌آفریند. فشار روانی، تعلیق و کشمکش درونی، لایه‌لایه روی هم انباشته می‌شوند تا سرانجام اعتراف، نقطه اوج داستان را رقم می‌زند.

︎داستان خوب فقط از حادثه به پایان نمی‌رسد؛ از دل هر بحران، بحرانی تازه متولد می‌شود.

@shotnote1👇
🎗 داستان کوتاه کوتاه

دو مرد با یکدیگر گفت‌وگو می‌کردند:
- خوب، وضع چطور است؟
- هیچ خوب نیست.
- چندتا برایتان مانده؟
- خوش‌بینانه، چهارهزار.
- چندتا می‌توانید به من بدهید؟
- حداکثر هشت‌صد.
- بقیه‌اش هم از بین می‌رود.
- خیلی خوب، هزارتا.
- متشکرم....

دو مرد از یکدیگر جدا شدند.
آنها درباره‌ی انسان‌ها حرف می‌زدند.
آنها ژنرال بودند.
جـنـگ بود...!

ولفگانگ بورشرت



@shotnote1
Dialog:

ارباب حلقه‌ها: یاران حلقه
(Lord of the Rings: The Fellowship of the Ring)
All we have to decide is what to do with the time that is given us

همه‌ آن‌چه مجبوریم درباره‌اش تصمیم بگیریم این است که با وقتی که به ما داده شده چه کار کنیم.


@shotnote1
🔲▫️▫️

راهکارهای سوژه‌یابی برای نوشتن، هنگام خشک طبعی:

· اخبار اطرافتان
· داستان‌ها و رمان‌ها
· اسطوره‌ها و قصه‌های قدیمی
· زندگینامه‌ها
· خواب‌ها
· بازنویسی داستان‌های محبوب
· ادامۀ داستان دیگران
 
@shotnote1
در اینجا فهرستی از الگوهای ایده ساز آورده شده است:

· جست‌وجو
· انتقام
· صعود
· سقوط
· عشق ممنوع
· بقا
· راز
· سفر
· دگردیسی
· قربانی شدن
· رقابت
· بازگشت
· رستگاری
· طغیان
· فروپاشی خانواده
· کشف خود
🔲▫️
ناگهان دریافتم این‌که ما خودمان سوار بر رویدادها هستیم و کنترلشان می‌کنیم، توهمی بیش نیست. حقیقت این است که این‌ها اصلاً داستان‌های ما نیستند و از خارج به ما تحمیل می‌شوند؛ که به هیچ وجه نمایندهٔ ما نیستند؛ که ما مقصر راه‌های عجیبی که می‌روند نیستیم؛ که آن‌ها از کسی که هیچ کس آن را نمی‌شناسد، دستور می‌گیرند و با نیروهای عجیبی که هیچ کس از آن‌ها خبر ندارد، هدایت می‌شوند

انسان باید مدام روی حوادث، یعنی آن اسب‌های تندرو سواری کند؛ که بدون آن‌ها مجبور است مانند پیاده‌هایی خسته، پایش را روی خاک بکشد.

عشق های خنده‌دار / میلان کوندرا


@shotnote1
@honarefilmnam
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلتنگی
@soutidastan
🎗داستان کوتاه دلتنگی
نوشته آنتون چخوف که عموما به عنوان بهترین داستان کوتاه او شناخته می‌شود.

گاهی بزرگ‌ترین کشمکش یک شخصیت، مبارزه برای شنیده شدن است؛ و همین نیاز ساده، می‌تواند تمام بار دراماتیک یک داستان را بر دوش بکشد.

چخوف با کمترین حادثه و بدون احساسات‌گرایی، یکی از عمیق‌ترین حقیقت‌های زندگی را نشان می‌دهد: تنهایی همیشه نداشتنِ آدم‌ها نیست؛ شاید نداشتنِ یک شنونده است.

•خوانش: ناصر زراعتی
@shotnote1
@honarefilmnam
🔰 برای فیلمنامه نویسی، داستان نویسی و مطالعه عمیق، موزیکهای این آهنگسازها مناسب هستند:

Nils Frahm
Max Richter
Ólafur Arnalds
Johann Johannsson
Hammock
🔰🔰🔰

@shotnote1
@honarefilmnam 🎬
ترس مزرعه‌ای ست که
اگر هشیار نباشی،
دستانی نامرئی با انرژی خودت
آن را آبیاری می‌کنند
و بعد، خودت آرام‌آرام
خانه‌ات را وسط همان زمین می‌سازی.

در این بازی لازم نیست
در جهان فیزیکی زندانی‌ات کنند؛
کافی است سال‌ها
در مزرعه‌ی کم‌فرکانسی ترَس
سرکردانت کنند؛
جایی که افق کوتاه‌است؛
رویا کوچک می‌شود
و پرواز، فقط یک خاطره‌ی دور...


@shotnote1
@honarefilmnam 🎬